مناط حکم نگاه کرده است.
هرگاه این ثابت شد، پس هر کس گوشت گوسفند ذبح شده ای را مالک باشد، خوردنش برای او حلال است؛ زیرا از نظر او در صورتی که شرط حلیت تحقق یابد، حلال بود آن روشن است. پس مناط حکم حلال بودن به نسبت او تحقق یافته است. یا اگر کسی مالک گوشت گوسفند مرداری باشد، خوردنش برای او حلال نیست؛ زیرا تحریم آن از جهت فقدان شرط حلیت، که همان ذبح شرعی است. روشن می باشد پس مناط حکم حرام بودن آن به نسبت او تحقق یافته است. هر کدام از این دو مناط به آنچه که در دل افتاده و درون به آن آرام گرفته، بر می گردد نه بر حسب واقعیت امر. مگر نمی بینی که گوشت گاهی یک چیز است. اما کسی به حلال بودن آن معتقد است بر اساس مناط این حکم که به نسبت او تحقق یافته، و دیگری به تحریم آن معتقد است بر اساس مناط این حکم که به نسبت او تحقق یافته است. پس یکی از آن دو که آن را حلال می داند، از آن گوشت می خورد و بر دیگری واجب است که از آن اجتناب کند؛ چون آن گوشت حرام است.
 اگر آنچه در قلب افتاده، در آن شرط بود که دلیلی شرعی بر آن دلالت کند، این مثال صحیح نبود و از نظر شرعی محال بود؛ زیرا ادله‏ی شرعی هرگز با هم تناقض ندارند. پس هرگاه فرض کنیم که مقداری از گوشت، تحقیق مناطش بر مالک مشتبه شده، در این صورت به هیچ کدام از دو جهت نمی رود، مانند قاطی شدن گوشت مردار با گوشت حیوانی که ذبح شرعی شده، و قاطی کردن همسر با زن بیگانه.
در اینجا شک و تردید و ابهام و شبهه در دل افتاده است، و این مناط نیازمند دلیل شرعی است تا کمش را تبیین کند و آن هم همان احادیث قبلی است مانند این حدیث: «دع ما یریبک إلی ما لا یریبک»(1) : «آنچه که تو را به شک می اندازد، رها کن و آنچه که تو را به شک نمی اندازد، بگیر». و این حدیث: «البّر ما اطمأنت إلیه النفسُ، و الإثم ما حاک فی صدرِک»(2) : «نیکی آن است که درون به آن آرام گیرد و گناه آن است که در درون ات تأثیر کرده است». گویی می گوید: هرگاه از چیزی تعبیر کردیم که مناط آن حکم از لحاظ حلیت یا حرمت محقق کردی، در این صورت حکم شرعی آن، روشن است و مناطی که محقق کردن آن بر تو مشتبه باشد، آن را رها کن و زنهار از اینکه به آن عمل کنی. و این معنای این حدیث پیامبر(ص) است- البته در صورتی که صحیح باشد-: «استفت قلبک و إن أفتوک»: «از قلبت فتوا بخواه هر چند دیگران حکم شرعی را برایت نقل کنند»؛ چون تحقیق مناط مسأله‏ی تو از جانب خودت، از تحقیق مناط مسأله ات از جانب دیگری در صورتی که مثل خودت باشد، اخص می باشد.
این مطلب زمانی روشن می شود که مناط حکم بر تو مشتبه شود و بر دیگری مشتبه نشود؛ چون آنچه که بر تو پیش آمده، برای  او پیش نیامده است.
منظور از فرموده‏ی: «و إن أفتوک» یعنی هر چند حکم شرعی را برایت نقل کنند، این نیست که آنچه را که تو را به آن شک می اندازد، رها کن و به آنچه که قلبت به تو فتوا می دهد، نگاه کن؛ چون این باطل و افترا زدن به تشریع درست است، بلکه منظور از آن تنها به تحقیق مناط بر می گردد.
آری، گاهی به تحقیق مناط خو و انس داری، و دیگر آن را برای تو محقق می کند و در این زمینه از او تقلید می کنی. این صورت از حدیث فوق، خارج است، همان طور که گاهی تحقیق مناط به تعریف شارع وابسته است؛ مثل تعریف بی نیازی که موجب زکات است؛ چون بی نیازی به اختلاف اوضاع و احوال، فرق می کند. از این رو شریعت اسلام بی نیازی را به دارا بودن بیست دینار یا دویست درهم- و مانند آن دانسته است. اما در اینجا راجع به چیزی که تحقیق مناط حکم به مکلف واگذار می شود، بحث می شود.
معنای این موضوع روشن شد و نیز روشن شد که احادیث مذکور بر گرفتن احکام شرعی از آرامش درون یا تمایل قلب دلالت نمی کند آن گونه که سؤال کننده آن را مطرح کرده است. و این مبحث، تحقیق و پژوهش رسایی بود.                  
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) تخریج آن از پیش گذشت.
2) تخریج آن از پیش گذشت.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:112.xml">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:117.txt">فصل 1</a><a class="text" href="w:text:118.txt">فصل 2</a><a class="text" href="w:text:119.txt">مسأله‏ ی دوم</a><a class="text" href="w:text:120.txt">مسأله‏ ی سوّم</a><a class="text" href="w:text:121.txt">مسأله‏ ی چهارم</a><a class="text" href="w:text:122.txt">مسأله‏ ی پنجم</a><a class="text" href="w:text:123.txt">مسأله‏ ی ششم</a><a class="text" href="w:text:124.txt">مسأله ی هفتم: راجع به تعیین این فرقه ها</a><a class="text" href="w:text:125.txt">مسأله‏ ی هشتم</a><a class="text" href="w:text:126.txt">مسأله‏ ی نهم</a><a class="text" href="w:text:127.txt">مسأله‏ ی دهم</a><a class="text" href="w:text:128.txt">مسأله‏ ی یازدهم</a><a class="text" href="w:text:129.txt">مسأله‏ ی دوازدهم</a><a class="text" href="w:text:130.txt">مسأله‏ ی سیزدهم</a><a class="text" href="w:text:131.txt">مسأله‏ ی چهاردهم</a><a class="text" href="w:text:132.txt">مسأله ي پانزدهم </a><a class="text" href="w:text:133.txt">مسأله ي شانزدهم</a><a class="text" href="w:text:134.txt">مسأله‌ ي هفدهم</a><a class="text" href="w:text:135.txt">مسأله ي هیجدهم </a><a class="text" href="w:text:136.txt">مسأله ي نوزدهم</a><a class="text" href="w:text:137.txt">مسأله ي بیستم</a><a class="text" href="w:text:138.txt">مسأله ي بیست و یکم</a><a class="text" href="w:text:139.txt">مسأله ي بیست و دوم</a><a class="text" href="w:text:140.txt">مسأله ي بیست و سوم</a><a class="text" href="w:text:141.txt">مسأله ي بیست و چهارم</a><a class="text" href="w:text:142.txt">مسأله ي بیست و پنجم</a><a class="text" href="w:text:143.txt">مسأله ي بیست و ششم</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:113.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:114.txt">اوّل- اختلاف در اصل مذهب و عقیده</a><a class="text" href="w:text:115.txt">بیان و توضیح اینکه اختلاف مذکور، رحمت می باشد</a><a class="text" href="w:text:116.txt">دومین علت از علل اختلاف، تبعیت از هوای نفس می باشد</a></body></html>بدانید که آیات دالّ بر نکوهش بدعت و بسیاری از احادیث، از وصفی برای بدعت گذاران خبر می دهند و آن وصف هم، جدایی و تفرق است، تا جایی که بدعت گذاران به سبب آن، گروه های متفرقی شده اند که از دایره‏ی اسلام خارج شده اند هر چند اهل اسلام هستند و حکم اسلام درباره شان اجرا می شود.
مگر نمی بینی که خداوند متعال می فرماید:(إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَکَانُواْ شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ) الأنعام: ١٥٩ « بيگمان كساني كه آئين (يكتاپرستي راستين) خود را پراكنده مي‌دارند (و آن را با عقائد منحرف و معتقدات باطل به هم مي‌آميزند) و دسته دسته و گروه گروه مي‌شوند (و هر دسته و گروهي از مكتبي و مذهبي پيروي مي‌كنند) تو به هيچ وجه از آنان نيستي »، (وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِينَ(31) مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَکَانُوا شِيَعًا (32)) الروم: ٣١ - ٣٢ «و از زمره مشركان نگرديد . ‏ از آن كساني كه آئين خود را پراكنده و بخش بخش كرده‌اند و به دسته‌ها و گروههاي گوناگوني تقسيم شده‌اند . ‏»، (وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِيلِهِ) الأنعام: ١٥٣ و دیگر آیاتی که بر وصف تفرق دلالت دارند.
در حدیث هم آمده است: «و ستفترق أمتی علی ثلاث و سبعین فرقة»(1) : «