ن بدعت پیروی کرده و به فرجام به هلاکت او می‏انجامد.
ابن وهب می‏گوید: شنیده‏ام وقتی یکی از اهل هوا به نزد مالک می‏رفت وی به آن بدعت گزار می‏گفت: ولی من بر حجّتی هستم از جانب خدایم و امّا تو [ای اهل هوا] در شک و گمانیّ پس نزد شکّاکی چون خود برو و با او جدال کن پس این آیه را می‏خواند:
(قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ) يوسف: ١٠٨ 
بگو این راه من است که من با آگاهی و بینش به سوی خدا می‏خوانم
آنچه گذشت وضع و حال کسانی است که دلشان به کژی می‏گراید و نباید این امکان را در اختیار آنان گذاشت تا حرفشان شنیده شود.
* امّا مثال اینکه امام مالک با چنگ یازی به دلایل علمی اهل هوا را رد 
می‏کرد:
در پاسخ به کسی بود که در باره کیفیت استوای خداوند می‏پرسید:
« علی العرش استوی:  خداوند بر تخت سلطنت خود قرار گرفته است». طه/5
او در پاسخ به این سوال می گفت: استوا، معلوم است امّا کیفیت آن مجهول و سوال از آن بدعت گزاری است و من صاحب بدعت را نشان می‏دهم سپس دستور داد تا او را از مجلس بیرون کنند.
* امّا مثال اینکه کسی نتواند شبهه صاحب هوا و بدعت را رد کند:
روایتی است که الباجی آن را حکایت کرده است که مالک گفت: گفته می‏شود کسی را که قلبش به کژی گراییده کاملاً قدرت و تمکین مده؛ زیرا تو نمی دانی چه آشوب و فتنه‏ای بر تو خواهد رسید و به سخنان او گوش نکن.
مردی از انصار مطلبی را از قدریه شنید دلش بدان درآویخت و علاقه‏مند شد پس به نزد دوستانش آمد.آن¬ها او را نصیحت می‏کردند وقتی آنان او را از این کار [شبهه اهل قدر] باز داشتند و آگاهانیدند، گفت: با آنچه دلم بدان تعلّق گرفته چکار کنم، اگر می‏دانستم خداوند راضی می‏شود تا خودم را از این بلندی پرت کنم تا از من درگذرد این کار را می‏کردم.
همچنین از مالک روایت شده است که گفت: با قدریه نه همنشین بشوید و نه حرفی بزنید جز اینکه اگر در جایی با هم همنشین شدید بر او خشمگین باشید بدلیل فرموده¬ی خداوند که می‏فرماید:
(لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ) المجادلة: ٢٢ 
مردمانی را نخواهی یافت که به خداوند و روز قیامت ایمان داشته باشند ولی کسانی را به دوستی بگیرند که با خدا و پیغمبرش دشمنی ورزیده باشند.
این آیه می‏رساند که نباید با اینان دوستی ورزید.
* و اما اینکه گفتیم [بر اهل بدعت] بیم فتنه می‏رود:
عیاض از سفیان بن عیینه روایت کرده است که گفت: « از مالک درباره¬ی احرام از مدینه جدای از میقات اصلی سوال کردم، گفت: این مخالف خدا و رسول اوست و بر تو بیم فتنه در دنیا می‏رود و در آخرت نیز گرفتار عذابی دردناک می‏گردی آیا نشنیده‏ای که خداوند بلند مرتبه می‏فرماید: 
(فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) النور: ٦٣
 آنان كه با فرمان او مخالفت مي‌كنند، بايد از اين بترسند كه بلائي ( در برابر عصياني كه مي‌ورزند ) گريبانگيرشان گردد ، يا اين كه عذاب دردناكي دچارشان شود ( اعم از قحطي و زلزله و ديگر مصائب دنيوي ، و دوزخ و ديگر شكنجه‌هاي اخروي )
باز مالک ادامه داد که پیامبر(ص) دستور داده است که از میقات، احرام بسته شود.
ابن عربی از زبیر بن بکار حکایت کرده است که از سفیان بن عیینه شنیدم که می‏گفت: از مالک بن انس شنیدم وقتی که مردی به پیش او آمد و پرسید ای ابا عبدالله از چه جایی احرام ببندم؟ مالک گفت: از ذی‏الحلیفه، همان جایی که رسول خدا(ص) احرام بست. آن مرد گفت: ولی من می‏خواهم از مسجدالنبی احرام ببندم. مالک گفت: چنین کاری نکن، آن مرد گفت من می‏خواهم از مسجد کنار قبر رسول خدا(ص) احرام ببندم دوباره مالک گفت: چنین نکن؛ زیرا من از بلا و فتنه بر تو می‏ترسم آن مرد گفت: چه فتنه‏ای در این کار نهفته است، جز اینکه کار بر اشتیاق می‏خواهد افزود؟ مالک گفت چه فتنه‏ای بزرگتر از اینکه تو بنگری فضیلتی را انجام داده‏ای و بر آن پیشی گرفته‏ای که رسول خدا(ص) در آن کوتاهی کرده است خداوند ـ بلند مرتبه ـ در این باره می‏فرماید:
(فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) النور: ٦٣
و این فتنه‏ای که امام فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (رح) آن را ذکر کرد، تفسیر آیه¬ی فوق است که حال و وضع بدعت گزاران و اساسشان در بنیان بدعت هاست؛ زیرا آنان می‏انگارند آنچه را خداوند در قرآن خود بیان داشته است و آنچه را رسول خدا بدان سلوک ورزید پایین¬تر و غیر از چیزی است که ایشان با عقلهای خود بدان هدایت یافته‏اند.
در روایتی که ابن وضاح آن را آورده است: ابن مسعود نظیر همین مضمون را بیان می‏کند: (ای بدعت گزاران اگر فکر می¬کنید) شما به چیزی هدایت یافتید که رسول خدا(ص) بدان هدایت نیافت و بدانید که شما در گمراهی افتاده‏اید و به دامان آن افتاده¬اید» وی این سخن را زمانی گفت که از کنار جمعی گذشت که مردی آنها را جمع کرده بود و می‏گفت: رحمت خدا بر کسی باد که چنین و چنان می‏کند و یک بار می‏گفت: سبحان‏الله و آن جمع غیر آن را تکرار می‏کردند و دوباره می‏گفت: رحمت خدا بر کسی باد که چنین و چنان می‏گوید و یک بار دیگر می‏گفت الحمد لله و آن جمع نیز تکرار می‏کردند.
شایان ذکر است آیه¬ی کریمه¬ای را که امام مالک بدان استدلال کرده است در مورد منافقین نازل شد، هنگامی که رسول خدا دستور به حفر خندق دادند و آنان کسانی بودند که در پناه یکدیگر، پنهانی از محضر رسول خدا خارج شدند و چنانچه گذشت نفاق و دو رویی از نشانه¬های اهل بدعت است؛ زیرا بدعت در شریعت الهی وضع می گردد بر خلاف آنچه خدا وضع فرموده است. برای همین است که خداوند بلند مرتبه از حالات منافقین خبر داده است که می فرماید:(أُوْلَئِکَ الَّذِينَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى) البقرة: ١٦
گرچه آیه¬ی(63) سوره نور در باب منافقین نازل شده است، اما کلیه¬ی کسانی را که متّصف بدین وصف باشند و در آن¬ها گمان فتنه رود، نیز شامل می¬شود و این آیه از آن جهت که در باب مخالفان امر پروردگار عمومیت دارد به طریق اولی تر در این مقوله وارد می شود. 
و این مختصر برآنچه در این مقوله وارد شده است دلالت می‏ورزد بنابراین آنچه از آیات و احادیث در این باره بسیار است و بسط معانی آن به درازا می‏کشد بر آنچه آورده¬ایم بسنده می‏کنیم و از خداوند توفیق و پیروزی را خواستاریم.
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) روایت حدیث از صحیح مسلم(1)
2) منابع روایتی این حدیث قبلا ذکر شده است.
3) لا یقبل الله منه صرفاً و لاعدلاً.
4) حدیثی که شمار راویان آن محصور و معین باشد(مترجم).
5) منابع روایتی این حدیث قبلا ذکر شد.
6) منابع روایتی این حدیث قبلا ذکر شد.
7) در نسخه رباط مراکش به جای«معترین