بگیرد اما سعید بن حارثه(رض) و عمار بن یاسر(رض) برای کشتن او گریختند، که سعید به خاطر گام‌های بلند از عمار پیش افتاد و ابن اخطل را به هلاکت رسانید. عکرمه بن أبی جهل خود را به دریا رساند و سوار بر کشتی شد اما در میانه راه، کشتی دچار طوفان شدیدی شد و سرنشینان آن از همه خواستند تا با ایمانی خالص و بدور از شرک، خداوند را به مدد بطلبند، عکرمه در آن‌جا بود که تصمیم گرفت اگر خداوند او را از آن مهلکه نجات دهد نزد رسول‎خدا(ص) رود و به او ایمان آورد و از او طلب عفو و بخشایش نماید که محمد، فردی است رؤوف و بزرگوار، ایشان آمدند و مسلمان شدند. عبدالله بن سعد بن أبی سرح به عثمان بن عفّان پناه برد و هنگامی که رسول خدا(ص) مردم را برای بیعت با ایشان فرا خواند، حضرت عثمان(رض) او را نزد رسول خدا(ص) بردند و بقیه داستان که در سطرهای فوق بیان شد. 
عبدالله بن عباس روایت می‌کند: عبدالله بن سعد بن أبی سرح کاتب وحی بود، اما شیطان او را گمراه کرد و به کفار پیوست و رسول خدا(ص) در روز فتح مکه دستور داد تا او را بکشند. عثمان او را پناه داد و از رسول خدا(ص) خواست تا او را امان دهد.(3)  ابن اسحاق در مورد فرمان قتل عبدالله بن أبی سرح و شفاعت حضرت عثمان چنین می‌گوید: رسول خدا(ص) دستور داد تا مسلمانان ابن ابی سرح را به قتل برسانند. زیرا او قبلاً مسلمان بود و از کاتبان وحی که بعدها مرتّد شده و به صف کافران پیوست. پس از فتح مکه او به عثمان بن عفّان که برادر شیری او بود، پناه برد و او نیز عبدالله را پنهان داد تا اين‌كه او را نزد رسول خدا(ص) برد و از او برای عبدالله أمان خواست. ابن هشام در کتاب خود می‌گوید: عبدالله مسلمان شد و در زمان خلافت عمر بن الخطاب و عثمان بن عفّان، عبدالله بن أبی سرح به امارت چند منطقه از سرزمین‌های خلافت منصوب شد.(4) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الصارم المسلول علی شاتم الرسول، ص109. 
2) أضواء البیان فی تاریخ القرآن، صابر أبوسلیمان، ص 79. 
3) همان، ص 80. 
4) السیرة النبویّة، إبن هشام (4/57 و58). چون عبدالله بن عامر، خراسان را فتح نمود گفت: این نصرتی است که خداوند آن را به ما عطا فرمود، او تصمیم گرفت به شکرانه این نصرت، از همان‌جا، احرام ببندد و به جانب مکه شتابد چون در نیشابور احرام بست، احنف¬بن قیس را به نیابت خود بر آن‌جا گماشت، عبدالله پس از ادای حج عمره، نزد عثمان رفت، عثمان بدو گفت: تو با احرام بستن از خراسان، حج عمره‌ات را ناقص نمودی.(1)
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سنن البیهقی (5/31) و موسوعة فقه عثمان بن عفان، 17.(1)
معروف است زنی که در دوران عدّه به سر می‌برد، باید تنها در خانه خویش سکونت داشته باشد، بنابراین تنها پس از تمام شدن آن دوران می‌توان به سفر رود، زیرا سفر اقتضا می‌کند که آن زن در مکانی غیر از خانه‌ي خود سکنی گزیند. چون حج نیز مستلزم سفر است به همین دلیل عثمان، حج را بر این قبیل زنان لازم نمی‌دید و بر همین اساس آنان را از مناطق «جحفه» و «ذی الحلیفه» به خانه و دیار خویش باز می‌گردانید.(2) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) موسوعة فقه عثمان بن عفّان، 112. 
2) سنن البیهقی (5/31). عثمان، حج را از متعه یا جمع بین آندو منع نمود تا به مورد افضل آن‌ها بپردازد اما قصد ابطال متعه را نداشت. همه نیز می‌دانند که در هنگام بستن احرام، فرد مختار است که یا نیت افراد بیاورد یا قران یا تمتع، عثمان إفراد را بهتر از آن دو مورد دیگري می‌دانست، بنابراین چنین اجتهادی نمود. مروان بن حکم نقل می‌کند که چون عثمان، مردم را از متعه و جمع بین آن دو منع می‌نمود، علی اعلام نمود که حج عمره و تمتع را با هم انجام می‌دهد؛ علی در مورد رفتار خود بیان داشت که هرگز به خاطر سخن یک نفر، سنّت رسول خدا(ص) را زیر پا نمی‌گذارد.(1)  عثمان نیز در این مسأله، با علی به مخالفت برنخاست. در واقع علی بیم آن داشت که دیگر مردمان، آن اجتهاد عثمان را حمل بر تحریم و ابطال متعه بدانند و با این اقدام خود، آشکار نمود که این اجتهاد عثمان جائز است و نه واجب. باید دانست که هر دو آن مردان بزرگ مجتهد و خیرخواه امّت بودند و به خاطر اجتهاد خویش، صاحب اجر و پاداش نزد خداوند(عزوجل) می‌باشند(2) . از این روایت می‌توان به نتایج زیر دست یافت: علمای امت می‌توانند برای اشاعه علم و نیز حفظ مصلحت امّت با حاکمان به مناظره و بحث بپردازند و حکام نیز باید در خصوص آنان، از خود سعه صدر نشان دهند. همچنین مجتهدان و علما می‌توانند در اموری که قابل اجتهاد می‌باشند به اعلام نظر خود مبادرت ورزند و هیچ مجتهدی نمی‌تواند مجتهد دیگری را ملزم به پذیرفتن اجتهاد خود کند، همانطور که عثمان در برابر دیدگاه علی سکوت کرد. در واقع در اجتهاد باید این اصل را همیشه در نظر داشت که علم مقدّم بر قول و عمل می‌باشد.(3)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) موسوعة فقه عثمان بن عفّان، ص112. 
2) صحیح البخاری (کتاب الحجّ، حدیث1563). 
3) شهید الدلر عثمان بن عفّان، ص 86. هر کس که احرام بست حق ندارد از گوشت شکاری که خود یا دیگری برای او صید نموده است، تناول کند(1) . عبدالرحمن بن حاطب نقل می‌کند که یک سال در سفر حج عمره، همراه عثمان بن عفّان بودم، چون به منطقه «روحاء» رسیدیم، گوشت پرنده‌ای را نزد ما آوردند، عثمان به ما گفت: از آن بخورید اما خود لب به آن نزد. 
عمر و بن عاص از او علت این کار را جویا شد، عثمان به ما گفت: من در مورد آن مثل شما نیستم، این پرنده را به خاطر من صید کرده‌اند(2) . همچنین عبدالله بن عامر روایت می‌کند: که در منطقه «عرج» به کاروان عثمان رسیدم، دیدم که او احرام بسته و به خاطر گرمای تابستان سر و صورت خویش را با دستمالی ارغوانی رنگ پوشانیده است، چون گوشت شکاری را نزد او آوردند آن را به اصحاب خویش داد تا بخورند اما خود به آن دست نزد؛ هنگامی که از او دلیل نخوردنش را پرسیدند؟ در جواب گفت: که من در مود آن شکار، مانند شنا نیستم، این شکار را تنها به خاطر من صید کرده‌اند.(3)  
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) شهید الدلر عثمان بن عفّان، ص 86. 
2) موسوعة فقه عثمان بن عفان، 20 و سنن البیهقی (5/191). 
3) یحیی الیحیی، الخلافه الراشده، 449. خلال از طریق اسحاق بن عبدالله بن ابی طلحه از پدر او نقل کرده است که ابوبکر، عمر و عثمان از جمع کردن میان دو همسر که‌ خویشاوند هم می‌بودند، اجتناب و دوری می‌گزیدند، تا مبادا هر نوع خصومت و کینه به‌ میان آنان راه یابد.(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) الفتح (5/18). عبدالرزاق از ابن جریج و او نیز از ابن شهاب نقل کرده است که عثمان براساس گفته زنی سیاه پوست دو زن و شوهر را از هم جدا نمود، زیرا او ادعا می‌کرد که به هر دوی آنان شیر داده است.(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) طبقات ابن سعد (8/448). ربیع