مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِي الأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و» در حالي‌ كه‌ مشركان‌ پرستش‌ خداوند(ج)  را به‌طور كلي‌ ترك‌ هم ‌نمي‌كنند، اما «به‌جاي‌ خدا چيزهايي‌ را مي‌پرستند كه‌ نه‌ به‌ آنان‌ زيان‌ مي‌رساند» اگر آنها را نپرستند «و نه‌ به‌ آنان‌ سود مي‌رساند» درصورتي‌كه‌ آنها را بپرستند. درحالي‌كه‌ معبود راستين‌ كسي‌ است‌ كه‌ هرگاه‌ بخواهد، سود و زيان‌ برساند و اگر چنين‌ نباشد پس‌ فايده‌ پرستش‌ وي‌ چيست‌؟ «و مي‌گويند: اينها نزد خدا شفاعتگران‌ ما هستند» مشركان‌ مي‌پندارند كه‌ بتان‌ براي‌ آنها نزد خداوند(ج)  شفاعت‌ مي‌كنند و او بر اثر اين‌ شفاعت‌، آنان‌ را در برابر گناهانشان‌ عذاب‌ نمي‌كند، همچنان ‌مي‌پندارند كه‌ خدايانشان‌ نزد الله(ج)  در اصلاح‌ احوال‌ دنيايشان‌ نيز برايشان‌ واسطه ‌مي‌شوند! اين‌ است‌ منطق‌ سخيف‌ و ابلهانه‌ شرك‌ «بگو: آيا خداوند را از چيزي‌ كه‌ در آسمانها و زمين‌ نمي‌داند، آگاه‌ مي‌كنيد؟» يعني: خداي‌ سبحان‌ براي‌ خود از تمام ‌مخلوقاتش‌ كه‌ در آسمانها و زمين‌ وي‌ به‌سر مي‌برند، هيچ‌ شريك‌ و شفيعي‌ را سراغ‌ ندارد پس‌ شما اين‌ شريكان‌ را از كجا براي‌ وي‌ يافته‌ايد؟! «پاك‌ و برتر است ‌از آنچه‌ شريك‌ وي‌ قرار مي‌دهند».
 
آيه  19
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا كَانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُواْ وَلَوْلاَ كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيمَا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ حق‌ تعالي‌ از اين‌ واقعيت‌ خبر مي‌دهد كه‌ پديده‌ شرك‌ در ميان‌ مردم ‌امري‌ نوپيداست‌ و بشريت‌ در اصل‌ همگي‌ بر يك‌ دين‌ بوده‌اند: «و مردم‌، جز امتي‌ واحد نبودند» امتي‌ موحد و يكتاپرست‌ براي‌ خداي‌ سبحان‌ و مؤمن‌ به‌ وي‌. اين ‌يگانگي‌ ديني‌، يا در عهد آدم‌(ع)  و قرنهاي‌ ده‌گانه‌ بعد از وي‌ بوده‌ است‌، يا بعد از طوفان‌ نوح‌(ع)  كه‌ بر روي‌ زمين‌ هيچ‌ كافري‌ باقي‌ نگذاشت‌ «پس‌ اختلاف‌ پيدا كردند» بعد از آن‌، يعني‌ بعضي‌ كافر شدند و بعضي‌ ديگر همچنان‌ مؤمن‌ باقي‌ ماندند و در نتيجه‌، بعضي‌ با بعضي‌ ديگر در دين‌ اختلاف‌ پيدا كردند «و اگر كلمه‌اي ‌كه‌ سابقا از سوي‌ پروردگارت‌ صادر شده‌ است‌ نبود» آن‌ كلمه‌ اين‌ است‌ كه‌ خداوند متعال‌ در مورد اين‌ اختلاف‌، جز در روز قيامت‌ ميانشان‌ داوري‌ نخواهد كرد.آري‌! اگر اين‌ كلمه‌ نبود: «قطعا فيصله‌ مي‌كرد» خداي‌ سبحان‌ «ميان‌ آنان‌» دردنيا «در آنچه‌ كه‌ در آن‌ اختلاف‌ دارند» و در نتيجه‌، محق‌ را از مبطل‌ جدا مي‌ساخت ‌ولي‌ پروردگار متعال‌، نظر به‌ آن‌ كلمه‌اي‌ كه‌ هرگز برگشت‌پذير نيست‌، از اين‌ كار امتناع‌ كرد.
نسفي‌ مي‌گويد: «حكمت‌ در اين‌ فيصله‌ الهي‌ اين‌ بود كه‌ سراي‌ دنيا، سراي ‌تكليف‌ است‌ و سراي‌ آخرت‌، سراي‌ جزا و پاداش‌». به‌ قولي: آن‌ كلمه‌ اين‌ است‌ كه‌ خداوند متعال‌ كسي‌ را جز به‌ حجت‌ مؤاخذه‌ نمي‌كند، اين‌ حجت‌ عبارت‌ است ‌از: فرستادن‌ پيامبران‡ چنان‌كه‌ مي‌فرمايد: وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً ‏ : (وما تا پيامبري‌ نفرستيم‌، عذاب‌ كننده‌ نيستيم‌) «اسراء/15».
نتيجه‌ سخن‌ اين‌ است‌ كه: برانگيختن‌ پيامبران‡ و فرودآوردن‌ وحي‌؛ در واقع ‌براي‌ بازگرداندن‌ مردم‌ به‌ اصل‌ توحيديشان‌ مي‌باشد پس‌ چرا مردم‌ از آن‌ در شگفت ‌مي‌شوند؟
 
آيه  20
‏متن آيه : ‏
‏ وَيَقُولُونَ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلّهِ فَانْتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و مي‌گويند: چرا معجزه‌اي‌ از سوي‌ پروردگارش‌ بر او فروفرستاده‌ نشده‌ است‌؟» گوينده‌ اين‌ سخن‌ مردم‌ مكه‌ بودند، گويي‌ آنان‌ به‌ نشانه‌هاي‌ آشكار و معجزات‌ بزرگ‌ و استواري‌ كه‌ بر رسول‌ خداص نازل‌ شده‌ بود، هيچ‌ اهميتي‌ نداده ‌و از آن‌ حضرتص خواستار معجزه‌ جديدي‌ چون‌ زنده ‌ساختن‌ مردگان‌، تبديل‌نمودن‌ كوهها به‌ طلا و امثال‌ آن‌ شدند «بگو: جز اين‌ نيست‌ كه‌ غيب‌ فقط مخصوص‌ خداوند است‌» يعني: فروفرستادن‌ معجزه‌، امري‌ غيبي‌ است‌ و علم‌ آن‌ به‌ خود خداوند(ج)  اختصاص‌ دارد بنابراين‌، نه‌ مرا به‌ آن‌ علمي‌ است‌، نه‌ شما و نه‌ سائر مخلوقات‌ را «پس‌ انتظار بكشيد» فرود آمدن‌ آنچه‌ را كه‌ پيشنهاد كرده‌ايد «كه‌ من‌ هم‌ با شما از منتظرانم‌» حكم‌ خدا(ج)  را درباره‌ خود و درباره‌ شما.
ابن‌كثير مي‌گويد: «اگر خداوند(ج)  مي‌دانست‌ كه‌ آنها به‌ خاطر كسب‌ يقين‌ و هدايت‌، طالب‌ معجزه‌ جديدي‌ هستند، قطعا اجابتشان‌ مي‌كرد ولي‌ دانست‌ كه‌ فقط از روي‌ عناد و مكابره‌ و لجاجت‌، اين‌ درخواست‌ را پيش‌ افگنده‌اند پس‌ آنان‌ را در عناد و لجاجتشان‌ واگذاشته‌ و با اين‌ آيات‌، بر حقانيت‌ قرآن‌ و پيامبرص و بطلان‌ عقايد مشركان‌ و خواسته‌هاي‌ نابجاي‌ آنان‌ حجت‌ بر پا كرد و شبهات‌ بي‌بنياد آنان‌ پيرامون‌ رسالت‌ را ويران‌ كرد».
امام‌ ابو محمد بن‌ حزم‌ اندلسي‌، بخشي‌ از معجزات‌ رسول‌ اكرمص را كه‌ به‌تواتر نقل‌ شده‌ است‌، چنين‌ بر مي‌شمرد:
1 ـ قرآن‌ كريم‌.
2 ـ شق‌ القمر كه‌ به‌ درخواست‌ قريش‌ در مكه‌ روي‌ داد.
3 ـ اطعام‌ گروهي‌ بسيار با غذايي‌ اندك‌ در منزل‌ جابر(رض)  و در منزل‌ أبوطلحه‌(رض)  در روز جنگ‌ خندق‌ و اطعام‌ سپاهي‌ كه‌ تعدادشان‌ نهصد تن‌ بود از خرمايي‌ چند كه ‌از بس‌ اندك‌ بود، دختر بشيربن‌ سعد آن‌ را به‌ دست‌ خود آورد و همه‌ از آن‌ خوردند تا سير شدند و هنوز هم‌ از آن‌ خرما چيزي‌ باقي‌ ماند.
4 ـ فواره‌ زدن‌ آب‌ از ميان‌ انگشتان‌ آن‌ حضرت‌ و نوشيدن‌ و سيراب‌ شدن‌ تمام‌ يك‌ لشكر از آن‌. همچنان‌، ريختن‌ از آب‌ وضوي‌ آن‌ حضرتص در چشمه ‌خشك‌ تبوك‌ و جوشيدن‌ آب‌ از آن‌ و نوشيدن‌ تمام‌ لشكر تبوك‌ كه‌ هزاران‌ تن ‌بودند از آن‌ چشمه‌ و سيراب‌ شدن‌ آنها و آب‌ دار شدن‌ اين‌ چشمه‌ تا روز قيامت‌. همين‌ طور از آب‌ وضوي‌ ايشان‌ در چاه‌ حديبيه‌ ريخت‌ و در حالي‌ كه‌ آن‌ چاه‌ قبلا خشك‌ بود و آب‌ نداشت‌، آب‌ از آن‌ جوشيدن‌ گرفت‌ به‌طوري‌ كه‌ هزاروچهارصد تن‌ از آن‌ نوشيدند و همه‌ سيراب‌ شدند.
5 ـ زدن‌ سپاه‌ مشركان‌ در بدر با مشتي‌ خاك‌ و رسيدن‌ آن‌ خاك‌ به‌ چشم‌ همه‌ آنها و تارومار شدنشان‌ كه‌ آيه‌ (17) سوره‌ «انفال‌» مبين‌ آن‌ است‌.
6 ـ ناله‌ ستوني‌ در مسجدا