: استحسان از نظر قائلان اش از جنس مواردی است که درباره‏ی امور عادی خوب دانسته می شود و سرشت ها بدان تمایل دارند. پس حکم به مقتضای آن جایز است مادام که دلیلی در شرع نباشد که با آن منافات و تضاد داشته باشد. در این کلام چنین بر می آید که برخی از امور عبادی وجود دارند که فاقد دلیل هستند، و این همان چیزی است که بدعت نامیده می شود. پس به ناچار باید استحسان، به استحسان خوب و استحسان بد تقسیم شود؛ چون هر استحسانی باطل نیست همان طور که هر استحسانی، درست نیست.
به علاوه، اصولیون درباره‏ی استحسان تعریف دیگری ارائه داشته اند و آن، این است که منظور از استحسان، دلیلی است که در درون مجتهد وجود دارد که مجتهد نمی تواند آن را بر زبان آورد و آن را اظهار نماید.
این تعریف برای استحسان، به بدعت کمک می کند؛ چون معمولاً بعید است که کسی بدعتی را بدون شبه دلیلی که آشکار می شود، ایجاد کند بلکه اکثر بدعت ها حتماً صاحب شان برای آنها دستاویزی از شرع دارند و به دلیلی شرعی استناد می کنند، ولی گاهی می تواند این دلیل شرعی را اظهار کند و گاهی نمی تواند- که غالباً چنین است-.
چه بسا این مفهوم، ادله ای داشته باشد که صاحبان تعریف نخست برای استحسان بدان استدلال کرده اند. آنان سه دلیل را برای اثبات حجیت استحسان آورده اند: 
اوّل- آیات (وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْکُم مِّن رَّبِّکُم) الزمر:  ٥٥ 
« و از زيباترين و بهترين چيزي كه از سوي پروردگارتان براي شما فرو فرستاده شده است (كه قرآن است) پيروي كنيد»
ونیز می‎فرماید: 
(اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ) الزمر: ٢٣«خداوند بهترين سخن را (به نام قرآن) فرو فرستاده است».
و فرمایش خداوند: 
(فَبَشِّرْ عِبَادِ(17) الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ(18)) الزمر: ١٧ -  ١٨
«مژده بده به بندگانم . آن كساني كه به همه سخنان گوش فرا مي‌دهند و از نيكوترين و زيباترين آنها پيروي مي‌كنند .». پس قول احسن همان است که عقل انسان ها آن را خوب می داند. 
دوّم- این حدیث پیامبر(ص): « ما رآه المسلمون حسناً، فهو عندالله حسن»: «هر چه مسلمانان، نیک بدانند آن چیز از نظر خدا هم نیک است». منظور از آن تنها چیزی است که عقل انسان ها، نیک اش بداند و گر نه، اگر کسی به وسیله ی دلیل شرعی آن را نیک بداند، از جنس موادری نیست که مسلمانان به نظرشان می آید؛ چون بر اساس پندار شما عقل در زمینه‏ی تشریع، دخالتی ندارد. پس اگر چنین باشد، حدیث فوق بی فایده است. بنابراین روشن می شود که منظور حدیث فوق، چیزی است که مسلمانان با رأی و عقل خود، آن را نیک بدانند.
سوّم- امت اسلامی داخل شدن به حمام را بدون تعیین کرایه و بدون تعیین مدت ماندن و بدون تعیین آب مصرفی، خوب دانسته اند. علت آن چیزی جز این نیست که جر و بحث سر تعیین این موارد، معمولاً زشت است، پس مردم ترک آن را خوب دانسته اند. با وجودی که علم قطعی داریم که کرایه‏ی نامعلوم، یا مدت نامعلوم کرایه، یا مقدار نامعلوم جنس خریده شده، ممنوع است در حالی که کرایه‏ی حمام با وجود مخالفت با دلیل، خوب دانسته شده است. پس به طریق اولی، خوب دانستن چیزی هر گاه با دلیلی مخالفت نداشته باشد، جایز است.
می بینی که مبحث استحسان، نیز برای کسی که می خواهد بدعت گذاری کند جای انحراف است؛ چون او می تواند بگوید: اگر فلان و فلان عمل، نیک دانسته شده، پس غیر از من عالمان دیگری چیزی را نیک دانسته اند. 
وقتی چنین است، پس حتماً بایستی توجه و عنایت بیشتری به این فصل کرد تا انسان جاهل یا کسی که به گمان خود عالم است، بدان فریفته نشود.
پس می گوییم: مالک و ابوحنیفه استحسان را در احکام شرعی حجت دانسته اند. اما شافعی آن را حجت ندانسته و به شدت مخالف استحسان است تا جایی که گفته است: « من استحسن فقد شرَع»: «هر کس استحسان کند، عملی را تشریع کرده است».
با استقرای مذهب مالک و ابوحنیفه روشن می گردد که استحسان به معنای عمل به قوی ترین دو دلیل می باشد. ابن عربی نیز چنین گفته است.
ابن عربی گوید: «هر گاه عموم ادامه پیدا کند و قیاس، کلی باشد مالک و ابوحنیفه معتقدند که عام با هر دلیلی که باشد از قبیل ظاهر یا معنی، تخصیص می یابد».
وی افزود: «مالک تخصیص عام به وسیله‏ی مصالح مرسله را خوب می دانست و ابوحنیفه تخصیص عام به وسیله‏ی قول یک نفر از صحابه که بر خلاف قیاس وارد شده، را خوب می دانست».
ابن عربی می افزاید: «مالک و ابوحنیفه بر این باورند که استحسان می تواند قیاس را تخصیص دهد و علت را نقض کند اما شافعی چنین عقیده ای را ندارد».
این گفته ای است که ابن عربی اظهار داشته است و تعریف کرخی از استحسان مبنی بر اینکه استحسان به معنای عدول از حکم یک مسأله به سوی خلاف آن به خاطر دلیلی قوی تر می باشد، به این مطلب اشاره دارد.
برخی از حنفی ها می گویند: استحسان، قیاسی است که عمل به آن واجب می باشد، زیرا علت هرگاه به دنبالش علت دیگری باشد، آنان علت ضعیف را قیاس و علت قوی را استحسان نامیده اند. یعنی علت قوی، قیاس مستحسن می باشد. گویی استحسان نوعی عمل به قوی ترین دو قیاس است. این امر از طریق استقرای مسائل شان درباره‏ی استحسان به تناسب مسائل فقهی، بر می آید. 
بلکه از مالک آمده است: «استحسان نه دهم علم است». اصبغ آن را از ابن قاسم از مالک روایت کرده است. اصبغ درباره‏ی استحسان می گوید: استحسان گاهی از قیاس قوی تر است.
از مالک نقل شده که کسی که در قیاس غرق شده، نزدیک است از سنت جدا شود.
این کلام مالک امکان ندارد که به آن معنایی باشد که قبلاً گفته شد و آن، این بود که استحسان چیزی است که مجتهد با عقل خود آن را خوب می داند یا استحسان دلیلی است که به دل مجتهد می افتد و مجتهد نمی تواند آن را بر زبان آورد؛ چون چنین چیزی نه دهم علم نیست و قوی تر از قیاسی که یکی از ادله و مصادر تشریع احکام است، نمی باشد.
ابن عربی در جایی دیگر می گوید: «استحسان عبارت است از: ترجیح ترک مقتضای دلیل از طریق استثنا و رخصت، به خاطر تعارض با دلیلی قوی تر. ابن عربی استحسان را به اقسامی تقسیم کرده و چهار قسم آن را برشمرده که عبارتند از: ترک دلیل  به خاطر عرف، ترک دلیل به خاطر مصلحت، ترک دلیل به خاطر اجماع و ترک دلیل به خاطر آسان گیری جهت رفع مشقت و سختی و ترجیح سهل گیری.
عالمان دیگری غیر از ابن عربی در مذهب مالک، استحسان را چنین تعریف کرده که از نظر مالک، استحسان به معنای استعمال مصلحت جزئی در مقابل یک قیاس کلی می باشد. آنگاه ابن عربی افزود: پس استحسان، ترجیح مصالح مرسله بر قیاس می باشد».
ابن رشد استحسان را تعریف کرده و گوید: استحسانی که کاربرد آن زیاد است تا جایی که قوی تر و غالب‎تر از قیاس می باشد، به معنای ترک کردن قیاسی است که منجر به غلو و زیاده روی در حکم می شود. پس در برخی جاها از قیاس به خاطر علتی مؤثر در حکم که این علت مختص آن جاها است، عدول می شود.
این تعاریف به همدیگر نزدیک اند.
وقتی معنای استحسان از نظر مالک و ابوحنیفه این 