 هنگامي‌ بود كه‌ رسول‌ خداص به‌ جنگ‌ روم‌ آماده‌ شده‌ و غزوه‌تبوك‌ را تدارك‌ مي‌ديدند». در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ اكرم‌ص فرمودند: «بر يهود و نصاري‌ در سلام‌ گفتن‌ جلو نيفتيد و چون‌ با يكي‌ از آنها در راهي‌ روبرو شديد، او را به‌ در پيش‌ گرفتن‌ تنگ‌ترين‌ آن‌ راه‌ مجبور كنيد». به‌همين‌ جهت‌ بود كه‌ اميرالمؤمنين‌ عمر(رض)  شروطي‌ را بر ذميان‌ اهل‌ كتاب‌ وضع‌ كرد كه‌ بهترين‌ معرف‌ خواري‌ و نگونساري‌ آنهاست‌، اين‌ شروط معروف‌ است‌ و ما بخشي‌ از آن‌ را در اينجا از تفسير ابن‌كثير نقل‌ مي‌كنيم‌:
«... در شهر خويش‌ دير و كليسا ايجاد نمي‌كنيم‌... 
آنچه‌ را كه‌ از معابدمان‌ ويران‌ شود، مجددا آباد نمي‌كنيم‌... 
دروازه‌ كليساهايمان‌ را به‌ روي‌ احدي‌ از مسلمانان‌ در شب‌ و روز نمي‌بنديم‌ و هميشه‌ در آنها را به‌ روي‌ رهگذران‌ و مسافران‌ باز مي‌گذاريم‌.
كساني‌ از مسلمانان‌ را كه‌ از شهر ما مي‌گذرند، سه‌ روز پذيرايي‌ نموده‌ و ايشان‌ را اطعام‌ مي‌كنيم‌.
در منازل‌، يا كليساهاي‌ خود، جاسوسي‌ را جاي‌ نمي‌دهيم‌... 
به‌ فرزندانمان‌ قرآن‌ نمي‌آموزيم‌... 
هيچ ‌يك‌ از نزديكانمان‌ را از ورود به‌ اسلام‌ ـ چنانچه‌ بخواهند به‌ آن‌ درآيند ـ باز نمي‌داريم‌.
به‌ مسلمانان‌ حرمت‌ مي‌گذاريم‌ و اگر در مجالس‌ ما قصد نشستن‌ داشتند، جلو روي‌ آنان‌ بپا مي‌خيزيم‌.
به‌ مسلمانان‌ در چيزي‌ از لباسهايشان‌ ـ اعم‌ از كلاه‌ و عمامه‌ و نعلين‌ و شكافتن ‌فرق‌ سر ـ خود را مشابه‌ نمي‌گردانيم‌.
به‌ زبان‌ مسلمانان‌ سخن‌ نمي‌گوييم‌ و القاب‌ و كنيه‌هاي‌ آنان‌ را بر خود نمي‌گذاريم‌.
بر چهارپايان‌ به‌طور برهنه‌ ـ بدون‌ زين‌ ـ سوار مي‌شويم‌.
بر گردن‌هايمان‌ شمشير نمي‌آويزيم‌ و براي‌ خود هيچ‌ سلاحي‌ برنمي‌گيريم‌... 
موهاي‌ جلو سر خود را مي‌چينيم‌ تا از دور شناخته‌ شويم‌ و در هرجا كه‌ بوديم‌، به‌ شيوه‌ و سنت‌ خودمان‌ در لباس‌ و شكل‌ و شمايل‌ پايبنديم‌.
بر كمرهايمان‌ زنار مي‌بنديم‌.
بر فراز كليساهايمان‌ صليب‌ نصب‌ نمي‌كنيم‌... تا به‌ آخر».
به‌ راستي‌ قبول‌ اين‌ شرايط، نمايانگر كمال‌ ذلت‌ و خواري‌ كفار و اوج‌ اعتلا و عزت‌ مسلمانان‌ در آن‌ عصر است‌. شايان‌ ذكر است‌؛ اولين‌ كساني‌كه‌ قبل‌ از وفات ‌رسول‌ خداصجزيه‌ پرداختند، اهالي‌ شام‌ بودند.
جا دارد تا ما مسلمانان‌، امروزه‌ اندكي‌ در حال‌ و روز خويش‌ تأمل‌ كرده‌ و بينديشيم‌، مگر نه‌ اين‌ است‌ كه‌ حال‌ و روز ما اكنون‌ شبيه‌ حال‌ ديروز آنان‌ شده‌است‌؟ و اين‌ نيست‌ مگر به‌ علت‌ دوريمان‌ از اصول‌ اسلام‌، كه‌ فروگذاشتن‌ جهاد، از جمله‌ مهمترين‌ مظاهر آن‌ است‌.
	آيه  30
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و يهود گفتند: عزير پسر خداست» اين‌ سخن‌ را هنگامي‌ گفتند كه‌ عزير(ع)  تورات‌ را براي‌ آنان‌ ـ بعد از آن‌كه‌ آن‌ را فراموش‌ كرده‌ بودند ـ از حافظه‌ خود املا كرد «و نصاري‌ گفتند: مسيح‌ پسر خداست» اين‌ سخن‌ را هنگامي‌ گفتند كه‌ ديدند؛ او مردگان‌ را زنده‌ مي‌كند، به‌ علاوه‌ خود هم‌ بدون‌ پدر به‌دنيا آمده‌ است‌ «اين‌ سخن‌ آنان‌ است‌ به‌ دهانهايشان» يعني‌: از آنجا كه‌ اين‌ سخن‌ نه‌ پشتوانه‌اي‌ از بيان‌ دارد و نه‌ از منطق‌ و برهان‌ پس‌ صرفا يك‌ ادعاي‌ ميان‌ تهي‌ است‌ كه‌ هيچ ‌ارزشي‌ ندارد و جز اين‌كه‌ همين‌گونه‌ از دهانهايشان‌ خارج‌ شده‌، مفيد هيچ‌ فايده‌ در خور اعتباري‌ نيست‌ «به‌ سخن‌ قومي‌ تشبه‌ مي‌جويند كه‌ پيش‌ از اين‌ كافرشدند» زيرا نسبت‌ پدر دادن‌ به‌ خداي‌ سبحان‌، گمراهي‌ نفرين‌شده‌ قديمي‌ است‌ كه ‌آن‌ را در بسياري‌ از اديان‌ انحرافي‌ قديم‌ مي‌يابيم‌ و از جمله‌، در ميان‌ پرستشگران ‌بتان‌ كه‌ مي‌گفتند: لات‌، منات‌، عزي‌ و فرشتگان‌ دختران‌ خدايند! «خدا آنان‌ را بكشد» اين‌ نفريني‌ از سوي‌ حق‌ تعالي‌ عليه‌ آنهاست‌ كه‌ نابود مي‌شوند؛ زيرا كسي‌كه‌ خدا(ج)  او را بكشد، هلاك‌ شده‌ است‌. به‌ قولي‌ معني‌ اين‌ است‌: خدا آنان ‌را لعنت‌ كرد. به‌ قولي‌ ديگر معني‌ اين‌ است‌: آنها سزاوار آنند كه‌ مورد اين‌ نفرين ‌قرار گيرند. آري‌! خدا آنان‌ را بكشد؛ «چگونه‌ بازگردانده‌ مي‌شوند؟» يعني‌: چگونه ‌بعد از آن‌كه‌ برايشان‌ دليل‌ و برهان‌ اقامه‌ شد، از حق‌ به‌سوي‌ باطل‌ بازگردانده‌ شده‌ و به‌ بيراهه‌ مي‌روند؟!
 
آيه  31
‏متن آيه : ‏
‏ اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَهاً وَاحِداً لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اينان‌ دانشمندان‌ و راهبان‌ خود را بجز الله به‌ خدايي‌ گرفتند» زيرا آنچه‌ را كه‌ دانشمندان‌ و راهبانشان‌ برايشان‌ حلال‌ مي‌كردند، حلال‌ مي‌شمردند و آنچه‌ را كه‌ برآنان‌ حرام‌ مي‌ ساختند، حرام‌ مي‌شمردند و در امر و نهي‌هايي‌ كه‌ با احكام ‌خداوند(ج)  مخالف‌ بود، از آنان‌ اطاعت‌ مي‌كردند. بدين‌گونه‌ بود كه‌ آنچه‌ را در كتابهاي‌ حق‌ تعالي‌ بود، نسخ‌ كرده‌ و از اعتبار ساقط كردند پس‌ در حقيقت‌، به‌منزله‌ كساني‌ شدند كه‌ براي‌ خويش‌ خداياني‌ غير از خداي‌ يگانه‌ گرفته‌اند زيرا از علما و راهبانشان‌ چنان‌ اطاعت‌ كردند كه‌ از خدايان‌ اطاعت‌ مي‌شود «و» همچنان‌، نصاري‌ «مسيح‌ پسر مريم‌ را» به‌ خدايي‌ گرفتند و او را معبود خويش‌ قرار دادند. اين‌ تعبير اشاره‌ به‌ آن‌ دارد كه‌ يهود نيز «عزير» را معبود خويش ‌گرفته‌اند. امروزه‌ در كشورهاي‌ اسلامي‌ نيز بسياري‌ از احزاب‌ و مؤسسات‌ و بسياري‌ از رهبران‌ و حاكمان‌، نقش‌ معبود را در جامعه‌ ايفا مي‌كنند و خود را براي ‌مردم‌ به‌ منزله‌ بت‌ قرار داده‌اند ـ پناه‌ بر خدا «با اين‌كه‌ مأمور نبودند جز اين‌كه‌ خداي ‌يگانه‌ را بپرستند» يعني‌: دانشمندان‌ و راهبان‌ و عيسي‌ و عزير، جز به‌ عبادت‌ خداوند يگانه‌ مأمور نبودند پس‌ چگونه‌ مي‌توانند خودشان‌ خدا باشند؟ و چگونه‌ پيروان‌ آنها حق‌ دارند آنها را به‌ خدايي‌ بگيرند؟ «معبودي‌ جز او نيست‌، منزه‌ است‌ او از آنچه‌ با او شريك‌ مي‌گردانند» يعني‌: باري‌ تعالي‌ از اين‌كه‌ با وي‌ در طاعت‌ وعبادتش‌ شريك ‌آورند، پاك‌ و منزه‌ است‌.
 
	<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1489.txt">آيه  32</a><a cl