 در صدر اسلام از روي شوق و علاقه ي وافر بوده است. مانند نماز تهجد ابن عباس(رض) همراه رسول خدا(ص) موقعي كه نزد خاله اش ميمونه خوابيد؛ و مانند اين فرموده ي پيامبر (ص): «قوموا فلأصل لكم»(2) : «برخيزيد تا برايتان امامت نماز بكنم»،  و روايتي كه در كتاب «الموطأ» آمده كه جماعتي از روي اشتياق هنگام چاشت همراه عمر بن خطاب نماز خواندند.
پس هر كس نماز سنت را در خانه اش هر وقت بخواند، اشكالي ندارد. علما به جايز بودن آن با اين قيد مذكور تصريح كرده اند هر چند جايز بودن آن در كتاب«المدوّنه» به طور مطلق آمده و قيدي براي آن ذكر نكرده است. گمان مي كنم ابن حبيب، آن را به طور مقيد از مالك نقل كرده است.
پس هرگاه كسي همچون نمازهاي راتبه يا براي هميشه و يا در اوقات محدودي و به شيوه ي محدود، پايبند ديگر نمازهاي سنت باشد و به صورت جماعت در مساجدي كه نمازهاي فرض در آن خوانده مي شوند. يا در جاهايي كه نمازهاي راتبه در آن جاها خوانده مي شوند، بر پا شود، اين كار بدعت است.
دليلش اين است كه اين كار از رسول خدا(ص) و هيچ يك از ياران آن حضرت و تابعين، انجام دادن اين مجموعه كارها بدين شكل نقل نشده است. و اگر عملي به طور مطلق بدون قيدهاي شرعي از آنان سر زده باشد، در اين صورت مقيد كردن مطلق هايي كه مقيد كردن آن با دليل شرعي اثبات نشده، نظر دادن در تشريع و قانونگذاري است همان طور كه مطلق كردن مقيدهاي شرعي، نظر دادن در تشريع است. حالا اگر دليل شرعي با آن معارضه كند، قضيه چگونه باید باشد؟ به عنوان مثال دستور دادن به پنهان كردن نمازهاي سنت.
دليل بدعت بودن اين كار در اينجا اين است كه: هر نماز نافله اي كه رسول خدا (ص) بر آن مواظبت نموده و در جماعات آن را ظاهر كرده، اين نماز، سنت است. پس انجام دادن نماز نافله اي كه سنت نيست به شيوه ي انجام دادن نماز سنت، خارج كردن نماز نافله از جاي مخصوص شان از نظر شرعي است. سپس مردم عوام و كساني كه علم و آگاهي ندارند، معتقد مي شوند كه اين نماز، سنت است، و اين فساد عظيمي است؛ چون اعتقاد به سنت دانستن كارهايی كه سنت نيست و عمل به آن به شيوه ي عمل به سنت، در زمره ي تغيير و تحريف شريعت است. همان طور كسي كه معتقد به فرض نبودن عمل فرضي باشد يا معتقد به فرض بودن عملي كه فرض نيست، باشد سپس مطابق اعتقادش عمل كند، اين كار، فاسد است. حالا فرض كن كه اين عمل در اصل صحيح هم باشد؛ اما خارج كردن آن از جاي مخصوص خود از لحاظ اعتقادي و عملي، در زمره ي به فساد كشاندن احكام شرعي است.
از اينجا عذر پيشينيان صالح(رض) در ترك برخي از سنت ها همچون قرباني و مانند آن از روي عمد آشكار مي شود، تا اينكه انسان نادان نپندارد كه اينها فرض هستند.
باز به همين خاطر اكثر آنان از پيروي كردن از برخي سنت ها نهي كرده اند.
همان طور كه طحاوي و ابن وضّاح و ديگران از معرور بن سُويد اسدي(3)  روايت كرده كه گويد: 
«در موسم حج همراه امير مؤمنان عمر بن خطاب(رض) بودم. وقتي به مدينه روانه شد، من هم همراهش رفتم. وقتي نماز صبح را خواند، سوره ي فيل و سوره ي قريش را در آن خواند. سپس ديد كه افرادي به جاي ديگري مي روند. گفت: اينان كجا مي روند؟ گفتند: به محلي در اينجا مي روند كه رسول خدا (ص) آنجا نماز خوانده است. عمر بن خطاب گفت: امت هاي پيش از شما به خاطر همين كار نابود شدند، چون از جاي پاي  پيامبرانشان پيروي مي كردند و آن ها را به عنوان كنيسه و دير بر مي گرفتند. هر كس در يكي از اين جاهايي كه رسول خدا(ص) در آنجا نماز خوانده، وقت نمازش فرا رسيد، آنجا نماز بخواند و گرنه به يكي از آن جاها تكيه نكند و عمدا به آنجا نرود.(4) 
ابن وضّاح گويد: « از عيسي بن يونس مفتي اهل طرسوس شنيدم كه مي گفت: عمر بن خطاب(رض) دستور قطع درختي كه زير آن با پيامبر(ص) بيعت شد، داد و آن را قطع كرد؛ چون مردم مي رفتند و زير آن نماز مي خواندند. او هم ترسيد كه آنان دچار انحراف و گمراهي شوند.»(5) 
ابن وضاح در جاي ديگري اظهار مي دارد: «مالك بن انس و ديگر علماي مدينه، آمدن به مسجد و محل هايي كه پيامبر(ص) به آنجاها آمده بود، مكروه مي دانستند و تنها مسجد قبا را از اين امر استثنا مي كردند و نماز خواندن در آنجا را مكروه نمي دانستند».
او مي افزايد: «از علماي مدينه شنيدم كه مي گفتند سفيان داخل مسجد بيت المقدس شد و آنجا نماز خواند و دقيقاً به آنجاهايي كه پيامبر(ص) رفته بود و آنجا نماز خوانده بود، نرفت. همچنين ديگر علمايی كه معتمد و قابل اعتمادند اين كار را انجام دادند. و وكيع نيز به مسجد بيت المقدس آمد و كار سفيان را تكرار نكرد».
ابن وضاح گويد: «بر شماست كه از پيشوايان هدايت تبعيت كنيد. برخي از گذشتگان گفته اند: چه بسا بسياري از كارهايي كه امروزه نزد بسياري از مردم معروف و پسنديده اند نزد گذشتگان منكر و ناپسند بوده اند.» امام مالك هر كار بدعت و تازه اي را مكروه مي دانست هر چند كار خيري هم باشد.
همه ي اينها براي بستن راه هاي فساد است تا چيزي كه سنت نيست، به عنوان سنت قلمداد نشود يا چيزي كه مشروع نيست، مشروع قلمداد نشود.
امام مالك آمدن به بيت المقدس را مكروه مي دانست از ترس اينكه اين كار سنت قرار داده شود، و آمدن به نزد قبر شهيدان و آمدن به مسجد قبا به همين خاطر مكروه مي دانست، با وجودي كه روايت هايی راجع به ترغيب و تشويق به اين كارها آمده است؛ اما از آنجا كه علما از عاقبت و سرانجام اين اعمال مي ترسيدند، اين كارها را رها كردند.
ابن كنانه و أشهب مي گويند: «از مالك شنيديم كه مي گفت وقتي سعد بن ابي اوقاص آنجا امد، گفت: دوست داشتم كه پايم شكسته مي شد و اين كار را نمي كردم».
ابن كَنانه راجع به آثار و روايت هايي كه در مدينه به آنها عمل نكردند، سؤال شد، در جواب گفت: «در اين زمينه تنها قباء مانده كه ما آمدن به آنجا را مكروه نمي دانستيم اما مالك آمدن به آنجا را مكروه مي دانست از ترس اينكه سنت قرار داده شود».
سعيد بن حسان گويد: «من روايت ها و احاديث را براي ابن نافع مي خواندم. وقتي به حديث گشايش روزي در شب عاشورا رسيدم، او گفت: از آن بگذر. گفتم: چرا اي ابومحمد؟ گفت: از ترس اينكه سنت قرار داده شود».
پس اينها كارهاي جايز يا مستحبي اند اما علما انجام دادن آنها را از ترس بدعت ترك كردند؛ چون سنت قرار دادن آنها بدين صورت است كه مردم بر انجام آنها مواظبت و مداومت كنند و آنها را آشكارا انجام دهند، و اين امر، شأن سنت است و هر گاه به شكل سنت به آنها رفتار شد، بدون شك بدعت مي شوند.
اگر گفته شود: چگونه اين چيزها جزو بدعت هاي اضافي مي گردند در حالي كه ظاهراً بدعت هاي حقيقي هستند، چون اين چيزها اگر با اين اعتقاد كه سنت اند به آنها عمل شود، در اين صورت بدعت حقيقي اند چون صاحب سنت يعني رسول خدا(ص) آنها را بدين صورت قرار نداده است و اين كار درست مانند اين است كه شخص نماز ظهر را به عنوان غير واجب بخواند و معتقد باشد كه اين عمل، عبادت است همانا اين كار بدون شك بدعت است. اين وقتي است كه به عاقبت آن نگاه كنيم اما اگر به اصل آن نگاه كنيم، ا