 بسنده نكنيم . ( مانند جهنمي دانستن حضرت عمر و ابوبكر فقط با استناد به خطبة جعلي شقشقيه ) 
18) علت اينكه اين موضوع  را به عنوان مهمترين عامل آورده ايم شرايط حساس روز در لزوم اتحاد بين كشورهاي همسايه و همچنين تاكيد حضرت علي(ع)  در آخرين لحظات عمر خود بر لزوم دوري از تفرقه و پيوند ميان مسلمين مي باشد. 
19) نمونه بارز آن :‌ تقابل دول سني مذهب عثماني و شيعي مذهب صفويه و بهره برداريهاي سياسي از داستانهاي تاريخي براي تهييج عوام به نبرد .
20) حتي حضرت علي در نهروان به خوارج مي فرمايند : " همينكه خداي ما ، پيامبر ما ،‌كتاب ما ، قبله ما يكي است براي شما كافي نيست تا دست از برادر كشي برداريد ؟ " و من سئوال مي كنم آيا سني ها از خوارج بدترند و براستي  اگر علي زنده بود به ما چه مي گفت ؟ البته او زنده است و مرده حقيقي مائيم!
21) مانند برخي پادشاهان صفوي و يا . . . 
22) مداحان ، سخنرانان ، نويسندگان ، مفتي ها و روحانيون ، هنرمندان و . . . 
23) حضرت علي (ع) : حب الشيء يعمي و يصم : دوستي چيزي انسان را كور و كر مي‌كند .
24) مردم پست سرگرم اشخاص مي شوند افراد عادي به حوادث فكر مي كنند و انسانهاي بزرگ به ايده ها !
25) پاسخ آن حضرت به ابن عباس در ماجراي سقيفه كه مي فرمايند : اني اكره عن اختلاف
26) مانند خطبه حضرت علي (ع) در كتب نهج البلاغه پيش از انقلاب كه از قول شيخ رضي نوشته اند منظور حضرت شخص عمر بوده است ولي در كتب بعد از انقلاب يا نام عمر را حذف كرده اند و موضوع به سكوت برگزار شده و يا مانند آقاي دشتي با يك استدلال بسيار بچه گانه نوشته اند منظور سلمان فارسي بوده است ! شيعه معتقد است كه پيامبر صلی الله علیه و سلم  ابتدا سوره برائت را به ابوبكر داد ولي بعد وحي نازل شد و جبرييل گفت اين سوره را فقط مردي از خاندان تو بايد بر مشركين بخواند (جالب است كه زمين و زمان براي خرد كردن شخصيت ابوبكر همكاري مي كرده اند و جبرييل زودتر نمي توانسته اين نكته را به پيامبر بگويد و خداوند نعوذبالله از روي قصد چنين کرده تا شخصيت يک نفر را خرد کند و او کينه علي را به دل بگيرد تا در سقيفه تلافي کند پس نعوذبالله خداوند اولين بذر تفرقه را پاشيده است و دهها نكته خنده دار ديگر) ولي اصل داستان كه در سيره ابن هشام به آن اشاره شده اينگونه است: ابوبكر در سال هشتم به عنوان امير حجاج از سوي پيامبر صلی الله علیه و سلم  انتخاب و حجاج قبايل مسلمان تحت امر او رهسپار حج شدند بعد از اينكه قافله ابوبكر حركت كرد آيات سوره توبه بر پيامبر صلی الله علیه و سلم  نازل شد و جبرييل گفت شخصي از خاندان خودت بايد آنرا بر مشركين بخواند. وقتي حضرت علي(ع) به ابوبكر رسيد ابوبكر پرسيد آمده اي امير باشي يا مامور؟ حضرت علي(ع) مي فرمايد: من مامورم ولي بايداين سوره را خودم بر مشركين بخوانم. اكنون نگاه كنيد معنا يكي است ولي نحوه بيان كردن آن چقدر متفاوت است و مشخص است كه اين داستان، طي قرون بعدي بر مبناي تمايلات فرقه اي اين چنين تحريف شده است. اكنون چرا حضرت علي (و نه ابوبكر) بايد اين سوره را ابلاغ كند:
-	حضرت ابوبكر مسن بوده و داراي صدايي ملايم و زيبا و هميشه هنگام خواندن قرآن گريه اش مي گرفته  ولي روح سوره توبه بدون بسم الله، خشن، حاكي از كشتن مشركين در هر نقطه اي كه يافت شوند. تعيين ضرب الاجل و ممنوعيت ورود مشركين به مكه و... است. بهترين شخصيت براي ابلاغ چنين پيامهاي قاطع و برنده اي شخصيت مشرك كش و جوان و پهلوان حضرت علي بوده است. كه ضرب شست او را اكثر قبايل پيش از آن به صورت عيني و عملي درك كرده و به همين دليل، پيام زباني وحي را با مصداق عيني و عملي آن يعني حضرت علي (ع) بهتر درك مي‌كرده اند. 
-	پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم ، بسيار بزرگوارتر از آن بوده اند كه شخصيت كسي را خرد كنند. حتي يك مورد هم سراغ نداريم كه ايشان شخصيت دشمنان خودشان را هم خرد كرده باشند چه برسد به ابوبكر كه پدر همسر و رفيق دوران كودكي و بزرگسالي ايشان بوده اند.
-	به گواهي تاريخ، ابوبکر هميشه قرآن را به صورت بسيار حزين و غمگيني مي خوانده به نحويکه هر کس از کنار خانه او رد مي شده(به خصوص در مکه) بي اختيار مي ايستاده و گوش مي کرده است. ولي در اينجا ماهیت سورت توبه چيزي جز اين را مي طلبد. سوره اي که بدون (بسم الله الرحمن الرحيم) شروع شده معلوم است که در آن خبري از مهرباني و بخشندگي نيست. پس شخصيت ملايمي مانند ابوبکر نبايد آنرا بخواند. در ستايش اصحاب اوليه (مهاجر و انصار) كه  عمر و ابوبكر نيز جزو آنها بوده اند:
-	آيات قرآن به قدري دقيق و كامل مطالب را بيان مي‌كند كه جايي براي ايراد باقي نمي گذارد. مثلا به آتشي كه ابراهيم در آن بوده مي‌گويد سرد و سلامت شو كه اگر سلامت را نمي گفت آتش به قدري سرد مي شد كه حضرت ابراهيم يخ مي زد. 
-	ما بايد مسائل فقهي خود را كه در قرآن آمده  از ديگران بياموزيم. آيا  روايات تاريخي و ساير موارد موجود در قرآن را نيز بايد مطابق سليقه ديگران بفهميم، پس تفاوت ما با حيوانات چيست؟(1)  زيرا تفاوت انسان با حيوان در قدرت تفكر و انتخاب است. حتي در حيوانات نيز درجه پاييني از تفكر و انتخاب وجود دارد. و اگر بنا شود ديگري به جاي ما فكر كند و به جاي ما انتخاب كند پس بهتر نيست ما بميريم تا همان ديگري زندگي كند؟ (2) 
-	سوره تحريم:[وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا] {التَّحريم:3}: برخي مفسران قديمي معتقدند: پيامبر سخني درباره خلافت بعدي ابوبكر و حضرت عمر به ميان آورده بوده ابوالفتح مي نويسد: سعيد جبير گفت از عبدالله عباس كه سر آن بود كه: رسول يك روز عايشه را گفت من با تو سري دارم خواهم گفت نگر تا با كس نگويي و اين امانت است مرا به نزديك تو. و عايشه گفت: آن چيست؟ فرمود پدر تو و پدر حفصه از پس من امامت خواهند كرد. و پس ايشان عثمان. در حال كه رسول از خانه بيرون رفت او ديوار حفصه بكوفت و او را خبر داد و او ديگري را خبر داد تا اين منتشر شد و گفتند عايشه با پدر گفت بر سبيل بشارت (تفسير ابوالفتح) 
-	در بيعت رضوان آيه اي نازل مي‌شود كه خدا از تمامي مومنان حاضر راضي است و آنها را به بهشت مي برد شيعه در پاسخ مي‌گويد آنها مومن نبودند ولي ما در آيه‌اي ديگر مي خوانيم كه: فقط مومنان حق آباداني مساجد خدا را دارند و طبق مدارك محكم تاريخي ابوبكر نه تنها هزينه زمين مسجد مدينه را پرداخت كرد بلكه در ساخت آن نيز كمك كرد. باز ممكن است پاسخ داده شود كه معاويه نيز مسجد ساخت. ولي ابوبكر ـ بر خلاف معاويه ـ در حضور شخص پيامبر صلی الله علیه و سلم  بود و همانطور كه پيامبر صلی الله علیه و سلم  در هيچ برحه اي از زندگي خود با كسي تعارف نداشت مي توانست حضرت عمر و حضرت ابوبكر را منع كند و... (نمونه هاي فراواني از اينكه پيامبر اكرم با كسي تعارف نداشته اند در تاريخ ثبت است: اول سخن ايشان به ام سلمه در شب زفاف عايشه كه تعارف را نوعي دروغ مي نامند. دوم دادن پرچم لشكر در روز سوم حمله به خيبر به علي. سوم دادن آيات سورة برائت 