نسته است.
3) احمد در کتاب «العلل و معرفة الرجال» 3/233 آن را روایت کرده است.
4) متفق علیه: بخاری به شماره ی 5828 و مسلم به شماره ی 2247 آن را روایت کرده اند.نوع دوم
همانا خداوند شریعت را بر پیامبرش نازل کرده که در آن بیان و توضیح هر چیزی که مردم بدان نیاز دارند، هست؛ چیزهایی راجع به تکالیف شان و امور تعبدی که بدان گردن نهادند. و پیامبر(ص) از دنیا نرفت تا اینکه دین کامل شد. خداوند بر آن گواهی می دهد و می فرماید: 
(الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا) المائدة: ٣ 
امروز (احكام) دين شما را برايتان كامل كردم و (با عزّت بخشيدن به شما و استوار داشتن گامهايتان) نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين خداپسند براي شما برگزيدم.
پس هر کس گمان کند که چیزی از دین باقی مانده و هنوز دین کامل نشده است، آیه ی ﭽ ﭻ  ﭼ  ﭽ  ﭾ  ﭼ المائدة: ٣  را تکذیب نموده است.
نباید گفت: حوادث و مسائل مستحدثه ای را دیده ایم که در قرآن و سنت نهی درباره اش نیست و تحت اصولی عام قرار نمی گیرند؛ مثلاً مسائلی از قبیل سهم الارث پدر بزرگ ؛ امور حرام در طلاق؛ قضیه ی کسی که روی فرد مجروحی می افتد و سایر مسائل اجتهادی که در قرآن و سنت نهی درباره شان وجود ندارد. پس کجا دین کامل شده  است؟
چون در جواب گفته می شود : 
اولاً – آیه ی(الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ) المائدة: ٣ امروز (احكام) دين شما را برايتان كامل كردم.
اگر تمام  مسائل و حوادث جزئی در آن معتبر باشد حرف شما درست است ولی مراد از این عبارت، کلیات دین می باشد؛ چون در دین اسلام قاعده ای که در ضروریات و حاجیات یا تکمیلیات بدان نیاز باشد باقی نمانده مگر اینکه در نهایت وضوح و روشنی بیان شده است .
آری، تطبیق مسائل جزئی به کلیات دین به اجتهاد و نظر مجتهد واگذرا شده است ؛چون خود قاعده ی اجتهاد و ضوابط آن در قرآن  و سنت نیز آمده است و حتماً باید این قواعد و ضوابط اعمال شوند و ترک آنها جایز نیست. وقتی در شریعت اسلام این امر ثابت شده این نشان می دهد که حوزه و مجال اجتهاد وجود دارد و این امر تنها در مواردی است که نهی درباره اش هست. اگر منظور آیه کمال دین در تمام مسائل و حوادث جزئی بود، خوب مسائل و حوادث جزئی که قابل شمارش نیستند. بنابراین نمی توان تحت قالبی آنها را منحصر کرد.
عالمان اسلامی به این مطلب تصریح کرده اند؛ چون منظور آیه تنها کامل بودن دین در قواعد کلی به تناسب نیاز به آنها می باشد؛ قواعدی که حوادث و مسائل مستحدثه ای که بی نهایت اند با آنها تطبیق داده می شوند و احکام شان با رعایت ضوابط اجتهاد از احکام اصول کلی استخراج می شود.
ثانیاً - در نظر گرفتن کامل بودن دین در مسائل جزئی به ابهام و اشکال می انجامد و همین امر باعث شده که این سؤال مطرح شود؛ چون اگر سؤال کننده به کامل بودن دین در کلیات توجه می کرد، دیگر این سؤال را مطرح نمی کرد؛ چون قواعد و اصول کلی دین تا ابد وضع شده اند و لا یتغیر و ثابت اند  هر چند دنیا به زوال بینجامد . 
اما مسائل جزئی برای مقطع زمانی و مکانی خاصی وضع شده اند و تابع مقتضیات زمان و مکان اند و با توجه به شرایط و اوضاع و احوال زمانی و مکانی تغییر می کنند. اگر این نکته در نظر گرفته نشود چنین تصور می شود که دین کامل نشده است و این خلاف فرموده ی خداوند است که می فرماید : 
(الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ) المائدة: ٣
امروز (احكام) دين شما را برايتان كامل كردم.
(وَنَزَّلْنَا عَلَيْکَ الْکِتَابَ تِبْيَانًا لِّکُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ) النحل: ٨٩
و ما اين كتاب (آسماني) را بر تو نازل كرده‌ايم كه بيانگر همه‌چيز (امور دين مورد نياز مردم) و وسيله هدايت و مايه رحمت و مژده‌رسان مسلمانان (به نعمت جاويدان يزدان) است .
بدون شک کلام خدا راست است و هر چه مخالف آن باشد راست نیست. ظاهر امر این است که آیه ی مذکور بر عموم و اطلاق بودنش صحیح است و اما حوادث و مسائل مستحدثه ای که قبلاً نبوده و در صحت کمال دین تأثیری ندارد؛ چون این مسائل مستحدثه یا بدان ها نیاز هست و یا نیاز نیست اگر به آنها نیاز هست همان مسائل اجتهادی است که بر اصول و قواعد کلی دین جاری می شوند و احکام شان از اصول و قواعد کلی دین استخراج می شود تنها نظر مجتهد می ماند که به دلیل خاصی استناد کند و احکام شان را استنباط نماید و یا به آنها نیاز نیست که در این صورت از بدعت های تازه ایجاد شده می باشد؛ چون اگر به آنها نیاز بود، شریعت از آنها سکوت نمی کرد. اینکه شریعت از آنها سکوت کرده و هیچ دلیلی برای اثبات صحت آنها وجود ندارد نشان می دهد که به آنها نیازی نیست. پس به هر حال دین کامل شده است. از جمله دلایلی که نشان می دهد این مطلب همان چیزی است که صحابه(رض) فهم کرده اند، این است که هرگز طرح این سؤال از آنان شنیده نشده است و کسی از آنها نگفته است: چرا ارث پدر بزرگ همراه برادران میت در نصوص دینی نیامده است و چرا به حکم کسی که به همسرش بگوید: تو بر من حرام هستی تصریح نشده است ... و مانند آنها که شارع نصی درباره شان نیاورده است، بلکه صحابه در این مسائل اجتهاد و اظهارنظر کرده و با رعایت ضوابط و مقررات اجتهاد از اصول کلی دین احکام آنها را استنباط نمودند و اگر در این باره نصی نبوده از طریق معنا  و مفهوم  نصوص دینی این کار را کرده اند. بنابراین کامل بودن دین به تمام واضح و روشن گردید .
سپس به مطلب دیگری منتقل می شویم و آن اینکه خداوند سبحان، قرآن را مبرا و دور از اختلاف و تضاد نازل فرمود تا خوب در آن تدبر و تفکر شود و از آن عبرت و پند گرفته شود، می فرماید : 
(أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا کَثِيرًا) النساء: ٨٢
‏ آيا (اين منافقان) درباره قرآن نمي‌انديشند (و معاني و مفاهيم آن را بررسي و وارسي نمي‌كنند تا به وجوب طاعت خدا و پيروي امر تو پي ببرند و بدانند كه اين كتاب به سبب ائتلاف معاني و احكامي كه در بر دارد و اين كه بخشي از آن مؤيّد بخش ديگري است،  از سوي خدا نازل شده است‌ ؟) و اگر از سوي غيرخدا آمده بود در آن تناقضات و اختلافات فراواني پيدا مي‌كردند . 
معنای آیه نشان می دهد که قرآن از اختلاف و تناقض گویی مبراست؛ چون آیات قرآن همدیگر را هم از جهت لفظ و هم از جهت معنا تصدیق و تأیید می کنند .
از جهت لفظ: فصاحت در قرآن خیلی چشمگیر است و تمام قرآن را در بر گرفته است اما کلام مخلوق چنین نیست ؛چون می بینی که در آن اختلاف و تناقض گویی وجود دارد. چون در بخشی از کلام فصاحت و بلاغت هست ولی هنوز کلام پایان نمی یابد که در اثنای آن مطالبی هست که از درجه ی فصاحت اش پایین می آید. همچنین یک قصیده را می بینی که در بخشی از آن فصاحت هست و در بخشی دیگر فصاحت وجود ندارد اما قرآن سراسرش فصاحت و بلاغت در بالاترین درجه وجود دارد.
از جهت معنا: معانی قر