ر راست هم بود مايه وزر و وبال بود چه برسد به زماني که مطمئن شديم دروغ  محض است.
•	نکتة بسيار مهم: اين تحقيق براي ايجاد درگيريهاي بيهوده لفظي با ديگران نيست اين مطالب براي اين است که خلفاء را به حال خود رها کني و در جستجوي خدا برآيي.
•	من از خوانندة عزيز، انتظار دارم چنانچه مطالب حاضر به دلش نشست با ديگران درگيري لفظي نداشته و به شکرانه اين آگاهي سعي کند ديگران را تحمل کند. زيرا يک پزشک هيچگاه مريض سرطاني خودش را با چوب کتک  نمي زند بلکه برايش دل مي سوزاند.
•	خداوند كريم هرآنچه غير حسي و غير تجربي بوده را در قرآن بيان كرده است‌: وجود يك خداي ناپيدا، زنده شدن مردگان در قيامت، نبوت، معجزه، وجود فرشته گان، جن، طول عمر 1000ساله نوح، خواب سيصدساله اصحاب كهف و... تمام اين موارد از نقطه نظر تجربه و عقل و منطق بشري امور بسيار عجيب و غيرعادي است ولي چون ما به اعجاز قرآن و صداقت و شرافت و امانت حضرت محمدصلی الله علیه و سلم ايمان داريم اين موارد را بي چون و چرا قبول مي كنيم ولي اين دليل نمي شود كه هر خرافة مخالف عقل ديگري را بر پاية قياس و يا تطبيق با آيات قرآن و روايات تاريخي، قبول كنيم. هر خرافه اي كه در كتابهاي تاريخي وجود دارد خواه نويسنده اش سني باشد يا شيعه، ايراني يا عرب، نبايد جزو اعتقادات ما شود. براستي پس خداوند براي چه به انسان، عقل داده است؟ و براي چه اينهمه در قرآن و احاديث، انسان به تعقل و تفكر دعوت شده است؟ آيا تقليد از عرفهاي غلط يا افكار منحط گذشته گان نياز به تعقل و تدبر دارد؟! در يك كلام‌: در رابطه با قرآن: تعبد.  در ساير موارد: تعقل.
•	محمد جواد مغنيه عالم شيعه لبناني در کتاب امامت علي در آينه عقل و قرآن خطابي دارد به برادران سني که من در اينجا بسيار به جا و مناسب ديدم همين خطاب را به برادران شيعة هموطنم داشته باشم. ايشان مي گويند:
•	[وَلَكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ] {الزُّخرف:78}: اکثرشان از حق کراهت دارند.
همه مي گوييم هيچ امامي جز حق نيست. اما در عين حال بيشتر کساني که مدعي اين مطلبند بدان عمل نمي کنند. يک مثال: حق مي گويد پيش از آنکه تو مسئول اشتباه ديگري باشي مسئول خطاي خودي و نيز حق مي گويد: هر اشتباهي که ديگري مرتکب مي شود تو نيز ممکن است مرتکب آن گردي زيرا گاهي خطا ناشي از خواهشهاي نفساني و زماني از محيط يا تربيت ناصحيح و گاه ديگر به سبب تحقيقي نارسا و يا به هر علل ديگري منشاء مي گيرد. تمام اين اشتباهها همانطوري که بر تو رواست بر ديگران نيز ممکن است و تو مانند ديگران مصون از خطا نيستي. 
اگر گمان کني که تو صددرصد بر حق هستي و غير از تو يکسره در خطاست بي آنکه براهين او را بنگري و تحقيق کافي درباره آن کني در اينصورت امامي غير از حق پذيرفته اي و در نتيجه تو در ادعاي خود که: امامي جز حق نداري دروغگويي.  
آري هر چند ممکن است ديگري در باور خود به خطا رود ليکن عکس آن نيز محتمل است. چه بسا ممکن است اعتقاد او بر پايه واقعيت استوار باشد و تو يقين کني که او در اشتباه است. به خاطر زود داوري کردن مي‌توان حکم بر خطاکار بودن تو نمود ولي درباره او پس از تحقيق و مطالعه بايد قضاوت کرد. 
بنابراين اگر مي خواهي در تناقض گويي نيفتي و از خطا دور بماني بر توست که زود حکم نکني گرچه با نظر و عقيده پدران و نياکانت در تضاد باشد. بلکه بايد راه درستي که تو را به يقين (در اثبات يا نفي آن) مي‌رساند با تحقيق کافي انتخاب کني. بديهي است روشي که بر مي‌گزيني مي بايست متناسب با طبيعت آن مطلب مورد نظر باشد. چه گاهي روش وصول به واقع مشاهده عيني و گاه سمع و حس و لمس و زماني از طريق عقل و براهين عقلي مي باشد. 
بي شک راه وصول به حقيقت وجود دارد ليکن چنان نيست که هر خطاکاري به اشتباه خود پي ببرد. و سپس خود را با ميزان حق بسنجد و از آن برگردد. پس در برابر کسي که ـ عمدا يا سهوا ـ بر اشتباه خود پافشاري مي کند چه بايد کرد؟ و درمان دردش چيست؟
•	متوجه شديم كه عقايد اختصاصي شيعه نه با اجماع و نه با عقل و نه با تاريخ و نه با قرآن و نه با اصول تجربي و واقعي امروز همخواني و هماهنگي ندارد و حتي با تمام اينها در تضاد كامل است. 
•	اگر آموزه هاي روحانيون صحيح و خالي از تحريف و خرافه و دروغ بود نبايد اكنون به جايي برسيم كه مردم ما آدمهاي لختي بي دين را مسلمان تر از آقايان خوارج حزب‌الهي بدانند.
•	علت اينكه جامعة شيعي روز به روز بيشتر در مرداب خرافات فرو مي‌رود اين است كه تمام برداشتهاي غلط او از مباحث تاريخي مانند زنجير به هم پيوسته است و نمي‌توان يكي را نقض و بقيه را قبول كرد و او اگر يكي از خرافات را نقض كند تمامي اين كاخ رويايي فرو مي ريزد. خلافت به امامت وصل است و امامت به علم غيب و مقام عصمت و اين هر سه به تقيه و بداء و... 
•	براستي چرا ادعاهاي شيعه فقط با بحثهاي كلامي و جدلي قابل اثبات است؟  
•	آيا تعجب آور نيست كه تمام اتهاماتي كه شيعه به حضرت عمر و ابوبكر وارد مي كند براحتي قابل رد است؟ آيا حداقل نبايد يكي از اين اتهامات قابل اثبات باشد؟ در اين كتاب به خوبي مشاهده كرديد كه تمامي اين اتهامات براحتي و با صدها دليل و مدرك عقلي و تاريخي رد شد. 
•	شيعه با پافشاري بر اين عقيدة اشتباه كه پيامبر اكرم طبق فرمان خداوند حضرت علي(ع) را به عنوان خليفه (به معناي حاكم و امير) خود معرفي كردند باعث شده كه: 
-	باز شدن باب تفرقه و نفاق در بين امت اسلامي.
-	لعن و تكفير و خوار و بي مقدار ساختن تمام اصحاب نبي اكرم.
-	ضعيف جلوه دادن حضرت علي در تثبيت مهمترين اصل دين (البته به زعم شيعه) يعني امامت بر مبناي خلافت. 
-	بستن دروغ بر خدا و پيامبرصلی الله علیه و سلم و امامان. 
-	بي غيرت نشان دادن جامعة صدر اسلام. 
-	باب شدن جواز انحصاري حكومت افرادي خاص بر مردم در طول تاريخ. 
-	مخدوش كردن كامل اصل خاتميت و حتي نبوت. 
-	ناقص جلوه دادن دين اسلام كه با عدم انتخاب حضرت علي ناقص ماند و طبق آيه اكمال، اكمال دين صورت نگرفت. 
-	منحرف نشان دادن چهره اسلام فعلي. زيرا هر آنچه به ما رسيده توسط تواتر و احاديث و عملكرد اصحاب پيامبرصلی الله علیه و سلم بوده است. 
-	ناكارآمد جلوه دادن زحمات و تلاش 23 ساله شخص نبي اكرم در تربيت و اصلاح جامعه و حتي اطرافيان نزديك ايشان. (پس بنابر طريق اولي پس از 14 قرن كساني ديگر كه پيامبر هم نيستند نمي توانند ديگران را هدايت و اصلاح كنند و...) 
-	عدم فصاحت آيات قرآن و حتي سخنان نبي اكرم (به خاطر ترس يا تقيه و يا...) در معرفي صريح جانشين (و به عنوان مثال استفاده از كلمه مولي با 27 معني متفاوت)
-	مبهم و گنگ و نارسا جلوه دادن آيات قرآن كريم كه حتما نياز است با روايات و داستانهاي ضد و نقيض تاريخي تفسير و فهميده شود و حتي نبايد به آيات قبل و بعد آن توجه كرد و.... و در نهايت بي اعتبار ساختن قرآن به عنوان كتاب نور و هدايت و وسيلة اتحاد. 
•	در اين تحقيق متوجه شديم كه هر كجا پاي عقل و منطق به ميان مي‌آيد بيشتر دلايل و مدارك تشيع صفوي پوج و ب