مر گير مي دهند كه در ثبات عقيده و عمل كردن به حرفي كه مي زده نمونه بوده است . چرا كوفيان در اين زمينه ( يعني ثبات راي و عقيده ) به عمر و ابوبكر اقتدا نكرده اند ؟
36) كوفه را عمر تاسيس مي‌كند و در زمان ابوبكر حتي وجود خارجي هم نداشته است .
37) آيا نمي توان تصور كرد برخي از مردم و روساي قبايل از ترس اينكه امام حسين (ع) بخواهند مانند پدرشان آرامش آنها را بر هم زده و مرتب با شام درگيري ايجاد كنند ، كنار كشيدند ؟
38) يا در حقيقت خودش !
39) من نمي دانم عمر و ابوبكر عرب وسط بیابانهاي عربستان در 1400 سال پيش بیشتر مسئولند يا علما و پادشاهان صفوي ايراني شيعه مذهب ساكن در قلب ايران متعلق به 300 و 200 سال پيش ؟ براي درك بهتر و مفصلتر قضايا به كتاب تشيع علوي و تشيع صفوي ، شهيد دكتر علي شريعتي مراجعه كنيد .
40) به خصوص اگر جزو قضاياي اجتماعي و فرهنگي ، آن هم متعلق به 14 قرن قبل و آن مورد اختلاف ميان دانشمندان دو طرف و . . . باشد .
41) من در اينجا با شهامت تمام به اين موضوع اعتراف مي كنم كه ممكن است تمام تحليلها و نقطه نظرات من نيز مورد تاييد خداوند نباشد زيرا من از ديد عقل بشري به موضوع نگاه كرده ام . البته دقيقاً به همين علت ، قوياً معتقدم كه : تحليلهاي برادران محقق من نيز مورد تاييد خداوند نيست زيرا آنها نه تنها بر مبناي عقل بشري قضاوت نمي ‌كنند بلمه از ديد احساسات مذهبی و تعصبات فرقه اي و پيش زمينه هاي فرهنگي جامعه و تقليد از پدر و مادر و استاد و . . .  به قضاوت مي‌نشينند . و مسلما اگر در عربستان به دنيا مي آمدند دست تمام وهابی ها را از پشت مي بستند . . .  انحراف واقعي از زمان صفويه آغاز شد و از زماني كه :
- روايات مجعول تاريخي، اخبار ارجاف و اسرائيليات، بدون هيچگونه كار علمي و تحقيقي توسط به ظاهر علامه ها وارد كوچه و بازار و منبر و تكيه شد و آرام آرام اينگونه دروغها در عمق جان و فرهنگ مردم ريشه كرد. از وقايع تاريخي برداشتهاي غلط مطابق با زمان حال صورت گرفت. صحبت فقط از نبرد و تفرقه بود  و ساير نكاتي كه مي توانست باعث اتحاد شود به بوتة فراموشي سپرده شد.
- از زماني كه اولين دسته بنديهاي سياسي تحت عنوان دين عثمان و دين علي شكل گرفت. بر اثر تلقينات دشمنان حضرت علي در راستاي ايجاد تفرقه در عراق.
- از زماني كه روايات و احاديث اسلامي مطابق فرهنگ مرز و بوم  ايراني تجزيه و تحليل شد. 
- از زماني كه دين توسط دولتها و حكومتها وسيله اي شد براي  انحراف توده از بدبختي هاي موجود به مسائل قرنها قبل. يا جهت بسيج عمومي براي نبرد با دول سني (مثلا عثماني  در زمان شاه عباس)
- از زماني كه دين دكان عده اي شد و وسيله اي شد براي ارتزاق مداحان و شهرت برخي علماء كه فقط جهت خوشايند پادشاهان ترياكي (1) صفويه كتاب مي نوشتند. 
- از زماني كه طريقة جدل به جاي مباحثه و تعصب به جاي منطق در گفتگوها و كتابها جا باز كرد.
-  از زماني كه علماء و نويسندگان موظف شدند مقصراني در تاريخ براي بدبختي و ضعف و اهمال خودشان و پادشاهانشان، پيدا كنند. 
-	از زماني كه جاسوس انگليسي مستر همفر وارد ايران و تركيه و عراق شد و گزارش كاملي از وضعيت موجود براي دولت متبوع خود فرستاد و آنها هم به او دستور دادند سعي كن: داستان حمله حضرت عمر به سمت خانه علي را با آب و تاب فراوان و... بين شيعه رواج دهي و...(2)  (جهت جلوگيري از اتحاد بين دول و ملل مسلمان) 
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) مانند شاه سلطان حسين كه ايران را دو دستي تقديم محمود افغان كرد فقط براي اينكه نمي خواست از پاي منقل بلند شود . 
2) خاطرات مستر همفر جاسوس انگليسي در ممالك اسلامي – ترجمه دكتر محسن مويدي – ص 72 و 77 و 78 بند 5 دستورالعمل – ( انتشارات امير كبیر – تهران – 1362 )ماجراي سوزاندن احاديث در زمان حضرت عمر 
-	حضرت عمر تمام احاديث اعم از جعلي و غير جعلي را از ميان برد و طبق روايات اصول کافي امامان هر چه مي گويند از امام قبلي است تا برسد به پيامبر صلی الله علیه و سلم  و چيزي از خودشان نمي گويند. آيا به اين طريق، حضرت عمر، کمک بزرگي به شيعيان نکرد. زيرا لااقل مي دانيم احاديثي که در دست ماست اگر جعلي باشد متعلق به قرن دوم است و نه دوران حضرت عمر و ابوبکر!
-	چرا حضرت عمر و ابوبکر قرآن، را که مهمتر بود جمع آوري کردند در حاليکه قدرت دستشان بود و کافي بود کاري نکنند و بنشينند تا قرآن خود به خود تحريف و نابود شود.(چون شما آنها را مغرض و معاند مي دانيد)
-	چرا در قرآن بر لزوم يادداشت يا ثبت سخنان پيامبر صلی الله علیه و سلم  (اگر اينقدر مهم است و حياتي و...) اشاره اي نشده در صورتيکه بر لزوم بلند حرف نزدن در حضور پيامبر صلی الله علیه و سلم  چندين آيه نازل مي‌شود‌؟
-	چرا فقط عبدالله بن عمرو بن عاص تنها كسي بوده كه از رسول خدا اجازه نوشتن احاديث را داشته است؟ (روايات بحار را رها كن سخن من از روايات معتبر كتب قديمي تاريخي و بدون تعصب است)
-	به فرموده حضرت علي رسول خدا روزي خطبه اي خواندند و فرمودند: دروغ بستن بر من بسيار شده است.... هر كه عامدانه بر من دروغي بگويد بايد كه جايگاهش را در دوزخ بگيرد. (پس به تبع اولي پس از فوت ايشان بازار دروغ گويي و دروغ نويسي مي توانسته رايج باشد و براي حضرت عمر در آن شرايط و اوضاع چه چاره اي جز اين بوده؟)
-	شيعه معتقد است كه تمام صحابه پس از پيامبر صلی الله علیه و سلم  مرتد شدند (به جز 3 نفر) و همه حق علي را پايمال كردند و آيات قرآن كه دال بر خلافت او بود را زير پا گذاشتند و... پس چگونه در اينجا مي گويند كه هدف حضرت عمر از منع نوشتن احاديث يا گفتن حديث در ساير بلاد، جلوگيري از نشر فضايل علي و احاديث منصوص خلافت او  توسط صحابه بوده است؟! و آيا تا كنون تناقضي بالاتر از اين در تحليل تاريخ وجود داشته؟ عده اي آمدند و حق علي را غصب كردند و بقيه در مقابل اين غصب خلافت، سكوت كردند و بعد همين عده اي كه سكوت كرده بودند مي خواستند فضايل علي را بنويسند يا نقل كنند ولي حضرت عمر مانع شد!!!!‌
-	ما مي دانيم كه خداوند در قرآن وعده حفظ قرآن را داده كه قرآن نيز محفوظ ماند آيا نعوذ بالله خداوند نمي توانست وعده حفظ احاديث را بدهد (گر چه بيشتر احاديث پيامبر صلی الله علیه و سلم  به مدد حافظه قوي اعراب باقي ماند باقي ماندن قرآن نيز بيشتر منوط به حفظ آن توسط اصحاب بود و نه كتابت آن  زيرا در آن زمان كاغذ و به طور كلي انسانهاي بيكاري و باسواد براي نسخه برداري بسيار كم بوده اند)
-	در عربستان زمان پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  نه باسوادي بوده و نه وسايل نوشتن و كتابت. و حتي باقي ماندن قرآن كه خداوند حفظ و بقاي آنرا تضمين كرده (البته به دست اصحاب) خود نوعي معجزه است اكنون سخن از سوزاندن احاديث چه تصوري را در شنونده ايجاد مي‌كند. جايي كه قرآن به آن اهميت و مثلا سوره توبه آن نه نوشته شده بوده و فقط يك نفر آنرا حفظ بوده ديگر چه كساني احاديث را مكتوب كرده بودند. مسلماً اگر هم چنين موردي وجود داشته در سطحي بسيار اندك و محدو