وجل‌ آن‌ را بر كوهي‌ فرود مي‌آورد، يقينا آن‌ كوه‌ از ترس‌ خدا(ج)  خرد و درهم‌كوفته‌ و فروتن‌ مي‌شد.
اما اگر پروردگار متعال‌ همه‌ اين‌ امور را با قرآن‌ به‌ انجام‌ مي‌رساند، باز هم‌ آن‌ مشركان‌ ايمان‌ نمي‌آوردند.
ابن‌عباس‌ك در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ مي‌گويد؛ مشركان‌ به‌ رسول‌ خدا ص گفتند: اگر چنان‌ كه‌ ادعا مي‌كني‌ به‌ راستي‌ پيامبر هستي‌؛ پس‌ پدران‌ و بزرگان‌ نخستين‌ ما را كه‌ مرده‌اند، به‌ ما بنمايان‌ (زنده‌ گردان) تا با آنان‌ سخن‌ بگوييم‌، همچنين‌ اين‌ كوههاي‌ مكه‌ را كه‌ به ‌سختي‌ در تنگناي‌ آنها قرار داريم‌ براي‌ ما فراخ‌ گردان‌. همان‌ بود كه‌ آيه‌كريمه‌ نازل‌ شد.
«بلكه‌ كار همه‌ يكجا از آن‌ خداست‌» يعني‌: اگر قرآني‌ مي‌بود كه‌ همه‌ درخواستهايشان‌ با آن‌ محقق‌ مي‌شد، يقينا آن‌ همين‌ قرآن‌ بود، از آنجا كه‌ چنان ‌اعجازي‌ در آن‌ وجود دارد كه‌ اگر همه‌ انس‌ و جن‌ گرد آيند، نظير آن‌ را نمي‌توانند بياورند و از آنجا كه‌ قرآن‌ چنان‌ كتابي‌ است‌ كه‌ باطل‌ از پس‌ و پيش‌ آن‌ بر آن‌ وارد نمي‌شود.
ولي‌ خداوند متعال‌ آن‌ درخواستهايشان‌ را با اين‌ قرآن‌ محقق‌ نكرد بلكه‌ قرآن‌ را بر همين‌ تأثير و اعجاز لفظي‌ و معنوي‌ كنوني‌اش‌ قرار داد؛ چرا كه‌ در برآوردن ‌خواسته‌هايشان‌ حكمت‌ و مصلحتي‌ نهفته‌ نبود و اگر در برآوردن‌ خواسته‌هايشان‌حكمت‌ و مصلحتي‌ نهفته‌ مي‌بود، قطعا خداوند(ج)  آن‌ را برآورده‌ مي‌ساخت‌.آري‌! اگر او مي‌خواست‌ كه‌ آنان‌ قهرا ايمان‌ آورند، يقينا ايمان‌ مي‌آوردند، اما مشيت‌ او بر ايمان‌ همه‌ آنان‌ نرفته‌ است‌ بنابراين‌، نه‌ به‌راه ‌افتادن‌ كوهها در آنها تأثيري‌ مي‌گذارد و نه‌ تحقق‌ ديگر پيشنهاداتشان‌. پس‌ اگر از اين‌ نشانه‌ها هر چه‌ بيايد و هر چه‌ ببينند، باز هم‌ بر كفر خويش‌ پاي‌ مي‌فشرند، به‌ همين‌ جهت‌ فرمود: «آياكساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند، ندانسته‌ اند» و برايشان‌ روشن‌ نشده‌ است‌ «كه‌ اگر خدا مي‌خواست‌، قطعا مردمان‌ را همه‌ يكجا هدايت‌ مي‌كرد» بي‌آن‌كه‌ معجزات‌ و نشانه‌هارا مشاهده‌ كنند؟ ولي‌ حق‌ تعالي‌ جز كساني‌ را كه‌ شايسته‌ هدايت‌اند و عنايت‌ وي ‌در حقشان‌ پيشي‌ گرفته‌، هدايت‌ نمي‌كند. در آيه‌كريمه‌ «يأس» به‌ معني‌ علم‌ به‌ كار رفت‌ زيرا يأس‌ از يك‌ چيز، متضمن‌ علم‌ به‌ آن‌ است‌.
روايت‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص در حديث‌ شريف‌ ذيل‌ پيرامون‌ عظمت‌ معجزه ‌قرآن‌ فرمودند: «هيچ‌ پيامبري‌ نيست‌ مگر اين‌كه‌ به‌ او از نشانه‌هايي‌ داده‌ شده‌ كه ‌بشر به‌ مانند آن‌ نشانه‌ها و معجزات‌ ايمان‌ مي‌آورد، اما آنچه‌ كه‌ به‌ من‌ داده‌ شده‌، وحيي‌ است‌ كه‌ خداوند(ج)  آن‌ را به‌ من‌ وحي‌ كرده‌ است‌. پس‌ اميدوارم‌ كه‌ پيروان‌ من‌ در روز قيامت‌ از همه‌ آنان‌ بيشتر باشند». معناي‌ اين‌ فرموده‌ پيامبر ص اين‌ است‌كه‌: معجزه‌ هر پيامبري‌ با فوت‌ آن‌ پيامبر ختم‌ شده‌ در حالي‌كه‌ قرآن‌ معجزه‌ و حجتي‌ جاودانه‌ و ابدي‌ است‌ كه‌ شگفتي‌هاي‌ آن‌ هرگز به‌ پايان‌ نمي‌آيد و دانشمندان‌ و شيفتگان‌ حقيقت‌ هرگز از آن‌ سير نمي‌شوند و حق‌ تعالي‌ آن‌ را براي ‌صاحبان‌ خرد و انديشه‌، معجزه‌ و نشانه‌اي‌ تام‌ گردانيده‌ است‌ «و كساني‌ كه‌ كافر شده‌اند، پيوسته‌ به‌سزاي‌ آنچه‌ كرده‌اند، مصيبت‌ كوبنده‌اي‌ به‌ آنان‌ مي‌رسد» اين‌ هشداري‌ به‌ كفار مكه‌ است‌ كه‌ به‌سبب‌ آنچه‌ از كفر و تكذيب‌ پيامبر ص مرتكب ‌گرديده‌اند، مصيبتي‌ كوبنده‌ يعني‌: بلايي‌ بسيار بزرگ‌ و سخت‌ به‌ آنان‌ مي‌رسد؛ مانند كشتن‌، به‌اسارت‌ درآمدن‌، جنگ‌ و قحطي‌. قارعه‌: رنج‌ و بلا و مصيبت ‌است‌ «يا فرود مي‌آيد» اين‌ ضربه‌ كوبنده‌ «نزديك‌ خانه‌هايشان‌» و شهرشان‌ كه‌ قطعا از فرود آمدن‌ آن‌ ترسناك‌ و متوحش‌ مي‌شوند. به‌ قولي‌ معني‌ اين‌ است‌: تو اي‌ پيامبر! در فتح‌ مكه‌ نزديك‌ خانه‌هايشان‌ فرود مي‌آيي‌ «تا وعده‌ خدا فرا رسد» با فرارسيدن‌ مرگشان‌، يا با برپايي‌ قيامت‌، يا با فتح‌ مكه‌ ـ به‌ قول‌ ابن‌ عباس‌ك وجمعي‌ ديگر ـ «هرآينه‌ خداوند وعده‌ خود را خلاف‌ نمي‌كند» و وعده‌اش‌ قطعا رسيدني‌ است‌.
بدين‌گونه‌ پاسخ‌ سؤال‌ و شبهه‌ كافران‌ در مورد درخواست‌ معجزه‌ كه‌ در «آيه/‌27» مطرح‌ گرديد، به‌ شيوه‌اي‌ مستدل‌ و منطقي‌ داده‌ شد. و بازهم‌ پاسخ‌هاي‌ ديگري‌ عنوان‌ مي‌شود، از جمله‌ سومين‌ رد بر كافران‌ كه‌ ضمن‌ آن‌ رسول‌ خدا ص  اين‌گونه‌ مورد دلجويي‌ قرار مي‌گيرند:
 
آيه  158
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«درحقيقت‌ صفا و مروه‌ از شعاير الهي‌ است‌» يعني: از نشانه‌هاي‌ مناسك‌خداوند(ج) است‌. صفا و مروه‌ نام‌ دو كوه‌ از كوههاي‌ معروف‌ مكه‌اند كه‌ ميان‌ آنها(760) متر فاصله‌ است‌ و هم‌اكنون‌ با سقفي‌ زيبا پوشانده‌ شده‌ اند. مراد از شعاير: اماكن‌ عبادتي‌ است‌ كه‌ خداوند(ج) آنها را به‌عنوان‌ نشانه‌هايي‌ براي‌ مردم‌ قرارداده‌است، كه‌ اين‌ اماكن‌؛ شامل‌ عرفات، مني، مشعرالحرام، مسعي‌ (محل‌ سعي‌بين‌ صفا و مروه) و منحر (محل‌ ذبح‌ قرباني) مي‌شود. «پس‌ چون‌ كسي‌ حج‌ خانه‌خدا را به‌جاآورد» يعني: براي‌ اداي‌ فريضه‌ قصد خانه‌ كعبه‌ كند «يا عمره‌ بگزارد، بر او گناهي‌ نيست‌ كه‌ ميان‌ آن‌دو را طواف‌ كند» طواف‌ در صفا و مروه‌ به‌ معناي‌ تكرار پيمودن‌ آنها، يا حركت‌ شتابان‌ ميان‌ آنها در حج‌ و عمره‌ است‌. عمره: در لغت‌ به‌معني‌ زيارت‌ است‌ و در اصطلاح‌ شرع‌؛ زيارت‌ مخصوصي‌ است‌ از بيت‌الحرام ‌براي‌ انجام‌ عباداتي‌ كه‌ همچون‌ عبادات‌ حج‌ اند، با اين‌ فرق‌ كه‌ در آنها وقوفي‌ درعرفه‌ و مزدلفه‌ و مني‌ نيست‌، همچنين‌ عمره‌، وقت‌ معيني‌ نداشته‌ بلكه‌ وقت‌ آن‌ تمام‌ايام‌ سال‌ مي‌باشد. خاطرنشان‌ مي‌شود كه‌ سعي‌ ميان‌ صفا و مروه‌ به‌ اجماع‌ علماعبادتي‌ از مناسك‌ حج‌ و عمره‌ به‌شمار مي‌رود. جمهور فقها (مالك، شافعي،احمد) در بيان‌ حكم‌ آن‌ برآنند كه: سعي‌ ميان‌ صفا و مروه‌ ركن‌ است‌ و هر كس‌موفق‌ به‌ انجام‌ آن‌ نشد، بايد در سال‌ آينده‌ حج‌ جديدي‌ انجام‌ دهد. اما حنفي‌ها برآنند كه‌ سعي‌ واجب‌ است‌ نه‌ ركن، پس‌ با ذبح‌ گوسفندي‌ جبران‌ مي‌شود.
از عايشه‌ رضي‌الله عنها روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ عروه‌(رض) به‌ وي‌ گفت: از اين‌ آيه‌ چنين‌ استنباط مي‌كنم‌ كه‌ اگر كسي