وب زکات و حج بود و یا ازین جهت که نامبرده در حدیث بالا زکات و حج بر او لازم نبوده است، به این که نصاب زکات و استطاعت حج نداشته است. نام سؤال‌کننده در حدیث بالا نعمان بن قوقل است که از مجاهدین «بدر» و از شهداء احد است. حضرت رسول همیشه حال سؤال‌کننده را در نظر می‌گرفته اند و برابر حال او و مصلحت احوال او بیان می‌فرموده اند.
از حدیث بالا می‌توان فهمید که در غیر فرایض مثل سنن جبران قصور در فرایض امکان‌پذیر است، و در نوافل و زیادت طاعت و نزدیک‌شدن به خدای تعالی فراهم می‌گردد، چنانکه در حدیث صحیح است: (ولا يزال عبدي يتقرب إلي بالنوافل الخ...) که همواره بنده ام خود را با نوافل طاعت به من نزدیک می‌سازد، و زیادتی کارهای خیر تا حدی است که همه کارهایش را من متعهد می‌شوم، و شادباد روان سعدی که گفت:
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

مقامی که غیر از خدا نبیند، آنچه بیند، برای خدا بیند و آنچه انجام دهد، برای رضای خدا انجام دهد، در امر و نهی و فصل و ترک همه رضای خدا را جوید. و در حدیث است که اولین کلمه که بر زبان نوزاد می‌گذارید «لا إله إلا الله» باشد، و آخرین کلمه که برآن از دنیا می‌رود «لا إله إلا الله» باشد.
کسی که خدا آغاز و فرجام گفتار او را توحید: «لا إله إلا الله» قرار دهد، همه عمرش به طاعت آورد، و همین معنی است که خدای تعالی میان آن دو کلمه را بیامرزد.
در حدیث است: (من كان آخر كلامه لا إله إلا الله، دخل الجنة) کسی که آخرین گفتارش «لا إله إلا الله» باشد، به بهشت می‌رود.
معروف است که «أبوزرعة» از لحاظ بلند نام حدیث با عمر طولانی که آن را در حدیث گذراند، آخرین روز از عمرش إسناد این حدیث را برخواند تا این که رسید به: (قال رسول الله ص: من كان آخر كلامه لا إله إلا الله، دخل الجنة) و بعد گردنش کج شد، دیدند که درگذشته است، رحمه الله تعالی، حتی قبل از گفتن (دخل الجنة) درگذشت، تا آخرین سخنش کلمة توحید باشد.
و از این راه است که انسان به هر گفتاری زبان خود را عادت داد، به همان گفتار از جهان می‌رود، و به جاست که انسان بکوشد تا همیشه زبانش به یاد خدای تعالی باشد تا وقت رفتن از جهان هم بر یاد خدا رهسپار آخرت شود. خداوند از فضل و کرمش عاقبت همه ما را به خیر بفرماید، و پایان گفتارمان را کلمه «لا إله إلا الله» قرار دهد.
ابوعبدالله: (و می‌گویند ابوعبدالرحمن و ابومحمد)، جابر بن عبدالله انصاری (رض) پدرش عبدالله از نقباء دوازده‌گانه بود که حضرت بر هفتاد و دو تن از انصار که در عقبه دوم به حضرت رسول ایمان آوردند «نقیب» یعنی رئیس و سرپرست قرار داد، عبدالله یکی از این دوازده تن بود.
در عقبه به حضور پیغمبر شرفیاب شد و در «بدر» از مجاهدین بود و در «أحد» شهید شد. مادر جابر هم از صحابیات است. جابر بن عبدالله در عقبه همراه پدرش به حضور حضرت رسول الله شرفیاب شد و در بدر و احد حاضر بود، ولی پدرش او را از جهاد منع می‌کرد، او در «بدر» آب برای مجاهدین می‌آورد، موقعی که پدرش در احد شهید شد، از آن به بعد در تمام غزوات و مشاهد در رکاب پیغمبر بود.
جابر بن عبدالله انصاری از حفاظ بلندنام است که احادیث بسیاری از پیغمبر روایت نموده و عمری دراز داشته و در سن نود و چهارسالگی در مدینه درگذشت، گفته اند وی از آخرین یاران پیغمبر است که در مدینه درگذشته اند.
جمله حدیث‌هایی که از رسول الله روایت کرده 1500 حدیث است که بخاری و مسلم بر 54 حدیث اتفاق دارند، و بخاری 26 حدیث و مسلم 126 به تنهایی از او روایت کرده اند. پیغمبر بارها برای «جابر» طلب مغفرت نمود و در شام همراه علی بن ابی طالب بود و در آخر عمر نابینا شد، رضی الله عنه وجزاه عن الاسلام خیرا.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:74.txt">متن حديث وترجمه</a><a class="text" href="w:text:75.txt">شرح حديث</a></body></html>حدیث بیست و سوم
عن أبي مالكٍ - الحارثِ بنِ عاصمٍ- الأشْعَرِيِّ رَضِي اللهُ عَنْهُ، قالَ: قالَ رسولُ اللهِ صلَّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّمَ:
(الطُّـهُورُ شَطْرُ الإِيمَانِ، وَالْحَمْدُ للهِ تَمْلأَُ الْمِيزَانَ، وَسُبْحَانَ اللهِ وَالْحَمْدُ للهِ تَمْلأَُ مَا بَيْنَ السَّمَواتِ وَالأَرْضِ، وَالصَّلاَةُ نُورٌ، وَالصَّدَقَةُ بُرْهَانٌ، وَالصَّبْرُ ضِيَاءٌ، وَ الْقُرْآنُ حُجَّةٌ لَكَ أَوْ عَلَيْكَ، كُلُّ النَّاسِ يَغْدُو؛ فَبَائِعٌ نَفْسَهُ فَمُعْتِقُهَا أَوْمُوبِقُهَا).
(رواه مسلِمٌ)

ترجمه حديث:
از أبومالک حارث بن عاصم اشعری (رض) روایت شده که رسول الله ص فرمود: پاکیزگی نصف ایمان است، و الحمدلله و ستایش خدا ترازوی حسنات را پر می‌کند، و سبحان الله والحمدلله میان آسمان و زمین را پر می‌کنند، و نماز نور و روشنایی و صدقه دلیل ایمان‌داری و شکیبایی، فروغ و پرتو ایمان و قرآن دلیلی است به نفع تو یا مدرکی است به ضرر تو، همه مردم بامدادان به تلاش و سعی می‌آیند، پس هستند کسانی که خود را به خدا می‌فروشند و خود را آزاد می‌کنند، یا خود را در مقابل هوی و خلاف خدانمودن هلاک می‌کنند، این حدیث را مسلم روایت کرده است.
شرح حديث:
در فرموده حضرت ختمی مرتبت ص در حدیث بالا راهنمایی‌های فراوان است برای کسانی که دیده را بگشایند و حقایق را بفهمند، (الطُّـهُورُ شَطْرُ الإِيمَانِ) پاکیزگی نصف ایمان است، زیرا اخلاق بر دو قسم است: قسمی که پاک‌شدن از آنها از ایمان‌داری و قسمی که آراستگی به آنها از ایمان‌داری است، پس پاکیزگی و خود را پاک‌ساختن از آلودگی‌ها نصف ایمان است، و آراستگی به شایستگی‌ها نصف دیگر ایمان است.
در حدیث دیگر آمده است: (الايمان نصفان: نصف شكر ونصف صبر) ایمان دو نیم است: نیمی سپاسگزاری است و نیمی شکیبایی.
ناملایماتی که در زندگی هست، مانند تهی‌دستی، صبر در برابر آن نصف ایمان است، و آنچه در زندگی برابر خواهش انسان باشد، مانند توانگری سپاسگزاری برآن نصف ایمان است.
در حقیقت دستور پاکیزگی و آراستگی از دستورهای مؤکد دین مبین اسلام است، و آراستن ظاهر و پاک‌ساختن بدن به وسیله وضوء و آب دستی و غسل و آب تنی و بوخوشی و لباس پاک که در اسلام بسیار برآن تأکید شده است، و در هر فرصت و مناسبتی بر وضوء و یا غسل مندوب تأکید شده است، پاک‌ساختن دندان و خوشبوکردن دهان با مسواک‌زدن و پاک‌ساختن دست‌ها به چیدن ناخن و اصلاح موی سر و روی و ستردن موی بغل و شرمگاه و استعمال سدر یعنی برگ «کنار» و صابون و پوشیدن لباس فاخر در عید و لباس سفید در بیشتر ایام و تعبیرکردن از آراستگی ظاهر به عنوان به جاآوردن حق نعمت یکی از دلایل آشکار است، زیرا اسلام به پاکیزگی اهمیت فراوان می‌دهد، و کافی است که انسان سیرت مطهره رسول اکرم را مطالعه نماید و از پاکی و خوشبویی و آراستگی ظاهر پیغمبر اسلام که نوعی از آراستگی باطن مکمل ایشان بوده است، مطالعه نماید تا بداند یکی از علل پیشرفت خارق العاده مسلمانان در صدر اسلام همین طهارت و پاکی از حیث ظاهر و باطن بوده است ک