وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) الحشر: ٩
(آناني كه پيش از آمدن مهاجران خانه و كاشانه (آئين اسلام) را آماده كردند و ايمان را (در دل خود استوار داشتند) كساني را دوست مي‌دارند كه به پيش ايشان مهاجرت كرده‌اند، و در درون احساس و رغبت نيازي نمي‌كنند به چيزهائي كه به مهاجران داده شده است، و ايشان را بر خود ترجيح مي‌دهند، هرچند كه خود سخت نيازمند باشند. كساني كه از بخل نفس خود، نگاهداري و مصون و محفوظ گردند، ايشان قطعاً رستگارند). 
آن مردمان بار دیگر به پدرم گفتند که جزو انصار نیز نمی‌باشند. چون پدرم این را بشنید خطاب به آنان گفت: که شما خود اذعان می‌کنید که نه از مهاجرین می‌باشید و نه از انصار حال من نیز به شما می‌گویم که شما جزو آن مؤمنانی نيز نیستند که خداوند در توصیف آنان چنین می‌گوید: 
(وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ) الحشر: ١٠ 
(كساني كه پس از مهاجرين و انصار به دنيا مي‌آيند، مي‌گويند : پروردگارا! ما را و برادران ما را كه در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفته‌اند بيامرز. و كينه‌اي نسبت به مؤمنان در دلهايمان جاي مده، پروردگارا! تو داراي رأفت و رحمت فراواني هستي). 
حال از نزد من بروید که شما تنها می‌خواهید اسلام را بی‌ارزش کنید و به استهزاء کشید. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:508.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:509.txt">1- تازیانه زدن عمار بن یاسر(رض)</a><a class="text" href="w:text:510.txt">2- عمار در تحریک فتنه دخالت نداشت</a><a class="text" href="w:text:511.txt">3- عمار در قتل عثمان(رض) دخالت نداشت</a></body></html>در مورد روابط فی مابین این صحابی جلیل القدر و عثمان بن عفان نیز چون دیگر صحابه(رض) روایات باطل و ضعیفی به دست ما رسیده است که گاه جاعلان آن‌ها سندی را بر این روایت ثبت کرده‌اند و گاه چنان ضعیف هستند که از هیچ سندی برخوردار نمی‌باشند و به همین دلیل و وضوح بطلان این روایات، تنها نگاهی گذرا به اهم این اتهامات خواهیم داشت. در واقع، هر فرد منصفی می‌داند که نمی‌توان چنین روایاتی را که ایمان و شخصیت بهترین افراد امت و محبوب‌ترین آنان نزد خدا و رسول(ص) مورد حمله و اتهام قرار می‌دهد باور نمود و به آن‌ها اعتماد کرد.(1)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) العقیدة فی اهل البیت بین الإفراط و التفریط، ص236، البدایة و النهایة (9/112)، الجامع لأحکام القرآن (18/31). از جمله مشهورترین و جنجال برانگیزترین این روایات مجعول، ماجرای دروغین تازیانه زدن عمار بن یاسر است. جالب آن‌جاست که در هر یک از این روایات روش و شیوه تازیانه‌زدن عمار متفاوت است و همه‌ي آن‌ها بلا استثناء، علاوه بر بطلان محتوا و مفهوم خویش، از سند بسیار متزلزل و ضعیفی برخوردار می‌باشند(1) . ابوبکر بن عربی در کتاب خود، ضمن رد این اتهامات نادرست، بیان می‌کند که باید دانست و مطمئن بود که براساس قراین و شواهد، عثمان بن عفان(رض)، هیچ‌گاه فرمان تازیانه زدن عبدالله بن مسعود(رض) و عمار بن یاسر(رض) را صادر نکرده است و این سخنان کذب محض می‌باشند. اگر طبق این روایات، ضربات تازیانه چنان سهمگین بوده است که شکم عمار شکافته و امعا و احشای او بیرون ریخته‌اند باید مطمئن بود که عمار بعد از آن ماجرا زنده نمی‌ماند. علما، دلایل بسیاری را در رد این اتهامات و اکاذیب ذکر کرده‌اند و به همین دلیل، چندان لزومی ندارد که ما نیز خود را درگیر این جعلیات بی‌پایه و اساس کنیم.(2) 
به واقع، چطور ممکن است عثمان در آن سن و سال بالا و با آن درجه از ایمان و شرم و حیا و سابقه درخشان در اسلام چنین رفتار زشت و ناپسندی با بزرگان صحابه رسول الله(ص) انجام دهد آیا ممکن است او که در نرمش و ملایمت و آرامش و متانت شهره خاص و عام بود مردی را تازیانه و تحقیر نماید که خود، به سابقه درخشان و زحمات کم‌نظیر او در راه دین خدا آگاه بود. مگر نه اين‌كه عثمان مانع از آن شد که معترضان را سرکوب کنند تا آتش فتنه‌ها شعله‌ور نگردد و خون مسلمین بر زمین ریخته نشود، حال چگونه است که همان مرد، یکی از بزرگان صحابه را تنها و تنها به دلیل اختلاف نظر و دیدگاه با او مورد آزار و اذیت قرار می‌دهد و بنا به قول آن روایات دروغین او به غلامش دستور می‌دهد که عمار را تازیانه بزند که او نیز بر اثر شدت ضربات از هوش می‌رود، آن‌گاه خود بر روی شکم عمار رود و او را تحقیر می‌کند. آیا می‌توان باور کرد که عثمان چنین کاری را که یادآور شکنجه‌های دوران جاهلیت است مرتکب شود سپس بدان اکتفا ننموده و عمار را به خاطر داشتن مادری چون سمیه(رض) تحقیر و تمسخر کند. حال آن‌که هم عثمان و هم دیگر صحابه(رض) خوب می‌دانستند که داشتن مادری چون سمیه(رض) که اولین زن شهید در اسلام است تا چه میزان باعث شرف و افتخار بود. 
تمام روایات و اخبار مستند و صحیح، هرگز چنین اقدام نادرستی را به شخصیت والا و بلند مرتبه‌ای چون عثمان که از نظر اخلاق و طبع ملایم و صبر و گذشت زبانزد همگان بود منتسب نکرده‌اند. در حقیقت، با مقایسه اخلاق و طبیعت کم نظیر آن صحابه کرام(رض) به راحتی می‌توان نادرست بودن و بطلان این‌گونه روایات مجعول و بی‌پایه و اساس را تشخیص داد و به دروغ و اکاذت جاعلان آن‌ها پی برد.(3) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) عمار بن یاسر، اسامة احمد سلطان، ص122. 
2) العواصم من القواصم، ص 82-84. 
3) الخلیفة المفتری علیه عثمان بن عفان، ص14-41، عمار بن یاسر، ص137. ابوسهله از امّ المؤمنین عائشه(رض) روایت می‌کند که روزی رسول خدا(ص) به من گفت: «می‌خواهد با یکی از صحابه صحبت کند». من پرسیدم: می‌خواهید فردی را به دنبال پدرم، ابوبکر بفرستم؟ حضرت پاسخ رد دادند. چون من گفتم که آیا رسول خدا(ص) می‌خواهد با عثمان صحبت کند، ایشان پاسخ مثبت دادند. هنگامی‌که عثمان نزد حضرت(ص) آمد، آن حضرت(ص) به من فرمود که از آنان دور شوم و سپس به صورتی آرام و آهسته با هم به گفتگو مشغول شدند. در اثنای این گفتگو بود که دیدم رنگ رخسار عثمان دگرگون شد. آن روزی‌که شورشیان، خانه عثمان را محاصره کرده بودند نزد او رفتیم و به او گفتیم: یا امیرالمؤمنین! آیا نمی‌خواهید فرمان جنگ با شورشیان را صادر کنید؟ ایشان پاسخ داد: هرگز، زیرا که مرا با رسول خدا(ص) عهدی است که باید بدان پایبند بمانم(1) . این حدیث، بیانگر شدت محبّت حضرت رسول(ص) نسبت به عثمان(رض) و اصرار شدید آن حضرت(ص) بر حفظ مصالح دین و امّ