 را به‌نام‌ غير پدرش‌ بخواني‌ در حالي‌ كه‌ بر اين‌ باور هستي‌ كه‌ او واقعا پدر وي‌ است، بر تو باكي‌ نيست، هرچند او درواقع‌ پدر وي ‌نباشد اما اگر خلاف‌ اين‌ باشد، گنه‌كار هستي‌». در حديث‌ شريف‌ آمده ‌است: «من‌ادعي‌ الي‌ غير ابيه‌ و هو يعلم‌ انه‌ غير ابيه‌ فالجنة‌ عليه‌ حرام: كسي‌ كه‌ خود را به‌نام‌ غيرپدرش‌ مي‌خواند در حالي‌ كه‌ مي‌داند او پدرش‌ نيست، بهشت‌ بر وي‌ حرام ‌است‌». نسفي‌ در تفسير خويش‌ مي‌گويد: «اگر كسي‌ ديگري‌ را فرزند خواند، ملاحظه‌ مي‌شود: چنانچه‌ آن‌ فرزندخوانده‌ مجهول‌ النسب‌ و از شخصي‌ كه‌ او را فرزند خويش‌ خوانده‌ است‌ از نظر سني‌ كوچكتر بود، نسب‌ وي‌ از او ثابت‌ مي‌شود و اگر آن‌ فرزند خوانده‌ برده‌ وي‌ بود، آزاد مي‌شود اما اگر از وي‌ بزرگتر بود، نسبش‌ از او ثابت‌ نمي‌شود». ولي‌ نزد ابوحنيفه: كسي‌ كه‌ نسب‌ وي‌ شناخته‌ شده ‌است، با فرزندخواندگي‌ براي‌ شخصي‌ كه‌ او را فرزند خويش‌ خوانده‌ است، نسبش ‌اثبات‌ نمي‌شود اما اگر برده‌ وي‌ بود، آزاد مي‌شود. «و خداوند همواره‌ آمرزنده ‌مهربان‌ است‌» در حق‌ كسي‌ كه‌ خطا مي‌كند چنان‌كه‌ او توبه‌ مرتكب‌ عمدي‌ گناه‌ را مي‌پذيرد.
و به‌ مناسبت‌ بيان‌ اين‌ حكم، خداي‌ عزوجل‌ در همين‌ سياق‌ احكام‌ ديگري‌ را نيز بيان‌ مي‌دارد:
 
سوره أحزاب آيه  6
‏متن آيه : ‏
‏ النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَن تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُم مَّعْرُوفاً كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُوراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پيامبر به‌ مؤمنان‌ از خودشان‌ سزاوارتر است‌» يعني: آن‌ حضرت‌ ص به‌ مؤمنان ‌از خودشان‌ در تمام‌ امور دين‌ و دنيا سزاوارترند، چه‌ رسد به‌ اين‌ كه‌ از غيرشان‌ به‌خودشان‌ سزاوارتر نباشند پس‌ بر مؤمنان‌ واجب‌ است‌ تا از پيامبر خويش‌ بيشتر وبهتر از خواسته‌ خودشان، اطاعت‌ كنند و طاعت‌ وي‌ را بر تمايلات‌ نفساني‌ وخواسته‌هاي‌ شخصي‌ خود مقدم‌ بدارند. به‌قولي: مراد از (أنفسهم‌) در آيه‌ كريمه، «بعضهم‌» مي‌باشد، كه‌ در اين‌ صورت‌ معني‌ اين‌ است: پيامبر به‌ مؤمنان‌ ازخودشان‌ بر يك‌ديگرشان‌ سزاوارتر است‌. به‌قولي‌ ديگر: اين‌ آيه‌ مخصوص‌ به‌حكم‌ قضاوت‌ و داوري‌ پيامبر ص مي‌باشد لذا معني‌ اين‌ است: پيامبر ص در آنچه ‌كه‌ ميان‌ مؤمنان‌ حكم‌ مي‌كند، از خودشان‌ به‌ ايشان‌ سزاوارتر است‌. يا معني‌ اين ‌است: پيامبر به‌ آنان‌ سزاوارتر است‌ در اين‌ كه‌ پيشاپيش وي‌ جهاد كنند و جان‌ خويش‌ را در مقدم‌ وي‌ قرباني‌ نمايند. و همه‌ اين‌ معاني‌ صحيح‌ است‌.
در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ بخاري‌ و ديگران‌ از ابوهريره‌(رض) آمده‌است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «ما من‌ مؤمن‌ إلا وأنا أولي ‌الناس‌ به‌ في‌ الدنيا والآخرة‌. اقرأوا إن‌ شئتم:  (‏ النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ)_ فأيما مؤمن‌ ترك‌ مالا فلترثه‌ عصبته‌ من‌كانوا،  فان‌ ترك‌ دينا أو ضياعاً فليأتني، فأنا مولاه: هيچ‌ مؤمني‌ نيست‌ مگر اين‌ كه‌ من ‌در دنيا و آخرت‌ سزاوارترين‌ مردم‌ به‌ او هستم، اگر خواستيد اين‌ آيه‌ را بخوانيد: (پيامبر به‌ مؤمنان‌ از خودشان‌ سزاوارتر است‌). لذا هر مؤمني‌ كه‌ مالي‌ را به‌جا گذاشته‌است، ميراث‌ وي‌ از آن‌ نزديكان‌ (عصبه‌) وي‌ است‌ ـ هر كه‌ هستند ـ اما چنانچه‌ وامي، يا افراد تحت‌ تكفل‌ نيازمندي‌ از خود به‌جا گذاشت، بايد آن ‌طلبكار يا نيازمند نزد من‌ بيايد زيرا من‌ مولاي‌ آن‌ مؤمن‌ هستم‌». يعني: من‌ آن‌ نياز وي‌ را برآورده‌ مي‌كنم‌.
آيه‌ كريمه‌ در مقام‌ تسليت‌ و دلجويي‌ زيدبن‌حارثه‌(رض) نازل‌ شد تا اين‌ حقيقت‌ را به‌ وي‌ گوشزد نمايد كه‌ رسول‌ خدا ص از پدري‌ خاصه‌ وي‌ به‌ پدري‌ معنوي‌ تمام‌ مسلمانان‌ ـ نه‌ پدري‌ نسبي‌ آنان‌ ـ ارتقا و انتقال‌ كرده‌اند زيرا در آيه‌ ديگري‌ آمده‌ است:  (‏ مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ): (محمد پدر هيچ‌يك‌ از مردان‌ شما نيست‌) «احزاب/‌40».
«و همسرانش‌ مادران‌ ايشانند» يعني: همسران‌ پيامبر ص در حكم‌ حرمت ‌ازدواج‌ با ايشان، مادران‌ مؤمنان‌ هستند لذا در استحقاق‌ تعظيم‌ و احترام، جايگاه‌ ومنزلت‌ مادرانشان‌ را دارند پس‌ همچنان‌كه‌ براي‌ احدي‌ جايز نيست‌ تا با مادر خويش ‌ازدواج‌ كند، اين‌ هم‌ براي‌ وي‌ جايز نيست‌ تا بعد از درگذشت‌ آن‌ حضرت‌ ص با يكي‌ از امهات‌المؤمنين‌ ازدواج‌ نمايد، چه‌ آنان‌ مادران‌ همه‌ مردان‌ و زنان‌ مؤمن‌ هستند. اما در غير امر ازدواج‌ و احترام‌ مادري، ايشان‌ نسبت‌ به‌ مؤمنان‌ بيگانه‌اند، به‌ اين‌ معني‌ كه‌ به‌ دختران‌ ايشان، «خواهران‌ مؤمنان‌» گفته‌ نمي‌شود همچنين ‌همسران‌ پيامبر ص براي‌ مؤمنان‌ محرم‌ نيستند و نگاه ‌كردن‌ به‌سويشان‌ جايز نيست‌ و در غير اينها از احكام‌ نيز، حكم‌ ايشان‌ حكم‌ مادران‌ حقيقي‌ نيست‌. ابن‌ كثير مي‌گويد: «در عين‌ حالي‌ كه‌ همسران‌ پيامبر ص مادران‌ مؤمنان‌ هستند ولي‌ خلوت ‌كردن‌ مردان‌ نامحرم‌ با آنان‌ جايز نيست‌». شايان‌ ذكر است‌ كه‌ تحريم‌ ازدواج‌ با آنان، اجماعا به‌ دختران‌ و خواهرانشان‌ تسري‌ نمي‌يابد.
«و اولوالارحام‌ در كتاب‌ خدا» يعني: در حكم‌ و فيصله‌ الهي، يا در سهم‌ ميراث‌ «برخي‌ از آنان‌ به‌ برخي ‌ديگر از مؤمنان‌» يعني: نسبت‌ به‌ مؤمنان‌ «و مهاجران‌» خارج‌ از حوزه‌ قرابت‌ آنها كه‌ نسبت‌ به‌ آنان‌ بيگانه‌ به‌شمار مي‌روند، هرچند كه‌ در ميانشان‌ پيمان‌ يا دوستي‌ و برادرخواندگي‌اي‌ هم‌ باشد «سزاوارترند» مراد از اولي‌الارحام، نزديكان‌ و خويشاوندان‌ شخص‌ هستند كه‌ پس‌ از مرگ‌ وي‌ باقي‌ مي‌مانند، چه‌ در ارث‌ از اصحاب‌ فرايض‌ ـ يعني‌ صاحب ‌سهم‌ ـ باشند، چه‌ از عصبه، چه‌ از خويشاوندان‌ نزديكي‌ كه‌ از جهت‌ زنان‌ با متوفي‌ نزديكي‌اي‌ دارند ـ كه‌ اصطلاحا «ذوي‌الارحام‌» ناميده‌ مي‌شوند. آري‌! مجموعه‌ اينها، نسبت‌ به‌ مؤمنان‌ ديگري‌ كه‌ با متوفي‌ نزديكي‌ نسبي‌ و پيوند خويشاوندي‌ ندارند، در امر استحقاق‌ ميراث‌ در اولويت‌ قراردارند. تفسير نظير اين ‌آيه‌ شريفه‌ در آخر سوره‌ «انفال‌» نيز گذشت‌. البته‌ اين‌ آيه‌ ناسخ‌ حكمي‌ است‌ كه ‌در صدر اسلام‌ در مورد ميراث ‌بردن‌ از طريق‌ هجرت‌ و موالات‌ (پيمان‌ دوستي‌ يا برادرخواندگي‌) نافذ بود.
آري‌! نزديكان‌ نسبي‌ و سببي‌ شخص‌ به‌ ارث‌ بردن‌ از وي‌ سزاوارترند «مگر آن‌كه‌ بخواه