ه مي‌آيد اول به سراغ نبي اكرم مي رود و سپس به سراغ حضرت ابوبكر و سپس به سراغ حضرت عمر و در آخر به نزد حضرت علي مي‌رود. يا حديثي كه از حضرت علي و عايشه نقل شده كه: بسيار مي شد پيامبر به خانه مي‌آمد و مي گفت: من و ابوبكر و عمر رفتيم. من و ابوبكر و عمر گفتيم. من و ابوبكر و عمر... 
------------------------------------------------------------------------------------
1) ( روشن تر از خورشید آبی تر از دریا نوشته مظفر سربازی ص 109 شركت توسعه كتابخانه های ایران تهران 1383 )
2) مع الشیعه اثنی عشریه محمد سالوس ما وارد اين بحث نمي شويم كه قيام او بر حق بوده و يا نه و اينكه نظر امامان محمد باقر(ع) و جعفر صادق (ع) در باره او چه بوده است زيرا در اين رابطه گزارشات ضد و نقيضي در تاريخ ثبت شده است. ولي نكته اي كه مسلم است اين است كه او برادر ناتني امام محمد باقر(ع) بوده و مادرش با 2 واسطه حضرت فاطمه بوده اند. اكنون اين سئوال عجيب مطرح مي شود كه چگونه زيد، عمر و ابوبكر را تاييد مي كرده و قبول داشته؟ (حتي هم اينك زيديه نيز همين عقيده را دارند ) عمري كه قاتل مادرش بوده و غاصب خلافت و مسبب اصلي واقعه كربلا ! و بدعت گزار در دين جدش! زيرا اينها از عمده موارد اتهامات وارده توسط شيعه به حضرت عمر و حضرت ابوبكر است. اكنون چگونه زيد كه متعلق به همان مكان و همان زمان و همان خاندان ( اهل بيت ) بوده از اين موارد بي‌خبر بوده ولي ما ايراني ها 14 قرن بعد مسائل را بهتر از او درك مي‌كنيم؟ ممكن است كسي بگويد او قصد بهره برداري سياسي از اين قضيه را داشته ولي ما در جريان قيام او مي بينيم برخي از شيعيان تندرو به خاطر تاييدي كه او از عمر و ابوبكر بعمل آورده از سپاه او جدا شدند و اصطلاح رافضي براي اولين بار توسط زيد به اين گروه اطلاق شد.(1)در اينجا نمي توان تقيه و توريه و مصلحت را پيش كشيد زيرا زيد، امام قائم به سيف است يعني با شمشير برخاست تا نسل بني اميه را بر اندازد پس نيازي به تقيه نداشته. و تا حدود زيادي خشونت را چاشني کارش کرده و براي همين نمي توان او را به تولرانس و مماشات متهم کرد.
-------------------------------------------------------------------------------------
1) چه بسا این افراد جزو غالیان (غلو كنندگان ) بوده كه بارها مورد لعن و نفرین امامان قرار گرفتند .تحلیل اینكه شیعه چگونه به مرحلة فعلی رسید. در ابتدا چه بوده و چه راه و اندیشه ای داشته و اكنون چه شده و چه راه و اندیشه ای دارد و در این مسیر، چه مراحل و ادوار مختلف  عقیدتی و سیاسی را طی كرده، و چرا این چیز بسیار خوب و این تفسیر آزادیخواهانه و عدالت محور از اسلام، رو به فساد و خرافه و تباهی رفت، بسیار پیچیده و مفصل و از حوصلة این بحث، خارج است ولی به هر حال سعی می كنم تا حد امكان و به صورت بسیار خلاصه، گوشه‌ای از آنرا توضیح دهم: 
در جوامع قبیله ای عرب (و چه بسا در سایر جوامع قبیله ای در دنیا) چند نكته از افتخارات یك شخص و قبیلة او محسوب می شده: یكی كثرت نفرات بوده و دیگری صفات و خصوصیات شاخص معنوی مانند حلم و بخشش و شجاعت و زیركی. یكی دیگر از افتخارات نیز ریاست بوده است. البته باید بدانیم رییس، هیچگاه سوء استفاده‌ای در این مقام نداشته و ریاست، صرفاً شاخصه ای اجتماعی و نوعی افتخار برای او و قبیله‌اش محسوب می شده است. 
با اعلام نبوت پیامبر اكرم، اولین و قوی ترین اتهامی كه علیه ایشان از سوی افرادی مانند ابولهب و ابوجهل مطرح می‌شود این است كه محمد با این ادعا قصد فرمانروایی و ریاست بر قریش را دارد. و چه بسا در پاسخ همین اتهامات بود كه چندین بار در قرآن می خوانیم: پیامبر از شما اجر و پاداشی نمی خواهد و وظیفه او فقط ابلاغ است و او فقط مذكر است و الگو برای دیگران جهت انتخاب راه و رسم یك زندگی پاك و خدایی. 
در اینجا شیعه باید دقت كند كه اعتقاد او به خلافت آن هم به صورت دودمانی در خاندان دختر این پیامبر و پسرعموی او (علی) بسیار شائبه بر‌انگیز خواهد بود(چنانچه خود را به همان مكان و زمان ببریم زیرا در این صورت ادعای ابوجهل تقویت می]شود) 
به هرحال، عده ای اسلام می آورند و همراه پیامبرصلی الله عليه وسلم  به مدینه هجرت می‌كنند. در قرآن كلماتی در رابطه با خانواده پیامبران قبلی وجود دارد از قبیل: آل، اهل، قربی و ذریه. این كلمات به نوعی این معنی را در ذهن عده‌ای  تداعی می كرده كه بهترین شخص برای رهبری پس از نبی اكرم باید از خاندان او باشد. زیرا او حاوی خصوصیات خاص ژنتیكی بوده و حامل صفاتی برای حفظ میثاق الهی است. دقیقا به همین دلیل است كه در زمان خلفای بنی‌امیه، شعار مخالفین  این بوده: الرضا من آل محمد: شخص مورد رضایت از خاندان محمد (باید برای خلافت انتخاب شود) كه بنی عباس در این میانه پیروز می شوند زیرا اعراب، حرمت و نزدیكی عموی شخص را به او بیشتر از سایرین می دانسته اند.(عباس عموی پیامبر بوده) در این میانه فرزندان امام حسن و برادران تنی و ناتنی برخی امامان (مانند زید) نیز قیامهای ناموفقی داشته‌اند. طرفداری شیعیان عراقی و خراسانی از این اشخاص و از بنی هاشم و از بنی عباس (در ابتدا) همه مبین این نكته مهم است كه آنها روی شخص خاصی نظر نداشته اند. (و حتی تیره خاصی مانند بنی علی یا بنی عباس) 
به جز مورد فوق (یعنی آیات قرآن) علت دیگری نیز وجود داشته كه باعث تقویت اینكه خلافت باید در خاندان پیامبر باشد می شده است: انصار گرچه در عربستان شمالی ساكن بوده اند ولی اصل و ریشة آنها از عربستان جنوبی بوده و در عربستان جنوبی این اندیشه در فرهنگ مردم حاكم بوده كه حكومت باید وراثتی و در خاندان پادشاه باشد. جالب توجه اینكه: عمار یاسر نیز از همین منطقه بوده و سلمان فارسی نیز از كشور ایران با همین اندیشه بوده است!! و رواج تشیع در یمن و ایران نیز موید این نكته است. ولی بر خلاف این فرهنگ، در عربستان شمالی (از جمله مردم مكه و به تبع آن مهاجرینی كه در سقیفه حاضر می شوند) این اندیشه حاكم بوده كه انتخاب رییس به شورا و نظر اكثریت بستگی دارد. در اینجا توجه خواننده را به این نكته جلب می‌كنم كه بسیاری از قوانین اسلام: امضایی است یعنی احكامی از قبل در جامعة عرب، وجود داشته و پیامبر اكرم صلی الله عليه وسلم  آن دسته از آنها را كه با عرف جامعه و سرشت بشری و قوانین الهی منطبق بوده به فرمان خداوند تایید نموده اند (مواردی مانند طواف كعبه، غسل جنابت، حرمت ماههای حرام و... و چه بسا انتخاب رهبر به شوری) 
بنابراین، نطفة اولیة شیعه، چیزی بیش از این نبوده كه چون پیامبر اكرم صلی الله عليه وسلم ، نظر خاصی روی شخص علی داشته و علی پسر عمو و داماد تنها دختر ایشان بوده و علاوه بر آن: خصوصیات بارز اخلاقی علی، همگی دست به دست هم می دهند تا برای اولین بار در سقیفة بنی ساعده برخی از انصار (به خصوص جوانان آنها) بگویند: لا‌نبایع‌الاعلیا: ما بیعت نمی كنیم مگر با علی. (و عجیب اینجاست كه هیچكدام به واقعة غدیرخم اشاره‌ای نمی‌كنند و یا اینكه به جای این جمله نمی‌گویند: ما بیعت خود با علی را نمی‌شكنیم! و...) 
از 