 علم‌ وي‌ به‌ تمام‌ كائنات‌ محيط است‌ و هيچ‌ چيز بر او پنهان‌ نمي‌ماند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:355.txt">آيه  283</a><a class="text" href="w:text:356.txt">آيه  284</a><a class="text" href="w:text:357.txt">آيه  285</a><a class="text" href="w:text:358.txt">آيه  286</a></body></html>آيه  283
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِن كُنتُمْ عَلَى سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُواْ كَاتِباً فَرِهَانٌ مَّقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُم بَعْضاً فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ تَكْتُمُواْ الشَّهَادَةَ وَمَن يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر در سفر بوديد» و معامله‌ مدت‌دار انجام‌ داديد. و هرچند فقط بر سفر تصريح‌ شد، اما هر عذر ديگري‌ - همچون‌ عذر سفر - نيز مشمول‌ اين‌ حكم‌ است ‌«و نويسنده‌اي‌ نيافتيد، پس‌ بايد رهني‌ بگيريد» رهن: عبارت‌ است‌ از وثيقه‌اي‌ كه‌ بدهكار (راهن) به‌ طلبكار (مرتهن) مي‌دهد كه‌ هرگاه‌ پس‌ از سررسيد معين، وام‌ خويش‌ را نپردازد، طلبكار بتواند حق‌ خويش‌ را از جنس‌ مورد رهن‌ به‌دست‌آورد. جمهور فقها بر آنند كه‌ در رهن، «قبض‌» يعني‌ دريافت‌ گروي، يابه‌اصطلاح‌ «عين‌ مرهونه‌» شرط و معتبر بوده‌ و «رهن‌» جز با گرفتن‌ «عين‌»آن‌ تمام‌ نمي‌شود. اما امام‌ مالك‌ بر آن‌ است‌ كه‌ گرونهادن‌ (ارتهان)، با ايجاب‌ وقبول‌ صحيح‌ مي‌شود، هرچند در آن‌ قبض‌ عين‌ هم‌ صورت‌ نگيرد. بخاري‌ و مسلم ‌از انس‌(رض) روايت‌ مي‌كنند كه‌ فرمود: «رسول‌ خداص رحلت‌ نمودند درحالي‌كه ‌زره‌ ايشان‌ در نزد يهوديي‌ - در برابر مقداري‌ از جو كه‌ براي‌ خوراك‌ خانواده‌شان‌گرفته‌ بودند - در گرو بود». پس‌ بنابر اين‌ سنت‌ رسول‌ اكرم‌ص، گروي‌ در حضرنيز جايز است‌.
«و اگر برخي‌ از شما برخي‌ديگر را امين‌ دانست‌» يعني: اگر طلبكار، بدهكار را برحق‌ خويش‌ امين‌ دانست‌ و لذا از وي‌ گروي‌ نگرفت، يا مورد وام‌ را ننوشت‌ و وثيقه‌اي‌ ترتيب‌ نداد «پس‌ آن‌كس‌ كه‌ امين‌ شمرده‌ شده‌» يعني: بدهكار «بايد امانت‌وي‌ را بازپس‌ دهد» يعني: وامي‌ را كه‌ بر ذمه‌ وي‌ است‌ بايد به‌ طلبكار بازپس‌ دهد. وام‌ را «امانت‌» ناميد؛ بدان‌ جهت‌ كه‌ در آن‌ طلبكار، وامدار را در مالي‌ كه‌ به‌ وي‌داده‌ است‌ و در قبال‌ آن‌ رهني‌ نگرفته‌ و وثيقه‌ و گواهي‌ نخواسته، امين‌ گردانيده‌است‌ «و بايد از خداوند كه‌ پروردگار اوست، پروا كند» يعني: وامدار نبايد چيزي‌ ازحق‌ طلبكار را انكار نمايد. شعبي‌ در تفسير آن‌ مي‌گويد: «اگر همديگر را امين‌دانستيد، پس‌ باكي‌ نيست‌ كه‌ عقد معامله‌ مدت‌دار را ننويسيد، يا بر آن‌ گواه ‌نگيريد». بنابراين‌ تفسير، اين‌ آيه‌ كريمه‌ ناسخ‌ وجوب‌ شاهدگرفتن‌ در عقد مدت‌دار است‌ «و شهادت‌ را پنهان‌ نكنيد» آن‌گاه‌ كه‌ براي‌ اداي‌ شهادت‌ فراخوانده ‌مي‌شويد «و هركه‌ آن‌ را كتمان‌ كند، قلبش‌ گناهكار است‌» يعني: او شخص‌ فاجري ‌است‌ كه‌ از افتادن‌ در معصيت‌ خدا(ج) پروايي‌ ندارد زيرا ممكن‌ است‌ با كتمان‌ شهادت‌ وي، حق‌ صاحب‌ حق‌ ضايع‌ شود. حق‌ تعالي‌ قلب‌ را مخصوصا گناهكارناميد؛ زيرا اولا: قلب، محل‌ پذيرش‌ شهادت‌ است، ثانيا: اگر قلب‌ گناه‌ كرد، ديگر اعضا از آن‌ پيروي‌ مي‌كنند «و خداوند به‌ آنچه‌ انجام‌ مي‌دهيد، داناست‌» وچيزي‌ از امور شما بر او پنهان‌ نيست‌.
موضوع‌ اين‌ دو آيه‌ كريمه: مستند ساختن‌ معاملات‌ مدت‌دار و وامها به‌ سه ‌وسيله‌ نوشتن‌ سند (قولنامه)، گواه‌گرفتن‌ و گرو نهادن‌ است‌.
ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ معاملات‌ و داد وستدهاي‌ مدت‌دار در اين‌ دو آيه، بر سه‌ نوع‌ معرفي‌ شده‌ اند:
1- معامله‌ با نوشتن‌ قولنامه‌ و سند و گواه‌گرفتن‌.
2- معامله‌ با سپردن‌ گروي‌ دريافت‌ شده‌.
3- معامله‌ بر اساس‌ اعتماد مطلق‌ طرفين‌ عقد به‌ يك‌ديگر.
ابن‌ عباس‌(رض) مي‌گويد: «اين‌ آيه‌ كريمه‌ مخصوصا درباره‌ معاملات (سلم) نازل ‌شده‌ است‌». يعني‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ «سلم‌»، اهالي‌ مدينه‌ بوده‌ اند، پس‌ هر چند كه‌سبب‌ نزول‌ اين‌ دو آيه‌ كريمه‌ خاص‌ است، ولي‌ موارد و مصاديق‌ آنها عام‌ بوده‌ وهمه‌ معاملات‌ مدت‌دار (نسيه) را در بر مي‌گيرد.
بايد دانست: حكمت‌ در احكامي‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ در اين‌ دو آيه‌ كريمه‌ بدانها امر فرموده‌؛ حفظ روابط دوستي‌ در ميان‌ مردم‌ و جلوگيري‌ از بروز كشمكش‌هايي ‌است‌ كه‌ در ميان‌ آنان‌ بر محور مسائل‌ مالي‌ بروز مي‌نمايد و به‌ قطع‌ روابط ميان ‌آنها مي‌انجامد.
آيه  284
‏متن آيه : ‏
‏ لِّلَّهِ ما فِي السَّمَاواتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَإِن تُبْدُواْ مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللّهُ فَيَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آنچه‌ در آسمانها و آنچه‌ در زمين‌ است، از آن‌ خداست‌ و اگر آنچه‌ در دلهاي‌ خود داريد» از شر و بدي‌ و تصميم‌ بر آن‌ «آشكار يا پنهان‌ كنيد، خداوند شما را بر آن ‌محاسبه‌ مي‌كند، آن‌گاه‌ هركه‌ را بخواهد مي‌آمرزد و هركه‌ را بخواهد عذاب‌ مي‌كند و خداوند بر هرچيزي‌ تواناست‌» يعني: خداوند(ج) بندگان‌ را محاسبه‌ مي‌كند؛ هم‌ بر آنچه‌ كه ‌آشكار سازند و هم‌ بر آنچه‌ كه‌ در ضمير و اندرونشان‌ - از اموري‌ كه‌ بر آنها حساب‌ و بازپرسي‌ مترتب‌ مي‌شود - پنهان‌ دارند؛ همچون‌ كتمان‌ شهادت، شك‌، نفاق‌، تكذيب‌ در دين‌ و مانند آن‌. اما چنانچه‌ بنده‌ در دل‌ با خود بگويد كه: فلان‌ وفلان‌ گناه‌ را انجام‌ مي‌دهم، ولي‌ در عمل‌ مرتكب‌ آنها نشود، پس‌ او بخشوده ‌است، به‌دليل‌ اين‌ حديث‌ شريف: «إن الله غفر لهذة الأمة ما حدثت به أنفسها ما لم تتكلم أو تعمل به‌: همانا خداوند(ج) براي‌ اين‌ امت‌ آنچه‌ را كه‌ در درون‌ خود حديث‌كنند، آمرزيده‌ است‌ تا آن‌گاه‌ كه‌ به‌ آن‌ سخن‌ نگويند يا بدان‌ عمل‌ نكنند». ابن‌عباس‌ مي‌گويد: «چون‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ نازل‌ شد، مسلمانان‌ سخت‌ بي‌قرار شدند زيرا وسوسه‌اي‌ كه‌ در نهاد انسان‌ خطور مي‌كند، از توان‌ و اختيارش‌ خارج‌ است، از اين‌ رو، كار محاسبه‌ به‌ سخن‌ و عمل‌ وابسته‌ شد نه‌ به‌ حديث‌ نفس‌ و قصد دروني‌».
در روايت‌ ابوهريره‌(رض) آمده‌ است: چون‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ بر رسول‌ خداص نازل‌شد؛ اين‌ معني‌ بر اصحابشان‌ سنگين‌ آمد، پس‌ به‌ محضر آن‌ حضرت‌ص آمدند وگفتند: يا رسول‌ الله! پيش‌ از اين‌ به‌ اعمالي‌ مكلف‌ شده‌ بوديم‌ كه‌ تاب‌ و توان‌ آنها را داشتيم‌؛ مانند نماز، روزه، جهاد، صدقه‌ و... اما اكنون‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ اين ‌آيه‌ كريمه‌ را نازل‌ فرموده، ما تاب‌ و توان‌ آن‌ را نداريم‌! 