یده و ساق پایش از زیر لباس بیرون افتاده بود که در این هنگام ابوبکر نزد ایشان آمد و آن حضرت(ص) بدون اين‌كه بلند شود با ابوبکر به گفتگو پرداخت. پس از ابوبکر، عمر نزد آن حضرت(ص) آمد اما باز پیامبر(ص) از جای خود تکان نخورد و به همان حالت با عمر نیز به صحبت کردن مشغول شد، تا اين‌كه عثمان نزد حضرت(ص) آمد با آمدن او، حضرت(ص) بلند شد و لباس خود را مرتب نمود و به صحبت با عثمان پرداخت. هنگامی که عثمان رفت، عائشه(رض) از حضرت(ص) سؤال کرد که یا رسول الله(ص)، چرا شما هنگامی که ابوبکر و عمر نزدتان آمدند شما بلند نشدید و به همان حالت استراحت با آنان صحبت کردید، اما چون عثمان نزد شما آمد، بلند شدید و خود را مرتب کردید. حضرت(ص) فرمود: 
«ألا أَستحیی من رجل تَستحیی منه الملائکةُ»(1) . 
(آیا نباید از مردی شرم داشته باشم که فرشتگان از او شرم می‌کنند). 
مناوی در کتاب خویش می‌گوید: مقام عثمان مقام شرم و حیاء است، مقام شرم و حیا برگرفته از عظمت مقام و منزلت مخاطب است، آن‌هم همراه با نقصی که در نفس خویش می¬¬¬یابد. در مورد عثمان(رض) باید گفت که عظمت و جلال خداوند متعال بر او غالب آمده بود. خود او نیز در برابر آن ذات بزرگ، احساس حقارت می‌کرد و این دو خصلت از ویژگی‌های مهم بندگان مقرّب درگاه حضرت احدیّت است. به همین دلیل، مقام عثمان نیز والا شد و بهترین بندگان خدا، حضرت رسول اکرم(ص)، از او شرم می‌نمود کما اين‌كه هر کس خدا را دوست داشته باشد، دوستان مخلص خداوند نیز او را دوست خواهند داشت و هر کس خوف خداوند را در دل جای دهد، همه چیز و همه کس نیز در برابر او خوفی عجیب در خود خواهند یافت.(2) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح مسلم (حدیث2401). 
2) فیض القدیر (4/302). ورع، در شریعت امری است خوب و پسندیده و آن عبارت است از امتناع از امور حلال و مباح تا از خطر هر نوع حرام و گناهی در امان ماند. در واقع، ورع عبارت می‌باشد از اين‌كه در راه خداوند و به خاطر او از امور جائز اجتناب ورزید. این مسأله، مربوط به خود افراد است و نمی‌توان دیگران را بدان مجبور نمود. اما خود ورع، انواع و اقسامی دارد که خطرناک‌ترین آن‌ها ورع افراد نادان و جاهلی می‌باشد که امری حلال و واجب را حرام می‌کنند؛ و این همان ورعی است که دسته‌ای از اصحاب فتنه در آن گرفتار آمدند(1) . دشمنان دین نیز با سوء استفاده از این افراد آنان را در راستای اهداف خویش به کار بستند. این قبیل افراد که ورعی جاهلانه و خلاف شریعت را در پیش گرفته بودند اقدامات جائز و مطابق شریعت و یا مصلحت‌آمیز عثمان را خروج از دین و سنت رسول خدا(ص) و خلفای پیشین می‌دانستند. آنان چنان در این تفکرات خود پیش رفتند که خون عثمان را مباح دانسته و در قتل او مشارکت نمودند. این ورع خطرناک و جاهلانه را امروز نیز می‌توان در میان مسلمانی دید که احکام و قوانین شریعت را بر اساس امیال و تفکرات باطل خود و یا از دریچه‌ي آداب و رسوم خویش می‌سنجند.(2)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الأساس فی السنة (4/1476). 
2) احداث و احادیث فتنة الهرج، 517. نسل دوم مسلمانان که بیشتر از فرزندان صحابه بودند خود را لایق و درخور کسب مقامات و مناصب عالیه حکومتی می‌دانستند اما درهای ورود به این جایگاه را به روی خویش بسته می‌دیدند و به همین دلیل و برای به دست آوردن فرصت‌های مناسب، در هر جریانی که احتمال تغییر آن وضعیت را امکان‌پذیر می‌کرد مشارکت می‌نمودند. بدون شک مطالعه و پژوهش در موضع‌گیری‌ها و فعالیت‌های این نسل در حوادث مختلف، در شناخت بهتر حقایق، بسیار حائز اهمیت است.(1)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الأساس فی السنة (4/1676). از همان دوران رسول خدا(ص)، منافقانی به ظاهر، اسلام آوردند که همیشه و در هر موقعیتی در پی ضربه زدن به تنه این درخت مبارک بودند. اینان که از هوش و ذکاوت بالایی نیز برخوردار بودند تلاش می‌کردند با شناخت نقاط ضعف امت اسلام، آن را نقطه آغازین یک فتنه و آشوب سازند و در این راه نیز، همیشه بودند جاهلان و افراد سست ایمانی که گوش به یاوه‌گویی‌ها و دروغ‌های آنان می‌دادند و سخنان ایشان را باور می‌کردند(1) . در کنار این منافقان، به تدریج، جبهه‌ي خطرناک دیگری متشکل از یهودیان، مسیحیان و غیر عرب‌هایی شکل گرفت که خصومت و کینه آنان نسبت به اسلام و حکومت آن، آشکار بود. این گروه‌ها همیشه تلاش می‌کردند تا از هر فرصتی برای ضربه زدن به اسلام و مسلمین سوء استفاده نمایند و در این راه نیز از هیچ اقدامی فروگذار نبودند. بهترین این فرصت‌ها، مواقعی بود که خلیفه، یکی از والیان خود در شهرها و مناطق مهمی چون بصره، کوفه، مصر و مدینه را به دلیل انجام رفتاری در خور حد و تعزیر، مجازات می‌نمود. در این هنگام این گروه‌ها و دیگر دشمنان، در بوق و کرنا می‌زدند و تمام توان خود را به کار می‌بستند تا فتنه‌ها و آشوبی به پا کنند و مشروعیت نظام خلافت را زیر سؤال برند. در میان این گروه‌ها مردمانی چونان به غوغا سالاری و فتنه‌انگیزی شهرت یافتند که هر کس با ایشان برخوردی داشت آنان را غوغاسالار، جنگ‌طلب، گرگان درنده‌‌خو(2) ، سفله و پست(3) ، جاهلان و نادانانی که از دین شناختی ندارند، اراذل و اوباش(4)  هرج و مرج، قلمداد می‌نمودند.(5) 
آنان بد طینتانی بودند که کاملاً در اختیار شیاطین روزگار قرار داشتند(6)  و در جهت تأمین منافع شوم آنان گام می‌نهادند. در اسناد و مدارک تاریخی به هنگام سخن گفتن راجع به این شورشیان و غوغاسالاران، بارها و بارها سخنی از فردی بنام عبدالله بن سبأ به میان آمده است. این مرد از یهودیان یمن بود که بنا به دلایلی اسلام آورد. در آن زمان، هیچ کس خطر این مرد را احساس نمی‌کرد. او در بیشتر شهرهای مهم قلمرو اسلامی به سیاست می‌پرداخت و در صدد بود تا مقدمات نیات شوم خویش را فراهم آورد(7) . ما در صفحات بعد، راجع به این شیطان مجسم، صحبت خواهیم نمود. 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الأساس فی السنة (4/1676). 
2) دراسات فی عهد النبوة و الخلافة الراشدة، ص392. 
3) دراسات فی عهد النبوة و الخلافة الراشدة، ص392. 
4) دراسات فی عهد النبوة و الخلافة الراشدة، ص392. 
5) طبقات ابن سعد (3/71). 
6) تاریخ طبری (5/327). 
7) دراسات فی عهد النبوة و الخلافة الراشدة، ص394. همان‌طور که گفتیم، در اواخر عهد عثمان، اوضاع و احوال جامعه به گونه¬ای بود که مردم پذیرای هر نوع افترا و دروغي بودند. فتنه‌انگیزان و غوغاسالاران نیز که در ابتدا به بهانه‌ي امر به معروف و نهی از منکر، والیان و امرای دستگاه خلافت را مورد انتقادات شدید و گاه اتهامات ناروا قرار داده بودند به تدریج نوک پیکان حملات ناجوانمردانه خود را به سوی شخص خلیفه مسلمین گرفته و به او افترا و دروغ می‌بستند. مهمترین انتقادات و اتهاماتی که متوجه خلیفه بود می‌توان در پنج حوزه زیر خ