نامه اي جديد و يا پيامبري تازه نداشت؟
جالب است که اعلام تمامي اين موارد در ابتدا کم اهميت جلوه مي کند و گذشت زمان، پرده از اهميت آن بر مي دارد؟ تبعات بسيار سويي که بيشتر جنبه ايجاد تفرقه و اختلاف دارد. 

تشيع علوي  بخوان(1)    	   		 تشيع صفوي  بشنو
تشيع علوي  فرياد     			      تشيع صفوي  سکوت
تشيع علوي  مبارزه    			       تشيع صفوي  مظلوميت
تشيع علوي  عمل       			 تشيع صفوي  دعا و نذر
تشيع علوي عمل        			 تشيع صفوي  شفاعت
تشيع علوي  تحقيق     			 تشيع صفوي  تقليد
تشيع علوي  قرآن       			 تشيع صفوي  مفاتيح
تشيع علوي  مسجد      			 تشيع صفوي  تکيه
تشيع علوي  شور و نشاط 		        تشيع صفوي  اشک و عزا
تشيع علوي سرخ				 تشيع صفوي سياه
تشيع علوي  عقل       			 تشيع صفوي  احساس
تشيع علوي  معرفت     			 تشيع صفوي  محبت (کور)
تشيع علوي  اتحاد      			تشيع صفوي  کينه و تفرقه
تشيع علوي  علم        			تشيع صفوي  تعصب
تشيع علوي  منطق     			تشيع صفوي  غلو
تشيع علوي  واقعيت   			تشيع صفوي  خيالات و اوهام
تشيع علوي  حقيقت      			تشيع صفوي  مصلحت
تشيع علوي  صراحت      			تشيع صفوي  تقيه
تشيع علوي  تلاش        			تشيع صفوي  شفاعت
تشيع علوي  عزت        			تشيع صفوي  ذلت
تشيع علوي عفاف				تشيع صفوي حجاب
تشيع علوي جان داده به کلمات		 تشيع صفوي بازي با کلمات
تشيع علوي  خدا       			 تشيع صفوي  خدايان
تشيع علوي  تمت بنبينا حجه(2) 		تشيع صفوي امام، واسطه، باب، حجه، مجتهد، روحاني، شيخ، مرشد، پير، مراد، ولايت عامه، ولايت خاصه، ولي فقيه، ولايت مطلقه فقيه و...
تشيع علوي نبي از جنس بشر 		تشيع صفوي امامت بالاتر از نبوت
تشيع علوي  توحيد      			تشيع صفوي  شرک
تشيع علوي  غم امت   			تشيع صفوي غم ولايت
تشيع علوي ذوب در وحدانيت 		تشيع صفوي ذوب در ولايت (شما بخوانيد ذوب در حماقت)
تشيع علوي  اصل        			تشيع صفوي  استثناء و فروع بيشمار

و اين چنين است كه در روز قيامت، خداوندي كه اصل را بر رحمت و بخشايش قرار داده به فرع (يعني غضب و آتش) رجوع مي كند و چنين اتفاق مي افتد:
تشيع علوي  بهشت        			تشيع صفوي  دوزخ
-----------------------------------------------------------------------------
1) [اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ] {العلق:1} 
2) سخن حضرت علی در نهج البلاغه یعنی: تمام شد به پیامبر ما حجت .-	برخي نويسندگان که ادعاي فضل عجيبي هم دارند (مانند تيجاني) در کتب خود مدعي شده اند که شورش اهل رده به خاطر غصب خلافت توسط ابوبکر بوده و آنها فقط زکات نمي داده اند و..  خواهش مي کنم اين سخن را به يک استاد تاريخ بگوييد و لبخند او را مشاهده کنيد؟ سئوال اينجاست:پس آن تعدادي که مدعي پيامبري بوده اند چه مي گفتند و چه مي خواستند؟ 
-	تيجاني مي گويد آنها مسلمان بودند ولي زکات نمي دادند و بعد طبق روايتي از پيامبرصلی الله علیه وسلم مي‌گويد کسي که لااله الا الله بگويد به هيچ وجه نمي توان و نبايد او را کشت. سئوال اينجاست پس چرا حضرت علي (ع) در هر سه جنگ داخلي خودشان دهها هزار نفر از مسلمانها را کشتند؟ به خصوص آن 4 هزار نفر خوارجي که حافظ کل قرآن و نماز شب خوان و... بودند؟ براستي اگر ابوبکر با آنها نمي جنگيد روز اول، چند قبيله مي گفتند زکات نمي دهيم. فردا چند نفر مرد ادعاي پيامبري کردند و روز بعد يک زن هم (مسيلمه) به آنها پيوست و حتي آياتي شبيه آيات قرآن آورد با اين حساب اگر حضرت ابوبکر مي نشست و دست روي دست مي گذاشت آيا اکنون چيزي به نام اسلام به دست ما رسيده بود؟ ضمناً دقت کنيد خداوند در قرآن هر کجا کلمه صلوه را آورده بلافاصله پس از آن کلمه زکوه را نيز آورده است. اين يعني اينکه اين دو لازم و ملزوم همند.لغات عربي دامنه معنايي بسيار وسيعي دارند براي همين، ناآگاهان، مغرضان و سياسيون از اين انعطاف نهايت سوء استفاده را مي کنند: 
-	تغيير ماهيت کلمات در پالايشگاه تشيع صفوي:
وقتي در اصفهان پا در ميدان نقش جهان، مي گذاري با يک مثلث روبرو مي شوي. مثلث زر و زور و تزوير. بازار: زر. عالي قاپو: زور. مسجد: تزوير. دقيقاً در اين مثلث بود که طرح تشيع صفوي توسط روحاني صفوي ريخته شد. از مفاد اصلي اين طرح، تبديل و مسخ روح کلمات اسلامي بود. که روش آن به قرار زير است:

-	نشاندن استثناء در جايگاه اصل:
شفاعت به جاي ايمان و عمل صالح 
دعا به جاي عمل 
سفارش پيامبر به علي  و تبديل وصايت به اصل خلافت! 
تقيه به جاي صراحت و حقيقت گويي 
مصلحت: حکام فعلي شيعه آنچه را به نام مصلحت انجام مي دهند در تحليل حکومت حضرت عمر رضي الله عنه به نام بدعت مطرح مي کنند و اين يعني بازي با کلمات. 
-	تحريف کلمه در جايگاه غير اصلي خود:
مولي که بيشتر به معناي دوست و همنشين يا بنده آزاد شده است به: امامت و خلافت منصوص!!! 
ولايت با فتح و تبديل به ولايت با کسر 
-	تشديد معناي کلمه:
که ريشه تاريخي در غلو غاليان دارد.
مولي:  ولي امر – خليفه – ولايت بر کل کائنات (اين يعني: شرک خالص) 
غنمتم در آيه خمس که شمول خمس را فقط به غنايم مي داند به: استفتم  يعني کليه منافع ساليانه. 
انتقاد از خلفاء توسط حضرت علي: سب و لعن خلفاء 
مقام وصايت به: امامت و در ادامه:  مقام امامت بالاتر از نبوت 
-	تخفيف و تخصيص بار معنايي کلمات:
شهادت به:  عزا و مرگ سياه 
امر به معروف و نهي از منکر: فقط تذکر حفظ حجاب زنان!
-	بسياري از پاسخهاي محققين شيعه (مانند تقيه و مصلح و علم غيب و...) درست است ولي در اينجا چند مساله مطرح است:
1-	اين کلمات روي کاغذ و در اصطلاح تئوريک و در معنا و جايگاه اصلي و واقعي خود درست است ولي آيا تفکر و بازتاب آن در فرهنگ شيعه بر همين منوال است؟ يعني آيا يک نفر شيعه عادي مسجدي همين برداشت را از شفاعت دارد که آقايان نويسنده دارند؟ 
2-	ما مي دانيم اين موارد اصولا جزو استثنائات هستند و اصل چيز ديگري است ولي آيا در فرهنگ عوام شيعه به صورت يک اصل کلي در نيامده اند. مانند جمع بين نماز ظهر و عصر؟
3-	آيا با جمع بندي به اين نتيجه نمي رسيم که معاني اصلي بسياري از اين کلمات تحريف و تشديد شده است. مانند کلمه مولي که معناي دوست مي دهد ولي تبديل به معناي خليفه و پس از آن ولايت بر آسمانها و زمين و كل كائنات شده است؟! و موجب به حاشيه رفتن اصل. مانند شفاعت که مي تواند براحتي موجب به حاشيه رفتن ايمان و عمل صالح  شود. يا مفاتيح که موجب به حاشيه رفتن قرآن و تکيه که موجب به حاشيه رفتن مسجد مي‌شود. و كل رفتار و شعائر آقايان كه موجب به حاشيه رفتن اصل اصيل،توحيد شده است؟[قُلْ يَا أَهْلَ الكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الحَقِّ وَلَا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَأَضَلُّوا كَثِيرًا وَضَلُّوا عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ] {المائدة:77} 
بگو اي اهل كتاب در دين خود غلو(زياده روي) نكنيد و از هوسهاي جمعيتي كه پيشتر از اين گمراه شدند و ديگران را گمراه كردند و از راه راست منحرف گشتند پيروي نكنيد.

با عنايت به مفهوم صريح اين آيه: يكي از راههايي كه انسان را آرام آرام به وادي كفر و شرك مي كشاند و از راه راست منحرف مي كند زياده روي و غلو است. و غلو