ردمان ‫بد مي‌‌باشند، و هر کس اينها را شناخت تکليف از او ساقط ‫مي‌شود. 

ملاحظه کنيد چگونه غلو در ميان مسلمانان رواج پيدا ‫کرد!...

چيزی که در اين قسمت محرک و دست‌آميز عوام و ‫جهال شد وجود صفات عالي و علم وافری بود که در پيغمبر ‫و ائمه طاهرين (ع) وجود داشت.افتضاح اين است که در حق امامزادگان و بعضي از ‫اراذل خلق در حق مرشدان خود که سر تا پا جهل و ‫نادانيند. نيز آثار ربوبيت و خالقيت و قضای حاجات و رفع ‫کربات قائل شدند، و کار جهل و شرک به جائي رسيد که ‫صورت مرشد را در موقع ذکر و عبادت در نظر گرفتند و ‫گفتند بايد مخاطب «اياک نعبد» را مرشد قرار دارد و حتي ‫مرشد را سجده کردند و عبادت نمودند: نعوذ بالله من ‫الضلال ومن حمق الأراذل والجهال.

‫ما در اينجا تتميماً ‫للكلام وتبصرةً للأنام چند حديث از ‫«کشي» که از علماء مهم اماميه‌است نقل مي‌‌کنيم:

‫«عن أبي حمزة الثّمالي قال علي ‌بن الحسين سلام الله ‫‌ ‫عليه: لعن الله من كذب علينا، إني ذكرت عبد الله بن سبإ فقامت كل شعرة في جسدي، لقد ادَّعَى أمراً عظيماً، ما له لعنه الله؟ كان عليٌّ - عليه السلام - واللهِ عبداً لِلَّهِ صالحاً، أخو رسول الله n، ما نال الكرامةَ مِنَ الله إلا بطاعته لِلَّهِ ولرسوله، وما نال رسول الله n الكرامةَ مِنَ الله إلا بطاعته.». يعني: ‫از ابو حمزه ثمالي روايت مي‌‌کند که حضرت علي ‌بن ‫الحسين فرمود: خدا لعنت کند کسي را که به ما دروغ ‫بندد! به خاطرم عبدالله سباء يهودی آمد و تمام موی بدن ‫من برخاست، خدا عبدالله را لعنت کند که امر مهمي را ‫دعوی کرد والله علي بنده خدا بود و برادر رسول، او جز ‫به اطاعت خدا و رسول او به بزرگي و کرامت نرسيد، ‫همچنين رسول اکرم (صـ) بکرامت و بزرگي جز به اطاعت خدا ‫نرسيد. ‫

«عن هشام بن الحكم أنّه سمع أبا عبدالله يقول: ((كان المغيرةُ بن سعيد يتعمَّد الكذب على أبي، ويأخذ كتب أصحابه، وكان أصحابه المستترون بأصحاب أبي يأخذون الكتب من أصحاب أبي فيدفعونها إلى المغيرة فكان يدسُّ فيها الكفر والزندقة ويسندها إلى أبي ثم يدفعها إلى أصحابه فيأمرهم أن يبثُّوها في الشيعة، فكلما كان في كتب أصحاب أبي من الغلوّ فذاك ما دسه المغيرة بن سعيد في كتبهم.)).

يعني: در حديث صحيح از هشام بن حکم روايت کرده که از ‫حضرت صادق شنيدم که مي‌‌فرمود: مغيره بن سعيد ‫طريقه‌اش اين بود که بر پدرم دروغ مي‌‌بست و کتابهای ‫اصحاب پدرم را مي‌‌گرفت، اصحاب مغيره که در ميان ‫اصحاب پدرم پنهان بودند، به تزوير، کتابهای ايشان را ‫مي‌گرفتند و به مغيره مي‌‌دادند، و او کفر و زندقه داخل ‫آنها مي‌‌کرد که آنها را ميان شيعه شايع گردانند. پس هر ‫چه در کتابهای پدرم از غلو هست همانست که مغيره‌ بن ‫سعيد داخل کرده‌است.

‫«عن علي بن الحسان، عن عمه عبد الرحمن بن كثير، قال، قال أبو عبد الله رضى الله عنه يوماً لأصحابه: ((لعنَ الله المغيرةَ بنَ سعيدٍ ولعن يهودية كان يختلف إليها يتعلم منها السحر والشعبذة والمخاريق إن المغيرة كذبَ على أبي رضى الله عنه فسلبه الله الإيمان، وإن قوماً كذبوا عليَّ ما لهم أذاقهم الله حرَّ الحديد، فوالله ما نحن إلا عبيدُ الذي خلقنا واصطفانا ما نقدر على ضر ولا نفع إن رحمنا فبرحمته وإن عذبنا فبذنوبنا، والله ما لنا على الله من حجة ولا معنا من الله براءة وإنا لميتون ومقبورون ومنشرون ومبعوثون وموقوفون ومسئولون، ويلهم ما لهم لعنهم الله فلقد آذوا الله وآذوا رسوله n في قبره وأمير المؤمنين وفاطمة والحسن والحسين وعلي بن الحسين ومحمد بن علي... إلى آخر الحديث» 

يعني: ‫نيز کشي از حضرت صادق (ع) روايت کرد است که: «آن ‫حضرت روزی به اصحاب خود فرمود خدا مغيره و آن زن ‫يهودی را، که با او آمد و شد داشت و از او سحر و شعبده ‫مي‌آموخت، لعنت کند! به پدرم دروغ مي‌‌بست و خداوند ‫ايمان را از او گرفت. قومي هستند که بر من دروغ ‫مي‌بندد، والله ما بندة خدائي بيش نيستيم، ما قدرت بر ‫ضرر و نفع نداريم، اگر خدا بر ما رحم کند به رحمت خود کرده‌است، و اگر ما را عذاب کند در ازای گناهان ماست: ‫والله ما را حجتي نيست، و ما براءت آزادی از خدا نداريم، ‫ما نيز مي‌‌ميريم و به قبر مي‌‌رويم، و ما را از قبر بيرون ‫مي‌آورند و در صحرای قيامت مي‌‌دارند و از ما سؤال ‫مي‌کنند، وای بر آنانيکه رسول اکرم (صـ) وعلي وحسن ‫وحسين وعلي بن حسين ومحمد بن علي (ع) را در قبر ‫اذيت مي‌‌کنند!». ‫

((عَنِ ابْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ (أي الإمام موسى الكاظم رضى الله عنه) أَنَا وَيَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ فَقَالَ يَحْيَى: جُعِلْتُ فِدَاكَ! إِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ أَنَّكَ تَعْلَمُ الْغَيْبَ؟! فَقَالَ: ((سُبْحَانَ اللَّهِ ضَعْ يَدَكَ عَلَى رَأْسِي فَوَاللَّهِ مَا بَقِيَتْ فِي جَسَدِي شَعْرَةٌ وَلا فِي رَأْسِي إِلا قَامَتْ. قَالَ ثُمَّ قَالَ: لا وَاللَّهِ مَا هِيَ إِلا رِوَايَةٌ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم)). يعني: ‫نيز کشي بسند صحيح روايت مي‌‌کند که من با يحيي بن ‫عبدالله بن حسن نزد امام موسي کاظم بودم، يحيي ‫گفت: «فدايت شوم، اين جماعت گمان مي‌‌کنند تو غيب ‫مي‌داني» حضرت فرمود: «سبحان الله، سبحان الله! دست ‫بر سر من بگذار والله در تن و سرم مويي كه برنخواسته ‫باشد نماند!» و فرمود: «والله اينکه ما مي‌‌دانيم جز به ‫روايت از رسول نيست!...». ‫

((عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لأبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: إِنَّهُمْ يَقُولُونَ! قَالَ: وَمَا يَقُولُونَ؟؟ قُلْتُ: يَقُولُونَ يَعْلَمُ قَطْرَ الْمَطَرِ وَعَدَدَ النُّجُومِ وَوَرَقَ الشَّجَرِ وَوَزْنَ مَا فِي الْبَحْرِ وَعَدَدَ التُّرَابِ؟ فَرَفَعَ يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ! فَقَالَ: «سُبْحَانَ اللَّهِ سُبْحَانَ اللَّهِ لا وَاللَّهِ مَا يَعْلَمُ هَذَا إِلا اللَّه!»)) 

يعني: ‫و نيز کشي بسند صحيح از ابوبصير روايت مي‌‌کند که ‫گفت: به حضرت صادق عرض کردم که اين جماعت ‫مي‌گويند شما به قطره‌های باران و عدد ستارگان و برگ ‫درختان و آن‌چه در درياهاست عالم هستيد!... آن حضرت ‫سر خود را به آسمان بلند کرد و فرمود: «سبحان‌الله! ‫سبحان‌الله! والله اين را کسي جز خدا نمي‌‌داند!...».

ديگر از اقسام شرک اصغر رياء است ‫

خداوند مي‌‌‌فرمايد: ﴿فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ سَاهُونَ الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ﴾ (الماعون/5). (وای بر نماز‌گذاران که در نماز خود ‫مسامحه و سهل‌انگاری مي‌‌کنند و کساني که ريا مي‌‌کنند و ‫طاعت خود را به جهت ثنا يا فايده ديگر از فوايد دنيا به ‫جای مي‌‌آورند). 

‫حق متعال در مقام مذمت جمع رياکار مي‌‌فرمايد ﴿يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلا قَلِيلا﴾ (النساء/142). (اعمال خود را مي‌نمايانند و ياد نمي‌‌کنند خدا را مگر اندکي). 

‫رسول اکرم 