 بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«خداوند شما را به‌ سوگندهاي‌ لغوتان‌ مؤاخذه‌ نمي‌كند» سوگندلغو: در نزد شافعي‌ سوگندي‌ است‌ كه‌ شخص‌ در اثناي‌ سخن‌گفتن‌ خويش‌، از روي‌ عادت‌ و بي‌اختيار - نه‌ به‌قصد سوگندخوردن‌ - بر زبان‌ مي‌آورد، همچنان‌ در شوخي‌ها ومزاح‌ها... چون‌ گفتن: آري‌ والله! نه‌ والله! كه‌ چنين‌ سوگندي‌ لغو و بيهوده‌ است، يعني: نه‌ گناهي‌ برآن‌ مترتب‌ است، نه‌ حكم‌ سوگندشكني‌ و نه‌ كفاره‌اي‌ زيرا اين‌درحقيقت‌ سوگند نيست‌. ولي‌ در رأي‌ جمهور (ابوحنيفه، مالك‌ و احمد ): سوگند لغو آن‌ است‌ كه‌ شخص‌ بر چيزي‌ سوگند مي‌خورد، به‌ اين‌ گمان‌ كه‌ آن‌ چيزرخ‌ داده‌ است، سپس‌ در واقع‌ امر، خلاف‌ آن‌ آشكار مي‌شود، پس‌ چنين‌سوگندي‌ كفاره‌ ندارد، اما آنچه‌ كه‌ بدون‌ قصد سوگند خوردن‌ بر زبان‌ جاري‌مي‌شود، در نزد آنان‌ كفاره‌ دارد. صاحب‌ تفسير «المنير» رأي‌ اول‌ را ترجيح‌ داده ‌زيرا خداوند متعال‌ سوگند را به‌ دو قسم‌ تقسيم‌ نموده: يكي‌ سوگند لغو و ديگري ‌آنچه‌ كه‌ به‌ قصد صادر مي‌شود و فقط در صورت‌ دوم‌ فرموده‌ است: «وليكن‌مؤاخذه‌ مي‌كند شما را به‌ آنچه‌ كه‌ قصد كرده‌ است‌ دلهاي‌ شما و خداوند آمرزنده‌» است، يعني: سوگند لغو را مي‌آمرزد، از آنجا كه‌ شما را بر آنچه‌ كه‌ بدون‌ قصد برزبان‌ مي‌آوريد، مؤاخذه‌ نمي‌كند و از آنجا كه‌ براي‌ شما در سوگندهاي‌ قصدي‌ وعمدي‌ نيز - با پرداخت‌ كفاره‌ - راهي‌ به‌ سوي‌ حانث شدن‌ (سوگندشكستن) قرارداده‌است‌ «بردبار است‌» و به‌ مجازات‌ شما شتاب‌ نمي‌كند.
 
آيه  226
‏متن آيه : ‏
‏ لِّلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فَآؤُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«براي‌ كساني‌ كه‌ از زنان‌ خود ايلاء مي‌كنند» ايلاء: سوگند خوردن‌ مرد به‌ عدم ‌هم‌خوابگي‌ با زن‌ خويش‌ به‌ مدت‌ چهار ماه‌ يا بيشتر از آن‌ است، اما اگر به‌ كمتر ازاين‌ مدت‌ سوگند خورد، بايد انتظار بكشد كه‌ آن‌ مدت‌ بگذرد، سپس‌ با زنش‌مقاربت‌ نمايد، ولي‌ در صورت‌ سوگند خوردن‌ به‌ چهار ماه‌ يا بيشتر از آن، حكم‌شرع: «چهار ماه‌ انتظاركشيدن‌ است‌» يعني: مرد بايد چهار ماه‌ انتظار بكشد و در سوگند آن‌ چيز ديگري‌ بر وي‌ نيست، ولي‌ بعد از گذشت‌ چهارماه، مرد ديگر نمي‌تواند به‌ قصد زيان‌ زدن‌ و آزار زن، او را همچنان‌ بلاتكليف‌ به‌ حال‌ خود رهاكند، بلكه‌ اگر زن‌ مطالبه‌ حق‌ خود را از مرد كرد، قاضي‌ مرد را مخير مي‌گرداند كه‌ يا به‌ زن‌ خويش‌ رجوع‌ كند و يا او را طلاق‌ دهد، پس‌ اگر به‌ وي‌ رجوع‌ نكرد و ازدادن‌ طلاق‌ هم‌ ابا ورزيد، قاضي‌ براي‌ رفع‌ ضرر از زن، با درخواست‌ وي‌ صيغه ‌طلاق‌ را جاري‌ مي‌كند «پس‌ اگر بازگشتند» يعني: از سوگند يادشده‌ و به‌ سوي ‌استمرار رابطه‌ زوجيت‌ و نكاح‌ بازآمدند، «خداوند آمرزنده‌ مهربان‌ است‌» بر بندگان‌ گنهكار خويش‌. رجوع‌ مرد به‌ زن‌ - در رأي‌ جمهور - هم‌خوابگي‌ با وي‌است‌؛ براي‌ كسي‌ كه‌ عذري‌ نداشته‌ باشد، اما در نزد حنفي‌ها؛ رجوع‌ قولي‌ هم‌صحيح‌ است‌.
 
آيه  227
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِنْ عَزَمُواْ الطَّلاَقَ فَإِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و» اما «اگر آهنگ‌ طلاق‌ كردند» آن‌ مردان‌ ايلاء كننده‌ و تصميم‌ گرفتند كه‌ به ‌زنان‌ ايلاء كرده‌ خويش‌ باز نگردند «در حقيقت‌ خدا شنواي‌ دانا است‌» گفتار آنها را مي‌شنود و عزمشان‌ را مي‌داند، پس‌ در برابر آن‌، جزاي‌ مناسب‌ حالشان‌ به‌ آنان‌مي‌دهد. يعني: مردان‌ ايلاء كننده‌ بعد از گذشت‌ چهار ماه، فقط دو انتخاب‌ درپيش‌ دارند؛ يا رجوع‌كردن‌ به‌ زنان‌ ايلاء شده، يا طلاق ‌دادن‌ آنها و راه‌ سومي ‌درپيش‌ نيست‌. يعني‌ نمي‌توانند بر مدت‌ ايلاء بيفزايند.
ابن‌عباس‌ك در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ مي‌گويد: «ايلاء مردم‌ در جاهليت ‌يك‌ يا دو سال‌ و حتي‌ بيشتر از اين‌ بود، پس‌ خداي‌ عزوجل‌ مدت‌ چهار ماه‌ را براي‌ آن‌ تعيين‌ كرد و كمتر از اين‌ مدت‌ ايلاء نيست‌». سعيدبن‌ مسيب‌(رض)  مي‌گويد: «ايلاء؛ ضرار (زيان‌رساني) اهل‌ جاهليت‌ بود، بدين‌سان‌ كه‌ مرد خواهان‌ زنش‌نبود، اما دوست‌ هم‌ نداشت‌ كه‌ كسي‌ ديگر با وي‌ ازدواج‌ كند، لذا سوگند مي‌خورد كه‌ هرگز به‌ وي‌ نزديكي‌ نكند. پس، او را بلاتكليف‌ به‌ حال‌ خود وامي‌گذاشت، كه‌ خداي‌ عزوجل‌ اين‌ ستم‌ آشكار در حق‌ زنان‌ را از ميان‌ برداشت‌». مسلم‌ در صحيح‌ خويش‌ روايت‌ مي‌كند كه: رسول‌ خداص هم‌ ايلاء كردند و هم‌طلاق‌ دادند. گفتني‌ است‌ كه‌ سبب‌ ايلاء آن‌ حضرتص درخواست‌ زنانشان‌ از ايشان‌ در مورد نفقه‌اي‌ بود كه‌ ايشان‌ به‌ تأمين‌ آن‌ - به‌گونه‌اي‌ كه‌ زنانشان ‌مي‌خواستند - قادر نبودند.
 
آيه  228
‏متن آيه : ‏
‏ وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحاً وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و زنان‌ طلاق‌ داده‌شده‌ بايد مدت‌ سه‌ قرء انتظار بكشند» قرء: در سخن‌ عرب‌ هم ‌بر «طهر» يعني‌ بر مدت‌ پاكي‌ زن‌ از عادت‌ ماهيانه‌ اطلاق‌ مي‌شود و هم‌ بر «حيض‌» و اين‌ از الفاظ اضداد است‌. اصل‌ قرء به‌ معني‌ اجتماع‌ است، پس‌ طهر كه‌ قرء ناميده‌ مي‌شود؛ از آن ‌روي‌ كه‌ خون‌ در مدت‌ پاكي‌ زن‌ از عادت‌ ماهيانه، در كل‌بدنش‌ جمع‌ شده‌ است‌ و حيض‌ كه‌ قرء ناميده‌ مي‌شود؛ از آن ‌روي‌ كه‌ خون‌ در رحم‌ وي‌ جمع‌ مي‌گردد. لذا مدت‌ سه‌ حيض‌ يا سه‌ طهر - بنا بر اختلاف‌ فقها - عده‌ زن‌ مطلقه‌ است‌. حكمت‌ در مشروعيت‌ عده‌؛ شناخت‌ پاكي‌ رحم‌ زن‌ از نطفه ‌مرد براي‌ جلوگيري‌ از به ‌هم‌ آميختگي‌ در نسب‌ها است‌. «و برايشان‌ روا نيست‌ كه‌آنچه‌ را خداوند در رحمهايشان‌ آفريده‌» از حيض‌ يا حمل‌ «پنهان‌ دارند، اگر به‌ خداوند و روز بازپسين‌ ايمان‌ دارند». اين‌ هشدار سختي‌ است‌ به‌ زناني‌ كه‌ حمل‌ موجود در رحم‌ خود را پنهان‌ مي‌دارند تا زمينه‌ ازدواج‌ پيش‌هنگام‌ جديدي‌ را براي‌ خودمساعد گردانند، يا حيض‌ را پنهان‌ مي‌دارند تا بر زمان‌ استمرار نفقه‌ شوهر بر خود در مدت‌ عده‌شان‌ بيفزايند. پس‌ كسي‌ كه‌ حمل‌ يا حيض‌ را بپوشاند؛ مستحق‌ اسم‌ايمان‌ نيست‌ «و شوهرانشان‌ اگر» با رج