<a class="text" href="w:text:427.txt">1- فتنه‌انگیزان بصره علیه «اشج عبدالقیس» توطئه می‌چینند</a><a class="text" href="w:text:428.txt">2- ابن سبأ سال سی و چهارم بعد از هجرت را زمان آغاز شورش و قیام اعلام می‌کند</a><a class="text" href="w:text:429.txt">3- اوضاع و شرایط کوفه هنگام شورش آشوب طلبان</a><a class="text" href="w:text:430.txt">4- قعقاع بن عمرو اولین تحرکات شورشیان را سرکوب می‌کند</a><a class="text" href="w:text:431.txt">5- یزید بن قیس با آشوب طلبانی که در تبعید هستند مکاتبه می‌کند</a><a class="text" href="w:text:432.txt">6- قعقاع بن عمرو، کشتن رؤسای این آشوب را تنها راه حل می‌داند</a><a class="text" href="w:text:433.txt">7- آشوبگران مانع ورود سعید بن عاص به کوفه می‌شوند</a><a class="text" href="w:text:434.txt">8- ابو موسی اشعری، اوضاع را آرام می‌کند</a><a class="text" href="w:text:435.txt">9- نامه عثمان(رض) به شورشیان کوفه</a></body></html>عثمان دستور داد تا آشوب طلبان را نزد سعید بن عاص باز گردانند. اما چون آنان به کوفه بازگشتند بار دیگر زبان علیه سعید و عثمان گشودند و به دروغ و افترا پرداختند. سعید بار دیگر از دست آنان به عثمان شکایت برد و عثمان این بار فرمان داد تا آنان را به حمص و نزد عبدالرحمن بن خالد بن ولید تبعید کنند(1) . چون آنان به حضور عبدالرحمن رسیدند، او با ایشان با خشونت و پرخاش سخن گفت و از آنان چنین استقبال نمود: ای آلت دست شیطان! در اینجا هیچ کس از حضور شما خوشحال نیست. شما اصلاح نمی‌شوید و همچنان در باطل هستید. اگر عبدالرحمن نتواند شما را رام کند و به ذلت کشاند زیان‌کار خواهد بود. نمی‌دانم شما از چه قوم و ملتی هستند، عربید یا عجم که این چنین اصلاح ناپذیرید. مراقب باشید با من همچون سعید و معاویه برخورد نکنید. من فرزند خالد بن ولید(رض) هستم که رشادت‌های بی‌نظیری را از خود نشان داد و همو بود که مرتدین را قلع و قمع نمود. آنان یک ماه نزد عبدالرحمن ماندند و او در طول این مدت با درایت و قاطعیت با ایشان رفتار می‌نمود و هرگز چون سعید و معاویه در قبال آنان از خود نرمش نشان نداد. او هر جا که می‌رفت آنان را با خود می‌برد و آنان را در جنگ و صلح نزد خود نگاه می‌داشت تا کاملاً مراقب رفتار و کردارشان باشد و در هر شرایطی که اقتضا می‌نمود آنان را خوار و ذلیل می‌گردانید و هر وقت که سر دستشان، صعصعه بن صوحان را می‌دید به او می‌گفت: ای فرزند گناه! بدان هر که را خیر و صلاح، به راه راست نیاورد، شر و بلا او را اصلاح می‌کند و هر که با نرمش و ملایمت اصلاح نگردد باید با خشونت و شدت او را سر عقل آورد. نیز به آنان می‌گفت: چرا همان‌گونه که با سعید و معاویه مجادله می‌کنید با من صحبت نمی‌کنید و جواب حرف‌های مرا نمی‌دهید؟! 
این شدت و برخورد قاطعانه عبدالرحمن مفید واقع شد و باعث گردید تا آشوب طلبان اظهار ندامت کنند و از عبدالرحمن بخواهند که آنان را ببخشاید و رفتاری ملایم‌تر با ایشان در پیش بگیرد. عبدالرحمن نیز از میان آنان مالک اشتر را نزد عثمان(رض) فرستاد تا به او اطلاع دهد که آنان از کردار سابق خود توبه کرده و پشیمان شده‌اند. عثمان(رض) نیز آنان را بخشود و به آنان اجازه داد تا به شهر خویش باز گردند. اما مالک اشتر از عثمان(رض) درخواست کرد تا عثمان به آنان اجازه دهد در جزیره و نزد عبدالرحمن بمانند که او با این تقاضای آنان موافقت کرد(2) . پس از این اتفاقات بود که شعله فتنه کوفه فروکش کرد. در واقع، در حوادث سال سی و سوم بعد از هجرت، منافقان و فتنه‌‌انگیزان که شاهد تبعید رؤسای خود بودند سکوت را بهترین راه حل نجات خود دانستند.(3) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (5/331). 
2) تاریخ طبری (5/327). 
3) الخلفاء الراشدون، ص134. در بصره نیز فتنه‌انگیزان آن شهر به رهبری حکیم بن جبله بر ضد فضلا و صلحای شهر توطئه می‌چیدند و دروغ‌ها و تهمت‌های بسیاری را به آنان نسبت می‌دادند. از جمله این فضلا، عامر بن عبدالقیس ملقب به اشج عبدالقیس بود که همراه هیأت نمایندگان قبیله خود نزد رسول خدا(ص) رفته و مدتی را نزد ایشان معارف دین را فراگرفته بود. این فرد چنان مورد احترام رسول خدا(ص) قرار داشت که ایشان در مورد او چنین فرمودند: 
«إن فيك خصلتين يحبهما الله ورسوله: الحلم والأناة».
«تو را دو خصلت نیکوست که خدا و رسولش(ص) آن‌ها را می‌پسندند و آن دو خصلت عقل و صبر و آرامش و متانت توست»(1) 
عامر بن عبدالقیس از فرماندهان قادسیه و دیگر نبردهای فتوحات بود که در بصره جزو صلحا و پرهیزکاران آن دیار محسوب می‌شد. اما منحرفان از دین و منافقان در راستای تخریب شخصیت و اعتبار بزرگان و معتمدان شهر، اتهاماتی ناروا را بر او وارد کردند. عثمان نیز او را به شام و نزد معاویه فرستاد و چون معاویه با او به گفتگو نشست دانست که او از تمام آن اتهامات مبرا است. اما سر دسته افرادی که این تهمت‌ها را به عامر بن قیس نسبت دادند حمران بن ایان بود که جزو افراد بی‌دین و شرور به حساب می‌آمد تا آن‌جا که زنی را در ایام عده‌ او به عقد خود در آورد و چون عثمان از این ماجرا با خبر شد، آن زن را به او طلاق داد و امر نمود تا حمران را تازیانه زنند و به بصره تبعید کنند و در آن‌جا بود که با حکیم بن جبله، سر دسته سبئیان بصره آشنا شد و به جرگه آنان پیوست.(2) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) به روایت مسلم، کتاب الإیمان (حدیث25). 
2) تاریخ طبری (5/333). در این سال بود که ابن سبأ تصمیم گرفت اولین گام‌های شورش و قیام علیه نظام خلافت را بر دارد. او از زمانی که در مصر مستقر شده بود به طور دائم با پیروان خود در کوفه و بصره و مدینه در ارتباط بود و با آنان مکاتبه می‌کرد تا اين‌كه سرانجام به یک نقشه واحد دست یافتند. پس از تبعید آن آشوب طلبان به شام و سپس به جزیره، سردسته سبئیان کوفه مردی به نام یزید بن قیس بود(1) . در سال سی و چهارم، اوضاع کوفه کاملاً به نفع آشوب طلبان رقم می‌خورد، زیرا در این سال مؤمنان راستین و بزرگان شهر به قصد جهاد از کوفه خارج شده بودند و بیشتر افرادی که در شهر ماندند، انسان‌های سست ایمان و آشوب طلب بودند که تحت تأثیر سبئیان و منافقان قرار داشتند و توانستند آنان را بر ضد سعید بن عاص تحریک کنند .(2)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الخلفاء الراشدون، ص135. 
2) الخلفاء الراشدون، ص135. طبری در تاریخ خود راجع به حوادث سال سی و چهارم چنین می‌نویسد: در این سال سعید بن عاص به مدینه رفت. اما پیش از رفتن نزد عثمان(رض) سرداران خود را به مناطق مختلف فرستاد. او اشعث بن قیس را به آذربایجان، سعید بن قیس را به ری، نسیر عجلی را به همدان، سائب بن اقرع را به اصفهان، مالک بن حبیب را به ماه، حکیم بن سلامه را به موصل، جریر بن عبدالله را به گرجستان، سلمان بن ربیعه را به باب الابواب (نخجوان)، عتیبه بن نهاس را به حلوان اعزام کرد. او قعقاع بن عمرو تمیمی را به عنوان امیر لشکر کوفه گماشت و عمیر بن حریث را جانشین خود در کوفه نمود. به ای