ن زمین‌ها را به افرادی خاص بخشیده‌ام و دیگر مهاجرین و انصار و مهاجرینی را که در فتح آن سرزمین‌ها شرکت داشته‌اند محروم نموده‌‌ام. من آن‌گاه که آن زمین‌ها را تقسیم کردم همه فاتحان را از آن‌ها بهره‌مند ساختم. اما در این میان دسته‌ای از ایشان در همان‌جا ماندند و دسته‌ای دیگر به شهرهای خود بازگشتند. همچنین از میان این دسته هم هستند افرادی که آن زمین‌ها را فروختند.(2) 
این مسايل، مهمترین انتقاداتی بود که علیه عثمان بن عفان(رض) مطرح می‌شود و عثمان با دلایلی محکم و توضیحاتی روشن به همه‌ي آن‌ها پاسخ گفت و همه‌ي اراجیف و دروغ‌های سبئیان را برملا ساخت. اما چه سود که سبئیان انسان‌های حق طلبی نبودند که با دیدن دلایل و شواهد روشن آن را بپذیرند و به راه راست آیند. آنان تنها و تنها قصد داشتند عثمان(رض) را از میان ببرند و در راستای این هدف، تمام تلاش خود را مبذول می‌داشتند تا مردم از او رویگردان شوند(3) . حقا که هر کس را خداوند به راه ضلالت برد کس نتواند او را به راه راست هدایت کند. 
همه‌ي مردم اعم از صحابه و مسلمانان و رؤسای نفاق و سبئیت، سخنان عثمان بن عفان(رض) را شنیدند و همگي نیز صدق گفتار او را تایید کردند. سخنان عثمان چنان محکم و نافذ بود که همه‌ي حضار در مسجد را تحت تاثیر خود قرار داد. اما سران نفاق و سبئیت که هرگز به دنبال حقایق نبودند و تنها قصد داشتند میان امت تفرقه ایجاد کنند و آنان را به دام مهلکه اختلاف و شکاف سوق دهند با این سخنان نیز دست از شرارت خود بر نداشتند. پس از افشا شدن دروغ‌ها و افتراهای آنان، مسلمانان از عثمان(رض) خواهان آن شدند که او سران فتنه‌انگیز سبئیت را به قتل رساند تا امت اسلام از شر آنان در امان بماند و بلاد مسلمین بار دیگر، رنگ آرامش و امنیت به خود ببیند. اما عثمان با درخواست آنان مخالفت می‌نمود. او باور داشت که در صورت قتل آن افراد منافق و فتنه‌انگیز، فتنه آنان به سرعت سر تا سر جهان اسلام را در بر می‌گیرد و ایشان به اهداف خود دست خواهند یافت. او به آنان اجازه داد تا به سرزمین‌های خود باز گردند حال آن‌که می‌دانست که ایشان نقشه‌های خود را در راستای ضربه زدن به بدنه وحدت امت اسلام دنبال خواهند کرد.(4) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الخلفاء الراشدون، ص154-155. 
2) العواصم من القواصم، ص 61-111 تاریخ الطبری (5/355) الخلفاء الراشدون، ص158 الفتنة، احمد عرموش، ص10-14. 
3) تاریخ الجدل، محمد أبو زهرة، ص 98-99. 
4) الخلفاء الراشدون، ص158-159. عثمان به تعدادی از درخواست‌های معترضان چون تقاضای عزل والیان و انتصاب افرادی دیگر به جای آنان پاسخ مثبت داد. در واقع این اقدام، می‌توانست در راه اقامه عدل و قسط و رعایت حقوق مردم مفید واقع شود اما متأسفانه در ورای این درخواست‌ها اهدافی پلید وجود داشت که تنها ایجاد شکاف میان صفوف مسلمین و شعله‌ور کردن آتش فتنه و جنگ میان ایشان را مد نظر داشت و این همان فتنه‌ای بود که رسول خدا(ص) سال‌ها قبل، خبر از وقوع آن و شهادت حضرت عثمان(رض) در جریان آن را داده بودند.(1)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) خلفاه عثمان، د. السلمی، ص 78. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:447.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:448.txt">1- ثابت شدن شایعات و اتهامات</a><a class="text" href="w:text:449.txt">2- عدل و انصاف باید رعایت شود</a><a class="text" href="w:text:450.txt">3- صبر و گذشت و آرامش</a><a class="text" href="w:text:451.txt">4- تلاش برای حفظ وحدت و اجتناب از عوامل اختلاف برانگیز</a><a class="text" href="w:text:452.txt">5- سکوت و اجتناب از اطاله کلام در این نوع مسايل</a><a class="text" href="w:text:453.txt">6- مشورت با افراد صالح و پرهیزگار</a><a class="text" href="w:text:454.txt">7- تبعیت از احادیثی که رسول خدا(ص) در مورد وقوع فتنه‌ها ایراد کرده بودند</a></body></html>با دقت در عملکرد عثمان(رض) در جریان وقوع فتنه می‌توان اصولی را استنباط نمود که او در نحوه‌ي برخورد با آن فتنه، براساس آن‌ها عمل می‌کرد. این اصول عبارتند از:عثمان، هیأت‌های تحقیق و تفحص متعددی را به سرزمین‌های گوناگون فرستاد تا در مورد صحت و سقم این شایعات تحقیق نمایند. همچنین شخصاً با مردم آن سرزمین‌ها به گفتگو پرداخت و توانست به شکلی زیرکانه پی به نقشه‌های شوم سبئیان ببرد و حقیقت وجودی آنان را بشناسد. اما هرگز در صدور حکم علیه آنان شتاب نکرد و منتظر اقدامات آنان ماند. او در نامه‌های خود خطاب به مردمان سرزمین‌های مختلف اعلام نمود که هر کس ادعا می‌کند عثمان یا والیان او در حق او ظلمی روا داشته‌اند به حج آن سال بیاید و آن حق را از او و یا والیان او بگیرد.(1) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ الطبری (5/349). ابن عمر(رض) از رسول خدا(ص) نقل می‌کند که روزی آن حضرت در مورد فتنه‌ای که گریبان‌گیر مسلمانان خواهد شد، صحبت می‌کرد که مردی از آن‌جا رد شد که سر و صورتش را با عمامه پوشانیده بود؛ پیامبر(ص) با سر به او اشاره نموده و فرمود: 
«يقتل فيها هذا المقنع يومئذ مظلوما». 
«در آن روز، این مرد مظلومانه کشته خواهد شد». 
من نیز در آن مرد دقت کردم و دانستم که او عثمان بن عفّان بود.(1) 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فضائل الصحابة (1/551). این اصل را می‌توان به وضوح در نامه او به مردم کوفه که خواستار عزل سعید بن عاص و انتصاب ابوموسی اشعری به جای او بودند، مشاهده نمود. او در آن نامه چنین می‌گوید: «من آبرویم را به خطر می‌اندازم و در برابر شما صبر پیشه می‌کنم شاید بتوانم شما را اصلاح نمایم. من آنچه را که شما دوست دارید تا آن زمان که خلاف دستورات خداوند نباشد به شما خواهم داد و آنچه را که شما نمی‌پسندید تا آن هنگام که گناهی در آن نباشد از شما دريغ نخواهم نمود».(1)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ الطبری (5/343). عثمان به خاطر حفظ وحدت امت اسلامی بود که دستور داد یک مصحف واحد از قرآن تدوین و در اختیار مسلمانان قرار بگیرد و بقیه نسخه‌های قرآن از میان بروند. همچنین در جریان فتنه و خطاب به مردم چنین گفت: «بدانید من هیچ کاری که قتل ما را روا دارد انجام نداده‌ام. اگر مرا به قتل رسانید وحدت میانتان از بین می‌رود، همدیگر را دوست نخواهید داشت و نمی‌توانید در یک صف واحد علیه دشمنانتان بجنگید».(1)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایة و النهایة) 7/184). عثمان(رض) جز هنگام رد اتهامات و در مسايلی که موجب معرفت و هدایت مردم شود عادت داشت سکوت اختیار کند و از سخن گفتن بسیار بپرهیزد. او(رض) در مسايل مختلف با علمای صالح و پرهیزکاری چون علی بن ابی طالب، زبیر بن عوام، طلحه بن عبیدالله، محمد بن مسلمه، عبدالله بن عمر و عبدالله بن سلام(رض) مشورت می‌کرد و نظر ایشان را جویا مي‌شد. در واقع، علما به این دلیل که از علم و معرفت و بصیرت و شناخت بیشتری