ه می‌توان از آن‌ها تبعیت نمود و بدان‌ها اقتدا کرد همانطور که عمر، بنا به دلایلی خاص، خویشان و نزدیکان خود را از حکومت دور نگه داشت، بر خلاف او، عثمان، آن خویشان و نزدیکان خود را که توان و لیاقت منصبی را داشتند به کار می‌گماشت تا بتواند بهترین نتایج را از این اقدام، به نفع اسلام و مسلمین به دست آورد. بنابراین اوصاف، تمام حرف و حدیث‌هایی که به ناحق در مورد او و روابطش با خویشان و نزدیکان خود داشت نادرست و ناعادلانه است و باید دانست تمام اقدامات او در چارچوب شریعت و قابل پذیرفتن می‌باشند. 
39-	تمام خویشان و نزدیکان عثمان که او آنان را در مناصب مختلف به کار گماشت، همه از توان و لیاقت لازم جهت انجام وظایف خود برخوردار بودند و براساس همین توانایی‌ها و شایستگی‌ها بود که توانستند قلمرو‌های تحت امر خویش را به نحو احسن اداره کنند، سرزمین‌های بسیاری را فتح و به قلمرو اسلامی ضمیمه نمایند، عدل و احساس را در میان مردمان تحت حکومت خویش بگسترانند. از طرف دیگر، در میان ایشان که در عهد ابوبکر(رض) و عمر(رض) نیز صاحب مقامات و مناصب مهمی بودند و مأموریت‌های متعددی به ایشان محول شده بود. 
40-	هر آن‌که بدون هیچ نوع غرض یا کینه‌ای، به مطالعه عمیق و ژرف تاریخ اسلام و سیره بزرگان این امت که در طول دوران خلفای راشدین و بالاخص عهد عثمان بن عفان، خدمات بسیاری را در راستای توسعه قلمرو اسلامی، نشر و گسترش و مدیریت کم نظیری که در آن شرایط، از خود به نمایش گذاشتند، بدون شک، دچار فخر و مباهات نسبت به این تاریخ و این مردان بزرگ می‌شود. 
41-	متاسفانه، شخصیتی چونان عثمان، هیچ‌گاه از شر اتهامات و اکاذیبی که محققان و نویسندگان، ناعادلانه و غیر منصفانه، آن‌ها را براساس روایات ضعیف رافضیان در آثار خویش به این شخصیت منتسب کرده در امان نبوده است. نویسندگانی چون طه حسین در کتاب «الفتنه الکبری»، راضی عبدالرحیم در کتاب «النظم الاسلامیه»، محمد الریس در کتاب «النظریات السیاسیه»، علی حسین خربوطلی در کتاب «الاسلام و الخلافه»، ابو الاعلی المودودی در کتاب «الملک و الخلافه» و سید قطب در کتاب «العداله الاجتماعیه» چنین رفتار کرده‌اند و احکامی غیر مسئولانه و ناعادلانه را در مورد این شخصیت بواقع مظلوم صادر کرده‌اند و او را به باد افترا و انتقادات شدید گرفته‌اند. 
42-	براساس اسناد و مدارک معتبر تاریخی و حدیثی، عثمان هرگز اقدام به تبعید ابوذر ننمود بلکه این خود ابوذر بود که در آن شرایط حساس، مصلحت را در این دید که از مدینه خارج شود و در اطراف آن سکنی گزیند و به همین دلیل، از عثمان اذن خواست تا چنین کند و عثمان نیز در همین راستا چنین اجازه‌ای به او داد. اما باز در این مورد نیز، دشمنان عثمان، دست به شیطنت زدند و چنان وانمود کرده‌اند که این عثمان بود که ابوذر را تبعید نمود. 
43-	بدون شک، ابوذر به هیچ عنوان، تحت تأثیر افکار و عقاید عبدالله بن سبأ قرار نگرفت و به هیچ نحوی از انحاء در جریانات فتنه نقش نداشت تا سرانجام در منطقه ربذه‌ دار فانی را وداع گفت و به جانب دوست شتافت. 
44-	مهمترین دلایل و علل بروز فتنه را می‌توان در موارد ذیل گفت: رفاه و ثروت موجود در جامعه آن روز، تغییر وتحول اجتماعی درعهد عثمان، به خلافت رسیدن عثمان با آن خصوصیات منحصر به فرد بعد از خلافت بی‌نظیر عمر بن خطاب، خارج شدن بزرگان صحابه از مدینه و متفرق شدن ایشان در بلاد مختلف [که طبیعتاً این مجال را به دیگران می‌داد تا در پایتخت دولت، جولان دهند]، گسترش مجدد تعصبات عصر جاهلیت، توقف روند فتوحات [که قاعدتاً بیکار شدن آن خیل عظیم سربازان و کاهش غنایم را در پی داشت]، رواج فهم نادرستی از ورع و زهد در جامعه، جاه طلبی‌ها و آزمندی‌های جاه‌طلبان و آزمندان، توطئه دشمنان و کینه‌توزان اسلام، نقشه‌های دقیق و حساب شده دشمنان و منافقان جهت تضعیف پایه‌های حکومت و به کار گرفتن شیوه‌ها و تاکتیک‌های متعدد که بتوان از طریق آن‌ها مردم را بر ضد حکومت تهییج و تحریک نمود و وجود مرد مکار و شیطان صفتی چون عبدالله بن سبأ در بطن حوادث فتنه. 
45-	اولین جرقه‌های فتنه در کوفه زده شد اما پس از تبعید سران این فتنه به شام و سپس به منطقه جزیره و نزد مردی قاطع چون عبدالرحمن بن خالد بن ولید، اوضاع، به طور موقت، آرام شد اما با مکاتبه یزید بن قیس، از سران فتنه، با تبعیدیان، آنان به کوفه گریخته و علناً فتنه را آغاز کردند. 
46-	سیاست عثمان در مواجهه با جریان فتنه براساس صبر و آرامش و گذشت استوار بود، او بر همین اساس، این شیوه‌ها را در جهت حل و فصل این ماجرا در پیش گرفت: اعزام هیأت‌های تحقیق و تفحص به ولایت مختلف، ارسال نامه‌هایی متعدد به همه‌ي ولایات، که به مثابه بیانیه از جانب خلیفه به امت بود، مشورت با والیان، گفتگو با معترضان و پاسخ به انتقادات آنان و نیز تأمین تعدادی از خواسته‌ها و مطالبات ایشان. 
47-	با دقت در نحوه برخورد عثمان با آن فتنه، می‌توان درس‌هایی از آن آموخت تا در مواقع بروز چنین جریاناتی، آن‌ها را به کار بست. مهترین این نکات، عبارتند از: استقامت، رعایت عدالت، حفظ آرامش و متانت، تلاش در جهت حفظ وحدت کلمه، اجتناب از تبلیغات و به راه انداختن جار و جنجال، مشورت با بزرگان و فرزانگان خدا ترس و با ایمان، رجوع به احادیثی که در مورد فتنه‌ها هستند. 
48-	مهمترین دلایلی که عثمان را واداشت تا مانع شود صحابه و مردم مدینه و دیگر بلاد به جنگ و نبرد با معترضان بشتابند، عبارتند از: عمل به وصیتی که رسول خدا(ص) او را به رعایت آن سفارش فرموده بود که نزد عثمان، چون پیمانی بود میان او و رسول خدا(ص) که می‌بایست تا پای جان نیز به آن پایبند باشد، عثمان نمی‌خواست اولین حاکمی باشد که در میان امت رسول الله(ص) جنگ و خونریزی به راه می‌اندازد، او خوب می‌دانست که معترضان، تنها او را می‌خواهند و قصد دارند او را از میان ببرند و به همین دلیل، جائز نمی‌دید که جان دیگر مسلمانان را فدای جان خویش گرداند، عثمان یقین داشت که براساس حدیث رسول خدا(ص) که او را به خاطر صبر و استقامت در برابر مصیبتی که به آن دچار می‌شود، به بهشت بشارت داده بود، او در آن ماجرا کشته خواهد شد و او همان خلیفه‌ای است که به خاطر دفاع از حق، جان خویش را از دست می‌دهد، و عمل به نظر و نصیحت عبدالله بن سلام که به او گفته بود که با معترضان درگیر مشو که صبر و استقامت تو بهترین حجت و برهان در رد ادعاهای دروغین ایشان است. 
هر چند روایات، نام قاتل عثمان را ذکر نکرده‌اند اما می‌دانیم که او مردی مصری بوده است. نکته مهم دیگر این است که محمد بن ابی‌بکر صدیق، به هیچ عنوان، در قتل عثمان، نقش نداشت و همه‌ي روایاتی که چنین مطلبی را بیان می‌کنند، ضعیف و مخالف با روایات صحیح و مستندی هستند که بر تبرئه او در این جریان تأکید می‌کنند. 
49-	طبق روایات معتبر و مستند، هیچ یک از صحابه در قتل عثمان، نقشی نداشتند 