ي خود و اينكه علي پسر عموي ايشان همسر فاطمه بوده است. 
7-	پاكي و پاكدامني و بزرگ شدن فاطمه تحت تعاليم اسلامي از همان اوان كودكي و معرفي ايشان به عنوان الگوي يك زن پاكدامن و قانع براي ساير زنان. 
با عنايت به موارد فوق و اينكه طبق نص صريح و روشن قرآن كريم پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  بشري بوده مانند سايرين (قل انما انا بشر مثلكم بگو من انساني مانند شما هستم. واقعاً نمي دانم يعني انسان هر قدر هم احمق باشد بايد معني اين چند كلمه ساده را بفهمد هرچند اگر كسي خودش را به خواب زده باشد با هيچ زباني نمي توان او را بيدار كرد) همه اين موارد باعث شده كه پيامبر صلی الله علیه و سلم ، مطابق رغبات شخصي خود، سفارش به فاطمه كرده باشند و براستي براي من جاي تعجب است كه دست تقدير چگونه تمامي مصالح مورد نياز براي گمراهي شيعيان را در كنار هم قرار داده است! مثلا بايد در غدير چنان اتفاقي بيفتد و بعد علي در سقيفه حاضر نشود و به اينكار معترض شود تا شيعه از دل اين جريانات، خلافت منصوص حضرت علي(ع) را بيرون بكشد؟
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) البته اين موضوع به احتمال زياد ساخته گي و جعلي است و ما در اينجا فقط از باب محاجه آورديم وگرنه اصلا وقوع چنين اتفاق بسيار بعيد است 
2) چنانچه كسي در طبقات ارث و ميزان سهم الارث ، تحقيقي انجام دهد اين اصل براي او مسلم تر مي‌شود. 
3) اگر پيامبر عايشه را دوست نمي داشت از ساير زنان خود نمي خواست اجازه دهند ايشان در آخرين روزهاي عمر خود در اتاق او باشند .ابوبكر در كلام پيامبر و صحاب
احاديث نبوي و اقوال صحابه كه دلالت بر افضليت و برتري مقام و منزلت ابوبكر نسبت به ساير اصحاب پيامبر صلی الله علیه و سلم  ميكنند، جدّاً فراوانند و بسياري از آنها با سند صحيح نقل و در معتبرترين منابع حديث و تاريخ اسلام ثبت شده است. ذيلاً چند نمونه از اين احاديث را از نظر ميگذرانيم:
به تواتر از امام علي، ابن عبّاس، ابن عمر، ابوسعيد خدري، جابر بن عبدالله انصاري و انس بن مالك نقل شده است كه گفته اند: در محضر رسول خدا نشسته بودم كه ابوبكر و عمر نزد آن حضرت آمدند. پيامبر صلی الله علیه و سلم  فرمود: «اين دو نفر آقاي پيران اهل بهشت هستند، مگر پيامبران و رسولان. اي علي، چيزي را كه گفتم با آنان مگو.» 
در روايتي از جابر بن عبدالله انصاري آمده است كه چون ابوبكر به مجلس وارد شد، رسول خدا فرمود: «اينك مردي نزد شما ميآيد كه خداوند بعد از من كسي را برتر و بهتر از او نيافريده و برايش شفاعتي همانند شفاعت پيامبران است.» هنگامي كه ابوبكر آمد، پيغمبر برخاست و او را بوسيد و در آغوش گرفت. 
به تواتر از ابودرداء (صحابي) روايت شده است كه گفت: پيامبر مرا ديد كه جلوتر از ابوبكر راه ميرفتم و به من فرمود: «جلوتر از كسي راه ميروي كه در دنيا و آخرت بهتر و برتر از توست؟ خورشيد طلوع و غروب نكرده بر كسي برتر از ابوبكر، مگر پيامبران و رسولان.» 
از ابوذر غفّاري نقل شده است كه پيامبر صلی الله علیه و سلم  خطاب به عايشه فرمود: «اي عايشه، من سيّد پيامبرانم و پدرت برترين صدّيقان و تو مادر مؤمنان.» 
با چندين سند از ابوسعيد خدري و جابر بن سمرة روايت شده است كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  فرمود: «اهل علّيّين كساني را كه از آنها پائينتر هستند، مي‌بينند، چنانكه شما ستارگان را به هنگام طلوع در افق آسمان ميبينيد. و ابوبكر و عمر از جمله آنها و از بهترين آنها هستند.» 
عبدالله بن مسعود از پيامبر صلی الله علیه و سلم  روايت كرده است كه فرمود: «هر پيامبري از ميان امّتش خاصاني دارند و خاصان من از اصحابم ابوبكر و عمر هستند.» 
در حديثي منسوب به پيامبر صلی الله علیه و سلم  كه در منابع عرفان و تصوّف به طور گسترده نقل شده، آمده است: «ابوبكر به واسطه نماز خواندن و روزه گرفتن بسيار بر شما برتري نيافت. بلكه به دليل سرّي كه در سينه اش قرار دارد، حائز اين مقام شده است.» 
درباره برتري ايمان ابوبكر، از آن حضرت منقول است كه فرمود: «اگر ايمان ابوبكر را با ايمان اهل زمين بسنجند، ايمان او سنگينتر خواهد بود.» 

عبادة بن صامت ميگويد: به تنهايي با رسول خدا بودم. از ايشان پرسيدم: «كداميك از اصحابت برايت محبوبترند تا او را آنچنان كه دوست ميداري دوست بدارم؟» فرمود: «ابوبكر، بعد عمر و سپس علي.» آنگاه خاموش گشت. پرسيدم: «بعد كه اي پيامبر خدا؟» فرمود: «چه كسي ممكن است بعد از اينها باشد جز زبير و طلحه و سعد و ابوعبيده و معاذ و ابوطلحه و ابوايّوب و تو اي عباده و ابيّ بن كعب و ابودرداء و ابن مسعود و ابن عوف و ابن عفّان. آنگاه اين جماعت بردگان آزاد شده: سلمان و صهيب و بلال و سالم مولي ابوحذيفه. اينها اصحاب خاص منند و همه اصحابم برايم عزيزند و محبوب. گرچه برده اي حبشي باشد.» 
روزي كه عمرو عاص از جنگ ذات السّلاسل پيروزمندانه بازگشت، به خدمت پيامبر صلی الله علیه و سلم  رفت و پرسيد: «يا رسول الله، چه كسي را از ميان مردم از همه بيشتر دوست ميداري؟» حضرت فرمود: «عايشه را.» عرض كرد: «مقصودم از مردان است.» فرمود: «پدرش ابوبكر را.» 
انس بن مالك ميگويد: رسول خدا بر منبر رفت و پس از حمد و ثناي خداوند، فرمود: «چه شده است كه مي‌بينيم شما درباره اصحابم اختلاف ميكنيد؟ يقين بدانيد كه خداوند حبّ من و حبّ اهل بيت و اصحابم را تا روز قيامت بر امّتم واجب گردانيده است.» سپس فرمود: «ابوبكر كجاست؟» ابوبكر از ميان جمع پاسخ داد: «اينجا هستم يا رسول الله.» پيامبر صلی الله علیه و سلم  او را نزد خود خواند و او را به سينه خويش چسبانيد و به ميان دو چشمش بوسه زد و ما اشكهاي پيامبر را كه بر گونه اش جاري شده بود، مي‌ديديم. آنگاه دست ابوبكر را در دست گرفت و با صداي بلند فرمود: «اي مسلمانان. اين ابوبكر صدّيق است. اين شيخ مهاجرين و انصار است. اين دوست من است كه مرا تصديق كرد، هنگامي كه مردم تكذيبم كردند و ياريم داد، زماني كه مردم طردم كردند و از مال خود بلال را به خاطر من آزاد كرد. پس لعنت خداوند و لعنت كنندگان بر مبغض او باد و خداوند از چنين فردي بيزار است و هر كس ميخواهد كه از خداوند و از من برائت جويد، از ابوبكر صدّيق برائت جويد. كساني كه حاضر هستند، اين مطلب را به اطّلاع غايبين برسانند.» سپس خطاب به ابوبكر فرمود: «بنشين يا ابابكر، همانا خداوند اين مقام را براي تو شناخته است.»
 
عمر بن خطّاب ميگويد: «ابوبكر آقاي ما و بهترين ما و محبوبترين ما نزد رسول خدا بود.» 
روزي عمر در زمان خلافتش براي انجام مراسم حج به جانب مكّه ميرفت. در راه پيرمردي در جلوي ايشان ظاهر شد و در ستايش عمر سه مصرع شعر با اين مضمون خواند: «بعد از پيامبر كه قرآن بر او نازل شده است، كسي را خدمتگزارتر به دين و ارزشهاي انساني از عمر بن خطّاب نديده ام.» عمر از اين مدح به شدّت خشمگين شد و با عصبانيت گفت: «واي بر تو، پس ابوبكر صدّيق چه ميشود؟» پيرمرد شاعر گفت: «از مقام و منزلت ابوبكر صدّيق بيخبر بودم.» عمر گفت: «