 يك مورد هم در تاريخ ثبت نشده است. 

ساير موارد:
-	شخصيت حضرت عمر رضي الله عنه و حضرت ابوبکر رضي الله عنه:
 کسي که روايات و داستانهاي تاريخي مربوط به حضرت عمر رضي الله عنه و حضرت ابوبکر رضي الله عنه قبل و بعد از خلافت آنها را به دقت مطالعه کند متوجه مي شود شخصيت و نوع تفکر و طرز رفتار آنها به گونه اي نبوده که اگر آية قرآن و يا سخني از  پيامبر در رابطه با خلافت حضرت علي (ع)وجود داشت آنها به خاطر هيچ، آنرا زير پا گذاشته و خودشان را جهنمي کرده باشند با اين مدرک قوي که آنها به اندازه يک سر سوزن در زمان خلافتشان کوچکترين سوء استفاده اي به نفع خود يا اقوامشان انجام ندادند. در اين زمينه مي توان داستانهاي بيشماري بيان کرد مانند داستان تقاضاي حضرت عمر براي دفن شدن در کنار پيامبر اکرم را بيان کرد. ضمناً در قسمت مربوط به بررسي شخصيت و سوابق و عملکرد حضرت عمر رضي الله عنه و حضرت ابوبکر رضي الله عنه به اين نتيجه قطعي مي رسيم که نوع تفکر و شخصيت آنها به گونه اي نبوده که به خاطر چيزي که در آن هيچگونه منفعتي هم نداشته اند دستور خدا را زير پا گذاشته باشند. دقيقاً به همين دليل اگر افرادي مانند  عمر وعاص يا ابوسفيان و حتي سعد ابن عباده پس از پيامبر اکرم خليفه مي شدند مي توانستيم به نيت آنها مشکوک شويم ولي در مورد حضرت عمر رضي الله عنه و حضرت ابوبکر رضي الله عنه و به خصوص حضرت ابوبکر رضي الله عنه، نکتة سوئي وجود ندارد نه در زمان قبل از خلافتش و نه در زمان بعد از خلافتش.
-	شيعه معتقد است كه پيامبر اكرم در صبح روز رحلت خود (دوشنبه) وارد مسجد شدند و ابوبكر را كنار زدند و خودشان به جاي او امامت جماعت را عهده دار شدند (روايات در زمينه پيشنمازي ابوبكر، مختلف و گوناگون است) و ما مي دانيم كه ابوبكر در همان روز رحلت نبي‌اكرم به خلافت انتخاب شد. در ابتداي اين بحث، جريان دقيق و كامل واقعه سقيفه بني‌ساعده را مطالعه نموديد چرا هيچ كس از افراد مخالف حاضر در سقيفه به اتفاقي كه صبح همين روز (يا روز قبل) اتفاق افتاده اشاره اي نمي كند و نمي گويد پيامبر اكرم تو را (ابوبكر) حتي براي پيشنمازي كنار زد و قبول نداشت چطور تو مي خواهي خليفه شوي؟ و به جاي اين سخن، همگي با او بيعت كردند؟ آيا اين نشان دهنده آن نيست كه او در ايام بيماري نبي اكرم واقعا امام جماعت بوده است؟ به هر حال باز اين سئوال مطرح است كه چرا در آن ايام بيماري، حضرت علي (ع) پيشنماز و امام جماعت نبودند؟ اگر به عقيده شما ايشان خليفه منصوب از جانب خدا بوده و 120 هزار نفر در غدير من جمله مردم مدينه با ايشان قبلاً بيعت كرده بودند لااقل براي آماده كردن زمينه لازم بود ايشان در ايام بيماري نبي اكرم و در آخرين روزهاي حيات پيامبر امام جماعت مسجد باشند پس چرا در هيچ كجاي تاريخ  چنين اشاره اي وجود ندارد‌؟ ضمناً  در برخي از منابع تاريخي حضرت عمر در جريان سقيفه به امام جماعت بودن ابوبكر در ايام بيماري پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم اشاره مي كند. و همين موضوع را دال بر خلافت مي گيرد. 
-	شيعه (طبق برخي روايات) معتقد است پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم در غدير خم مدت حدود 3 ساعت سخنراني كردند زيرا موضوع بسيار مهم و حياتي بود. ولي تنها چيزي كه از مجموع اين سخنراني 3 ساعته وجود دارد يك جمله من كنت مولاه فهذا علي مولاه است و حتي يك جمله درباره شئون حكومتي و سياسي و اهميت خلافت و جانشيني پيامبر اكرم و لزوم پيروي و اطاعت از اين جانشين و... در اين خطبه طولاني به چشم نمي خورد!(در حد تواتر و در منابع قديمي فريقين)
-	از غدير خم تا رحلت نبي اكرم چيزي حدود 70 روز فاصله است چرا به زعم شيعه در اين مدت و به خصوص در مدينه، پيامبر اكرم خطبه اي نخواندند و سفارش مجدد به پيروي از علي نكردند؟ مگر ابوبكر فرداي سقيفه مجددا با مردم مدينه بيعت نكرد پس چرا نه تنها با علي در فرصت مناسب در طول اين 70 روز تجديد بيعتي نشد بلكه حتي اشاره اي از سوي نبي اكرم به اين مساله نشد؟ حتي در آخرين روزي كه نبي اكرم آخرين خطبه خود را خوانده و سه درهم بدهي را داده و آن پيرمردي كه تقاضاي قصاص مي كند و بعد روي بدن پيامبرصلی الله عليه وسلم مي افتد و آنرا  بوسيد و... چرا به جاي چنين كارهاي كم اهميتي به چنان مساله به قول شيعه مهم نپرداخته و حتي اشاره اي كوچك به خلافت علي و لزوم تبعيت از او نكردند؟ 
-	به عقيده شيعه در قرآن آيه اي وجود دارد مبني بر دوستي با خاندان پيامبر در عوض اجر رسالت نبي اکرم. آيه‌اي نيز در مورد دور بودن ناپاکي ها از خاندان پيامبرصلی الله عليه وسلم، وجود دارد. پس وقتي دوست داشتن خاندان پيامبرصلی الله عليه وسلم در قرآن به صراحت بيان شده بنابر طريق اولي چرا موضوع خلافت در خاندان پيامبر اكرم به صراحت، ذکر نشده است؟ که موضوعي بسيار مهمتر از دوست داشتن آنها يا دور بودن آنها از ناپاكيهاست! (يعني  آيه تطهير)
-	بسياري از سخنان و اشعار و نامه هاي حضرت علي(ع) غير مستقيم مويد اين نكته است که پيامبر اکرم جانشيني براي خود تعيين نفرمودند. حضرت علي در يکي از نامه هاي خود خطاب به فرماندار استاني مي گويد:  ان هذ الاماره امانه و من جعل فيها خيانه فعليها لعنه الله الي يوم القيامه: همانا اين امارت امانت است و هر کس در آن خيانت کند لعنت خدا بر اوست تا روز قيامت. ولي ملاک شيعه جز اين است: هر کسي به جز خاندان پيامبر به امارت برسد خود به خود خيانتكار است و خيانت کرده است! ايشان در جايي ديگر مي‌فرمايند: حتي فکرش را نمي‌کردم سراغ غير من براي خلافت بروند در حاليکه اگر موضوع غدير خم خلافت بوده بايد مي‌فرمودند: من حتي فکر نمي‌کردم آنها بيعت شکني کنند. معدودي از انصار نيز در سقيفه مي‌گفتند: لا نبايع الا عليا: ما جز با علي با کس ديگري بيعت نمي کنيم. در حاليکه بايد مي‌گفتند‌: ما بيعت خود را با علي نمي‌شکنيم. ابوسفيان نيز به علي مي گويد: دستت را بده تا با تو بيعت کنم در حاليکه بايد مي گفت: دستت را بده تا با تو تجديد بيعت کنم. و صدها تناقض از اين دست كه قرينه هايي قوي بر اين نكته است كه در غدير خم بيعتي صورت نگرفته است. 
-	اگر به قول محقق شيعه پيامبر اکرم در آن گرماي سوزان غدير مردم را براي تعيين خليفه نگه داشت بسيار به جا بلکه لازم و واجب بود پيامبر اکرم، ضمن معرفي حضرت علي به عنوان خليفه و جانشين، تکليف نوع حکومت پس از حضرت علي را نيز براي مردم مشخص و تعيين مي‌فرمودند تا آنها به قول شما دچار اختلاف و درگيري نشوند. زيرا حضرت علي با وحي در ارتباط نبوده و چه بسا مردم، پس از رحلت پيامبر اكرم، سخن ايشان را درباره خلافت امام بعدي قبول نمي کرد. مثلا جا داشت پيامبر اکرمصلی الله عليه وسلم مي‌فرمودند که خلافت تا ابد به صورت موروثي در خاندان بني‌هاشم است. براستي تعيين ماهيت و شيوه حکمراني در اسلام، مهمتر بوده يا تعيين مصداق؟ و چرا پيامبر اکرم به جاي تبيين اصل موضوع فقط به معرفي اجمالي مصداق (آن هم با كلمه اي در 27 معني متفاوت) بسند