هانتی متوجه ساحت پاک صحابه(رض) نگردد، در آن صورت پرداختن به این اختلافات و نزاع‌ها بلامانع خواهد بود و می‌توان به مطالعه و تحقیق در دلایل بروز آن حوادث و نیز نتایج این اختلافات و جنگ‌ها در جامعه‌ي صحابه و نسل‌های بعد از ایشان پرداخت، علمائی چون طبری، ابن اثیر، ابن کثیر و دیگران، در مورد فتنه‌ای که میان صحابه بروز کرد دست به قلم شده‌اند و راجع به این برهه حساس از تاریخ اسلام قلم فرسایی کرده‌اند. دسته‌اي از این مؤرخان، در این میان یک طرف قضیه را تخطئه کرده‌اند و دسته‌ای دیگر هر دو طرف را مسئول آن حوادث دانسته‌اند غافل از اين‌كه این بحث‌ها و نتیجه‌گیری‌ها، همه و همه براساس روایات و اخباری است که در آن‌ها راست و دروغ و سره و ناسره، چنان در هم تنیده‌اند که تمیز آن‌ها از یکدیگر کاری است بس سخت و دشوار.(2) 
در این‌جا ما به مهمترین دلایل و عللی خواهیم پرداخت که لزوم مطالعه این برهه حساس و سرنوشت ساز در تاریخ اسلام را بر علما و دانش پژوهان و انسان‌های حق طلب روشن می‌سازد. این دلایل عبارتند از: 
1- باید دانست تألیفات معاصری که به بحث و کاوش در حوادث و جریانات فتنه میان صحابه و تابعین پرداخته‌اند به سه دسته مهم تقسیم می‌شوند: 
الف: تألیفاتی که گردآورندگان آن‌ها ریزه خور خوان تفکرات غربیان و خاورشناسان بوده و از روی جهل و یا کینه و نفرت، از زیبایی‌ها و ثمرات عظیم این تاریخ چشم پوشیده و به طعن و اهانت به صحابه و تابعین پرداخته‌اند و به این ترتیب، کاملاً در راستای منافع و اهداف دشمنان اسلام عمل کرده‌اند. این نویسندگان، همان افکار دشمنان کینه‌توزی را منعکس کرده‌اند که با ارائه‌ي تفاسیر و تحلیل‌های ضد و نقیض و مغرضانه، ساحت پاک صحابه و تابعین را آماج حملات تند خود قرار داده‌اند تا از این طریق بتوانند ارکان اسلام را متزلزل سازند، ایشان این اختلافات و نزاع‌ها را چونان نبردی سیاسی و حزبی ترسیم كرده‌اند كه بر سر کسب مقام و منصب و ثروت به وقوع پیوسته است. آنان صحابه را چنان به تصویر کشیده‌اند که گویا ایشان پس از سال‌ها تحمل مشقات، مجاهدت‌ها، ایثار و تقوا و اخلاص در راه خدا، همه‌ي این فضایل را رها نموده‌اند و همانند دنیاپرستان و شیفتگان مقام و منصب، بر سر جیفه دنیا، به جنگ با هم پرداخته‌اند و از هیچ نوع خونریزی و قتل و غارتی ابائی نداشته‌اند و در این راه و برای رسیدن به آمال و آرزوهای خود، شریعت را زیرپا گذاشته‌اند. از جمله این نویسندگان که پرچم‌دار این شیوه ننگین بوده است طه حسین می‌باشد که در آثاری چون «الفته الکبری» که حقیقتاً نیز از نظر عقل نونهالان مسلمان فتنه‌ای بزرگ محسوب می‌گردد، طه حسین در این کتاب‌ها و دیگر نوشته‌های خود، به ساحت صحابه حمله می‌برد و با سخنانی مغرضانه که تنها در راستای خدمت به اهداف دشمنان اسلام و مسلمین است، ایشان را مورد تخطئه قرار داده و آنان را به اتهاماتی واهی و موهوم منتسب می‌کند(3) . متأسفانه نویسندگان بسیاری نیز همین شیوه کار را در پیش گرفته و چون طه حسین به تحلیل تاریخ اسلام می‌پردازند، بدون شک، چنین نویسندگانی تحلیل‌ها و برداشت‌های خود از تاریخ اسلام را براساس روایاتی که در کتاب‌های مؤرخانی چون طبری و ابن عساکر و دیگران ذکر شده و در آن‌ها حق و باطل و سره و ناسره در هم آمیخته‌اند، بنیان نهاده‌اند. این نویسندگان بدون در نظر گرفتن روش کار آن مؤرخان، همه‌ي روایاتی را که در کتاب‌های ایشان آورده شده‌اند، بدون تشخیص صحت و سقم آن‌ها، مورد استناد قرار می‌دهند و حال آن‌که این نوع نگرش به این کتاب‌های مهم و مرجع، کاملاً نادرست می‌باشد(4) . از سوی دیگر، این آثار به شدت تحت تأثیر افکار و روایات رافضیان و دیدگاه آنان به تاریخ اسلام قرار دارند(5)  که از قدیم، تمام هم و غم خود را صرف اشاعه اکاذیب و جعلیات در مورد آن و بد جلوه دادن این تاریخ با شکوه کرده‌اند کما اين‌كه روایات واخبار افرادی چون کلبی(6) ، ابومخنف(7)  و نصر بن مزاحم منقری(8)  که کتاب معتبری چون تاریخ طبری نیز از گزند آن‌ها در امان نمانده است، آکنده از این نوع نگرش مسموم کننده و مخرب به تاریخ اسلام می‌باشد. در این میان، اگر چه طبری، خود در کتابش روایت‌ها را به خود ایشان استناد می‌دهد و به این ترتیب، میزان اعتبار این روایات را به مخاطب گوشزد می‌نماید، باز، این روایات، آن تأثیر مخرب را در میان نویسندگان و مؤرخان به جا گذاشته‌اند(9) . از مهمترین کتاب‌های دیگری که از این دست روایات بهره بسیاري برده‌اند می‌توان به تاریخ مسعودی و تاریخ یعقوبی اشاره نمود. استاد محب الدین خطیب، در حاشیه‌ي خود بر کتاب «العواصم من القواصم» ابوبکر بن عربی، در رابطه با اهمیت نقش رافضیان در جعل روایات، چنین می‌گوید: باید دانست که تدوین و نگارش تاریخ اسلام، بعد از سقوط امویان و در دوران خلافت بنی عباس آغاز شد و باطنیان و شعوبیون که در زیر لباس تشیع، نقشه‌های پلید خود را پیاده می‌کردند، نقش بسیار مهمی در از میان بردن اخبار و روایات درست و مخدوش کردن چهره تاریخ اسلام داشته‌اند.(10) 
هر فرد پاک طینتی کتاب العواصم من القواصم ابن عربی و حاشیه بی‌نظیر محب الدین خطيب را با دقت مطالعه کند، به خیانت‌ها و فریب‌کاری‌های رافضیان پی خواهد برد که چطور عمر خویش را صرف این کردند تا هزاران صفحه را در جهت مخدوش کردن چهره درخشان بهترین نسل بشر و مشوش نمودن تاریخ اسلام و مسلمین مملو از اکاذیب و جعلیات کنند(11)  و آن‌گاه می‌بیند که همین روایات مجعول و دروغین که سر تا سر تواریخ و کتب حدیث خود ایشان را در بر گرفته‌اند اصل و پایه نوشته‌ها و تحلیل‌های خاورشناسان راجع به تاریخ اسلام می‌باشد و آنان نیز براساس همین روایات، احکامی ناعادلانه و نادرست را در مورد تاریخ مسلمانان صادر کرده‌اند و چون خود مسلمانان، با این ایمان و روحیه ضعیفشان، دست به قلم می‌برند، افکار و روش کار غربیان را سرمشق کار خویش ساخته و شبهات آنان را در میان دیگر مسلمانان ترویج می‌کنند. در واقع مطالعه افکار و اندیشه‌های خاورشناسان و ارتباط آن‌ها با عقاید رافضیان، موضوعی است بسیار مهم که مسلمانان می‌بایست به تحقیق و پژوهش فراگیر در آن بپردازند. باید دانست که بهره‌برداری‌های دشمن کافر و مشرک از شبهات و افتراهای رافضیان به اسلام و مسلمین، از قرن‌ها پیش و از دوران ابن حزم (د456 ه‍). شروع شده و هر روز بر تأثیر آن افزون می‌گردد و این مساله‌ای است بسیار خطرناک که باید به شیوه‌های گوناگون در برابر آن به مقابله‌ای کارساز پرداخت.(12) 
ب: تألیفات دسته‌ای از علما و دانشمندان مسلمان معاصر که هر چند در کل، کتاب‌هایی سودمند می‌باشند اما روش بیان و تحلیل حوادث و اقدامات و مواضع صحابه و تابعین، در بسیاری از مواقع، ناعادلانه و بدور از انصاف می‌باشد. در این میان می‌توان به کتاب‌هایی چون «الخلافه 