ب خدا را می خوانم و فقط ابن یک آیه را می خوانم  و سپس بیرون می روم .او انگشتانش را در گوش هایش گذاشت و سپس گفت: تو را سوگند می دهم اگر مسلمانی از خانه ام بیرون رو. ایوب افزود: پس او گفت: ای ابوبکر ! فقط یک آیه را می خوانم و سپس بیرون می روم. پس ازارش را برداشت و آن را محکم می کرد، 
و آماده ی  برخاستن شد. به آن مرد رو آوردیم و گفتیم: تو را سوگند داده که از خانه اش بیرون روی آیا برای تو حلال است که مردی را از خانه اش بیرون کنی ؟ گفت: پس او رفت. گفتیم: ای ابوبکر ! ای کاش می گذاشتی آیه ای را بخواند و سپس بیرون رود. گفت: به خدا قسم گمان می کردم که قلبم بر عقیده ای که بر آن داشت ثابت است و برایم مهم نیست که آن را بخواند ولی ترسیدم از اینکه چیزی به قلبم برسد که تلاش کنم آن را از قلبم بیرون آورم اما نتوانم.
از اوزاعی نقل است که گوید: به صاحب بدعت اجازه ی جدل و جر و بحث ندهید تا در نتیجه دل هایتان چیزی از فتنه اش به ارث برد. این آثار و نقل ها مطلبی را که حدیث مذکور به آن اشاره دارد تو را متوجه آن می کند .
آری تأثیر کلام بدعت گذار در دل ها معلوم است ولی مطلب دیگری هست که ممکن است از فواید  اشاره‏ی حدیث به وسیله ی مثال بیماری کَلَب باشد و آن عبارت است از : 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) قرطبی همانند آن را در تفسیرش، 7/140 آورده است .
2) به تخریج اش دسترسی نداشتم .
3) او عمر و بن عبید،  ابوعثمان بصری معتزلی است. در تعریف بدعت، علاوه بر مفاهیم یاد شده، معنی و مصداق دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه در تعریف مذکور گفتیم:« بدعت راه و سلوکی است در دین الی آخر» در شرح و بسط این بخش باید گفت: این جمله تمامی مصادیق و زیر مجموعه‎های بدعت را شامل می‎شود از آنچه مردم آن را انجام می دهند یا رها کرده‎اند. چه بسا بدعت با ترک یا رها کردن چیزی از سنّت یا امور غیر حرام همراه باشد برای مثال [ اتفاق می افتد که] انجام کاری از نظرگاه شرع حلال است، امّا انسان آن را بر خود حرام می سازد یا عمدا کمر به ترک آن می بندد و این نوع از رها کردن و ترک [امور] از دو حال خارج نیست یا شرع از آن سخن گفته است یا خیر؟ اگر شرع از آن سخن به میان بیاورد، دیگر مشکلی ندارد در این صورت فرد چیزی را ترک گفته است که شرعاً ترک آن جایز است یا حکم به ترک آن داده است مانند کسی که نوعی مخصوص از غذا را بر خود حرام می کند بدان سبب که به جسم، عقل، دین و نظایر آن آسیب می رساند یا اگر ما حکم به تداوی بیماری بدهیم به ترک این حکم مطلوب است(1)  و اگربه مباح بودن تداوی حکم صادر نماییم ترک و رها کردن چنین حکمی یا پیروی از آن مباح است. این حکم ما را به اصل پیشگیری و اراده در برابر مضرات سوق می‎دهد و اصل این حکم منتج از حدیث حضرت رسول(ص) است که فرمود:
« یا معشرَ الشّباب مَن استطاعَ منکُم الباءَة  فلیَتزوّج و مَن لَم یَستطع بالصّوم فانّه وجاء(2) »
«ای گروه جوانان، هر یک از شما که قدرت و هزینه‎ی ازوداج را دارد بایدازدواج کند. کسانی که استطاعت آن را ندارند، لازم است روزه باشند چون روزه باعث تضعیف نفس شیطانی است.»
در این حدیث، رسول خدا به روزه داری امر کرده است؛ چون روزه، نفس شیطانی جوانان را به ضعف کشانده و اجازه نمی دهد شهوت جنسی بر آنها غلبه کند و به گناه و عصیان آلوده گردند.
اگر [انسان] چیزی را به خاطر بیم افتادن در گناه و حرام رها کرد این از صفات پرهیز گاران است و کسی هم که از امور متشابه از بیم فرو رفتن در حرام دوری می کند چنین حالتی دارد وقایه‎ی دین و آبروست. امّا اگر رها کردن و انجام ندادن چیزی برای غیر از این موارد بود از دو حال خارج نیست یا از باب دینداری است یا خیر!
* پس اگر ترک عمل یا چیزی از باب دین مداری و اقتفای دین بنا شد، تارک آن عمل، راه بیهوده پیموده است. این عمل[ که از دیدگاه شرع حرام نباشد] بدعت خوانده نمی شود و در مصادیق تعریفی که از بدعت ارائه دادیم قرار نمی گیرد، مگر از زاویه‎ی دوم که در تعریف بدعت گفته بودیم: بدعت در عادات، اعمال و رفتار نیز وارد می شود. امّا در تعریف نخستین از بدعت چنین رویکردی وجود ندارد. در هر صورت کسی که چنین اعمالی را ترک گوید و رها سازد، گناهکار محسوب شده یا چیزی را تحریم کرد که خداوند آن را حلال خوانده است.
* اگر رها کردن و ترک اعمال از باب دین مداری باشد به حسب هر دو تعریفی که برای بدعت ارائه کردیم آن کار، بدعت گزاری در دین است و اگر انجام کار یا چیزی شرعاً جایز باشد، امّا کسی آن جواز را ترک کند و رها سازد با ترک و تحریم آن در صدد معارضه با تحلیل شارع بر آمده است.
خداوند بلند مرتب در این باره می فرماید:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ)المائدة: ٨٧ 
« اي مؤمنان! چيزهاي پاكيزه‌اي را كه خداوند براي شما حلال كرده است بر خود حرام مكنيد و (از حلال به حرام) تجاوز ننمائيد (و از حدود مقرّرات الهي تخطّي مكنيد) زيرا خداوند متجاوزان را دوست نمي‌دارد .»
این آیه ابتدا از تحریم، حلال‎ها نهی کرده است سپس در ادامه، اعلام داشته است که این امر تجاوز و تعدّی بر قانون خداوندی است و پروردگار آن را دوست نمی دارد ـ در سطور آتی به طور مبسوط به شرح این آیه پرداخته می شود ـ.
[در صدر اسلام] برخی از اصحاب خواستند خواب شبانه را بر خود حرام کنند یا خوردن و نوشیدن روزانه را به تاخیز بیندازند و دیر غذا بخورند یا در همبستری با زنان تاخیر [و حتّی توقف] روا بدارند، گروهی از آنان در صدد اخته ساختن خویش برآمده تا بکلّی از زنان دور بمانند و این کار برای زیاده روی در همبستری و انس با زنان صورت می گرفت، لذا حضرت رسولص فرمود:
 « مَن رغب عَن سنّتی فلَیس منّی»
هرکس از سنّت من روی گرداند از من نیست»(3) 
نتیجه می گیریم هرکس بر خود تناول [و انجام] چیزی را که خداوند حلال کرده است حرام گرداند، بدون اینکه دلیل و توجیهی شرعی داشته باشد آن فرد از سنّت حضرت رسول روی بر تافته است و کسی که به غیر از سنّت به چیزی دیگر عمل کند آن شخص بدعت گزاری واقعی است.
اگر گفته شود: کسی که اموری را که شرع به آن دستور داده است و حالت مستحبی یا وجوبی دارند رها سازد و انجام ندهد آیا بدعت گزار خوانده می شود؟ در پاسخ خواهیم گفت:
کسی که دستورات و فرامین شرع را ترک می کند دو گروه هستند:
اول: فرد آنها را ترک می کند، امّا نه از ناحیه دین مداری و پیروی از دین بلکه عدم انجام فرامین شرعی به خاطر سستی و ضایع کردن یا دیگر انگیزه‎های درونی است. این قسم از ترک‎ها از باب مخالفت با دستور الهی است اگر در امور واجب باشد گناه است، چون آن ترک و انجام ندادن در امور مستحبی جزئی باشد معصیت است و چون ترک امور دینی مستحبی در مسائل کلّی و عمومی باشد آن ترک، جزو معصیت قلمداد می شود به نسبتی که در اصول شرع، حد و حصر آن مشخص گردید.
دوم: اگر ترک و رها کردن امور از باب دین مداری و دین پیروی باشد ای