
حدیث بالا که در صحیح مسلم به ثبوت رسیده است، اصل بزرگی در اخلاق اجتماعی شخص مسلمان است، در این حدیث آشکارا بیان شده است که حسد حرام است، زیرا حسد عبارت است از آرزوکردن زوال نعمت دیگری، در حالی که صاحب نعمت در حق حسود هیچ بدی نکرده است، و از طریق شریعت بر هرکسی واجب است که دوست بدارد، برای برادرش آنچه را که برای خود دوست می‌دارد.
از جهت دیگر حسد عبارت است از انکار قدرت خدای تعالی و عدم رضایت به قسمت او. در آیة 54 سورة نساء می‌فرماید: (‏ أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ)(بلکه در حقیقت به مردم به خاطر آنچه خدا از فضل خود به آنها داده است حسد می‌ورزند).
در حدیث است که (الحسد يأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب) حسد حسنات را از بین می‌برد، همانطور که آتش هیزم را سوزاند، گذشته از حرام‌بودن حسد و این که حسنات حاسد را می‌سوزاند، و خطر کفر نیز دارد، زیرا حاسد به قسمت خداوندی ناراضی است، علاوه بر این حسود همیشه ناراحت و گرفتار درد حسد  است، و به قول سعدی:
توانم آن که نیازارم اندرون کسی
حسود را چه کنم کو ز خود برنج درست
بمیر تا برهی ای حسود که این رنجی است
که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست

بیشتر کسانی که دچار حسد می‌شوند، همسایگان هستند و از قدیم معروف است: (العداوة في الأقاب والحسد في الجيران) دشمنی در خویشاوندان و حسد در همسایگان است، یکی از اسباب از بین‌بردن حسد همسایگان احسان و نکوکاری نسبت به ایشان است، یعنی این که برای همسایگان حقوق بیشتری مقرر داشت تا احسان بیشتر مایه از بین‌بردن حسد باشد.
در حدیث بالا از حسد منع شد، برای این که وقتی که ریشه دوانید، باعث آزردن و ایجاد ناراحتی و اذیت می‌شود، از این روی فرمود: (لاَ تَنَاجَشُوا) علیه یکدیگر ساخت و پاخت نکنید، «نجش» در لغت به معنی برانگیختن و برپاکردن است، و «نجش» هم مایه برپاکردن کینه و دشمنی است. فقهاء مثال «نجش» را چنین می‌آورند که شخصی می‌آید تا جنسی از صاحب دکان خریداری نماید، صاحب دکان با دیگری ساخته است که هر موقع خریدار آمد و جنس را به قیمتی رسانید، او بیاید و قیمت جنس را بالا ببرد، تا از این ساخت و پاخت خریدار ساده‌لوح را بفریبند و جنسی که ده ریال می‌ارزد، به بیست ریال به او بدهند، این عمل گذشته از اذیت غش و خیانت نیز در آن است.
در حدیث است: (من غشنا فليس منا) کسی که در حق ما مسلمانان غش به کار می‌برد، از ما مسلمانان نیست. در روایت دیگر: (من غش فليس منا) هرکه غش نمود، از ما نیست.
اما اگر آرزوی زوال دیگری نباشد و قصد کوشش‌کردن برای رسیدن به صاحب نعمت و برابری با او در کارهای خیر باشد، این را «غبطة» می‌نامند و حسد نیست، وقتی که در باره خریداری ساخت و پاخت شد و با فریفتن او قیمت جنس بالا برده شد، موقعی که خریدار دانست فریب خورده است، حق پس‌دادن جنس را ندارد، زیرا تقصیر از خود اوست که بدون بررسی جنس را به بیشتر از قیمتش خریده است، و نزد بعضی از علماء منع از «نجش» دلیل باطل‌بودن آن است، و خریدار موقعی که به گول‌خوردن خود آگاه شد، حق پس‌دادن آن را دارد.
ممکن است «نجش» را به معنی عام آن که به کاربردن فریب و مکر است به کار برد، و در این صورت چنین معنی می‌دهد که حسد باعث نشود که در معاملات خود مکر و حیله به کار ببرید و همدیگر را بفریبید، زیرا موقعی که بازار فریب گرم شد، فریبنده هم در جای دیگر فریفته خواهد شد، و همانطور که حسد مایه به کاربردن مکر و حیله و تزویر می‌شود، به کاربردن حیله و مکر هم مایه کینه و دشمنی می‌شود، به همین خاطر فرمود: (وَلاَ تَبَاغَضُوا) کینه همدیگر را به دل مگیرید.
اگر بگوییم دوستی و کینه یک امر قهری است، در این حال چنین معنی می‌شود از کارهایی که سبب ایجاد کینه و تنفر می‌شود، دوری بجویید. کینه: عبارت از تنفر و بیزاری از چیزی است به خاطر صفت زشتی که در آن است، و در این حال کینه و کراهت مرادف همدگر می‌شوند، اما باید دانست که کینه دشمنان خدا لازم است، برای این که گناه مایه خشم خداست و شخص گناهکار با خدای عزوجل مبارزه می‌نماید، و کینه آنچه خشم خدا را برمی‌انگیزد، لازم است.
در حدیث صحیح است: (من أحب الله وأبغض لله وأعطي لله فقد استكمل الايمان) کسی که محبت و دوست‌داشتنش برای خدا باشد و عطاء و احسانش برای خدا باشد، پس به راستی که او ایمانش را کامل کرده است، وقتی که دوستی و کینه فقط برای خدا باشد، بهره نفس در آن دخالت ندارد، در این حدیث از کینه نسبت به یکدیگر منع فرمود.
هرگاه بین دو کس بر سر کاری اختلاف باشد، کینه همدگر جایز نخواهد بود و اصولاً کینه جایز نیست، مگر موقعی که برای رضای حق تعالی باشد، اختلاف‌هایی که میان فرقه‌های این امت است، نباید مایه کینه شود، مگر وقتی که آراء بعضی به کفر و یا فسق آشکار منجر شود که در این حال کینه کافر و فاسق لازم است، کینه هم باید کینه عقیده و عمل‌شان باشد نه خودشان، چنانکه در قرآن است: ﴿ ‏ قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ ‏ )[الشعراء: 168] (پیغمبر لوط (ع) گفت: من از عمل شما بیزارم).
آنان که از رأی و گفتاری ناصواب پیروی می‌کنند، هرگاه نادان باشند، شاید احتمال عذرشان باشد؛ اما کسانی که اهل علم و اطلاع هستند، برایشان جز پیروی حق راه دگری نیست.
در حدیث است که باعث رفتن به بهشت همدوستی است، در صحیح مسلم آمده است که حضرت رسول الله ص فرمود: (والذي نفسي بيده لا تدخلون الجنة حتى تؤمنوا ولا تؤمنوا حتى تحابوا) قسم به آن خدایی که روح من در دست اوست، به بهشت نمی‌روید مگر موقعی که ایمان داشته باشید و ایمان شما به ثبوت نمی‌رسد، مگر موقعی که همدیگر را دوست بدارید.
در حقیقت آنچه در دین مبین اسلام حرام شده، اکثر چیزهایی است که مایه کینه می‌شود و تنفر از یکدیگر را به بارمی‌آورد، در دین مبین اسلام حرف راست هرگاه فتنه‌انگیز باشد، جایز نیست و به جای آن دروغ مصلحت‌آمیز جایز است. خبرچینی هرچند نقل سخن به راستی باشد، بازهم حرام است، روی این اصل که کینه و دشمنی را رواج می‌دهد و در قرآن: کسی که دشمنی می‌اندازد به ما معرفی شده است، و در آیة 91 سورة مائده این نکته را روشن می‌سازد: (‏ إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ ‏)(مقصود شیطان برافروختن آتش دشمنی و کینه در میان شما در رواج‌دادن شراب و قمار است تا با همدیگر دشمن شوید، و شما را از یاد خدا و نماز باز دارد، پس آیا از پیروی شیطان خودداری می‌کنید که سعادت خود را باز یابید؟ آیا کوتاه می‌آیید؟).
گفتیم حسد مایه «نجش» و سازش به زیان یکدیگر می‌شود و زیان‌رساندن مایه کینه و نفرت می‌گردد، و کینه مایه روگردانی از هم و پشت‌نمودن به همدیگر است. لذا فرمود: (وَلاَ تَدَابَرُوا) به هم پشت نکنید باید نیروی ایمان شما به فش