ت‌ سرمستي‌ و نمايشگري‌ در چشم‌ مردم‌ خارج‌ شدند» آنان‌ قبيله‌ قريش‌ بودند كه‌ در روز بدر، مغرورانه‌ و خرامان‌ با زنان‌ آوازخوان‌ و طبل‌ و دهل‌ و موسيقي‌ خارج‌ شدند و با وجود آن‌كه‌ در ميان‌ راه ‌به‌ آنان‌ خبر رسيد كه‌ قافله‌ ابوسفيان‌ به‌ سلامت‌ رسته‌ و خطر از آن‌ دفع‌ شده‌ است‌، اما به‌ مكه‌ باز نگشتند بلكه‌ گفتند: ناگزير بايد به‌ بدر برويم‌ و در آنجا خيمه‌ و خرگاه‌ برپاساخته‌، شراب‌ بنوشيم‌ و به‌ عيش‌ و عشرت‌ و پايكوبي‌ و دست‌افشاني‌ بپردازيم‌ و زنان‌ آوازخوان‌ براي‌ ما آواز بخوانند تا اعراب‌ آوازه‌ قوت‌ و شوكتمان‌ رابشنوند. پس‌ اين‌ حركت‌هايشان‌ جز به‌ انگيزه‌ سرمستي‌ و تكبر و خودنمايي‌ در چشم‌مردم‌ و جلب‌ سپاس‌ و ثناي‌ آنان‌ و فخر فروشي‌ و ريا نبود، از همين‌ رو درحديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ چون‌ رسول‌ خداص قريش‌ را اين‌گونه‌ مغرور و سرمست ‌ديدند، به‌ بارگاه‌ الهي‌ مناجات‌ كردند و گفتند: «بارالها! اين‌ قريش‌ است‌ كه‌ با فخر و كبكبه‌ خويش‌ به‌ ميدان‌ روي‌ آورده‌ تا با تو زورآزمايي‌ كند و پيامبرت‌ را تكذيب ‌نمايد، بارالها! آنان‌ را به‌ هنگام‌ بامداد كمرشكن‌ كن». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌آمده‌ است: «خداوند سكوت‌ را در سه‌ چيز دوست‌ دارد:
1 ـ به‌ هنگام‌ تلاوت‌ قرآن‌.
2 ـ به‌ هنگام‌ جنگ‌.
3 ـ به‌ هنگام‌ حمل‌ جنازه».
مطالعه‌ فنون‌ جنگ‌ نيز نشان‌ مي‌دهد كه‌ سروصدا و همهمه‌ در جنگ‌، نشانه‌ ضعف ‌روحيه‌ است‌. «و» مانند كساني‌ نباشيد كه‌ «از راه‌ الله باز مي‌دارند» صد: حائل‌شدن‌ ميان‌ مردم‌ و ميان‌ راههاي‌ هدايت‌ و گمراه‌ساختن‌ آنان‌ است‌. يعني: درخارج‌ شدن‌ به‌ ميدان‌ جنگ‌، همانند اين‌ گروه‌ رياكار بازدارنده‌ از راه‌ خدا(ج)  نباشيد «و خدا به‌ آنچه‌ مي‌كنند، احاطه‌ دارد» اين‌، تهديدي‌ براي‌ مشركان ‌است‌.
 
	 آيه  105
‏متن آيه : ‏
‏ مَّا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلاَ الْمُشْرِكِينَ أَن يُنَزَّلَ عَلَيْكُم مِّنْ خَيْرٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَاللّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«كساني‌ از اهل‌ كتاب‌ كه‌ كفر ورزيده‌اند و همچنين‌ مشركان‌، دوست‌ نمي‌دارند كه‌ ازسوي‌ پروردگارتان‌ خيري‌ بر شما نازل‌ گردد» هر خيري‌ كه‌ باشد؛ اعم‌ از وحي‌ ياغيرآن‌، به‌ سبب‌ شدت‌ دشمني‌ با شما «حال‌ آن‌ كه‌ خداوند هر كس‌ را بخواهد، مشمول‌رحمت‌ خويش‌ مي‌گرداند» مراد از رحمت‌ دراينجا؛ نبوت‌ است‌. بعضي‌ گفته‌اند: مراد؛ جنس‌ رحمت‌ است‌ به‌ طور عام‌ «و خداوند داراي‌ بخشش‌ بيكران‌ است‌» پس‌چرا دوست‌ ندارند كه‌ هر كس‌ از بندگان‌ خويش‌ را كه‌ مي‌خواهد، به‌ رحمت‌خويش‌ اختصاص‌ دهد.
مفسران‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ گفته‌اند: هرگاه‌ برخي‌ از مسلمانان‌ به ‌هم‌پيمانان‌ يهوديشان‌ مي‌گفتند كه‌ به‌ محمدص ايمان‌ آوريد، آنان‌ در پاسخ‌مي‌گفتند: اين‌ ديني‌ كه‌ ما را به‌ سوي‌ آن‌ فرا مي‌خوانيد، بهتر از دين‌ مانيست، اي‌كاش‌ بهتر بود، كه‌ در آن‌ صورت‌ ما دعوت‌ شمارا اجابت‌ مي‌كرديم‌! پس‌ خداي‌عزوجل‌ اين‌ آيه‌ را در تكذيبشان‌ نازل‌ كرد.
 
 آيه  48
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لاَ غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَّكُمْ فَلَمَّا تَرَاءتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ إِنِّيَ أَخَافُ اللّهَ وَاللّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و» به‌ ياد آوريد «هنگامي‌ را كه‌ شيطان‌ اعمالشان‌ را برايشان‌ بياراست» يعني: در آنان‌ اين‌ پندار را افگند كه‌ با جنگيدن‌ عليه‌ مسلمانان‌، كاري‌ نيك‌ انجام‌ مي‌دهند. آري‌! شيطان‌ در رأس‌ لشكري‌ از شياطين‌ به‌صورت‌ انساني‌ متمثل‌ شد «و گفت» به‌ مشركان‌ «امروز هيچ‌ كس‌ از مردم‌ بر شما غلبه‌كننده‌ نيست‌ و همانا من‌ جار شما هستم» يعني: پناه‌دهنده‌ شما هستم‌ از هر دشمني‌، يا امان‌دهنده‌ شما هستم‌ وگفت: من‌ از قبيله‌ بني‌كنانه‌ هستم‌. ابليس‌ خود، به‌صورت ‌«سراقه‌بن‌مالك‌بن‌جعشم» كه‌ از سران‌ قبيله‌ ياد شده‌ بود به‌ ميدان‌ بدر آمد و قريش ‌از قبيله‌ بني‌بكر هراس‌ داشت‌ كه‌ از پشت‌، به‌ وي‌ ضربه‌ نزند «پس‌ چون‌ هر دو گروه» يعني: گروه‌ مسلمانان‌ و گروه‌ مشركان‌ «روبرو شدند، شيطان‌ بر پاشنه‌هاي‌ خود بازگشت» يعني: به‌ عقب‌ بازگشت‌ «و گفت: همانا من‌ از شما بيزارم» زيرا او نشانه‌هاي‌ پيروزي‌ مسلمانان‌ را با امداد خداوند(ج)  از طريق‌ فرستادن‌ فرشتگان‌ ديد، به‌ همين‌ جهت‌ از مشركان‌ برائت‌ جست‌، سپس‌ در بيان‌ علت‌ بيزاري ‌جستن‌ خويش‌گفت: «همانا من‌ چيزي‌ را مي‌بينم‌ كه‌ شما نمي‌بينيد» شيطان‌ جبرئيل‌(ع)  را درحالي‌ديد كه‌ فرشتگان‌ همراه‌ وي‌ بودند «همانا من‌ از الله مي‌ترسم» شيطان‌ از آن‌ ترسيد كه‌ از سوي‌ فرشتگاني‌ كه‌ در معركه‌ حاضر بودند، به‌ وي‌ بلايي‌ برسد. به‌ قولي ‌ديگر: چون‌ ديد كه‌ نه‌ او را ياراي‌ رويارويي‌ است‌ و نه‌ مشركان‌ را لذا بيم‌ و ترس‌ از خداي‌ عزوجل‌ را بهانه‌ قرار داد و بدين‌گونه‌ تعلل‌ ورزيد. آن‌گاه‌ ادامه‌ داد: «و خدا سخت‌ كيفر است» بر كساني‌ كه‌ بخواهد مجازاتشان‌ كند.
آيه  49
‏متن آيه : ‏
‏ إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَؤُلاء دِينُهُمْ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«هنگامي‌ كه‌ منافقان» در مدينه‌، همان‌ كساني‌ كه‌ اظهار ايمان‌ كردند ولي‌ در باطن‌ كافر بودند «و كساني‌كه‌ در دلهايشان‌ بيماري‌ است» يعني: شكاكاني‌ كه‌ نفاقي‌ ندارند ولي‌ به‌ جهت‌ اين‌ كه‌ نومسلمانند، عقيده‌ حق‌ در آنان‌ كاملا رسوخ‌ نكرده ‌است‌؛ «مي‌گفتند: اين‌ گروه‌ را» يعني: مسلمانان‌ را «دينشان‌ فريفته‌ است» تا بدانجاكه‌ با تكلف‌ و دشواري‌، تن‌ به‌ كاري‌ سخت‌ چون‌ جنگ‌ با قريش‌ مي‌دهند، درحالي‌كه‌ هرگز تاب‌ و توان‌ اين‌ كار را ندارند. حق‌ تعالي‌ در پاسخشان‌ مي‌فرمايد: «و هر كس‌ بر خدا توكل‌ كند، بداند كه‌ خداوند، عزيز حكيم‌ است» پس‌ هيچ‌ نيرويي ‌نمي‌تواند بر وي‌ غالب‌ شود و از غلبه‌ اوست‌ كه‌ اندك‌ را بر بسيار و ضعيف‌ را بر قوي‌ مسلط مي‌كند و از حكمت‌ اوست‌ كه‌ دوستان‌ و دشمنانش‌ را با هم‌ برابر نمي‌سازد و توكل‌كنندگان‌ بر خود را خوار و ذليل‌ نمي‌گرداند.
 
	آيه  50
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَوْ تَرَى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُواْ الْم