ا بر روي‌ بعضي‌ ديگر قرار گرفته ‌است‌» تاريكي‌هاي‌ به‌هم‌انباشته‌ و انبوه‌ ومتراكم‌؛ كه‌ يكي‌ تاريكي‌ موج‌ است‌ و بر فراز آن‌ تاريكي‌ دريا، باز بر فراز آن ‌تاريكي‌ موجي‌ ديگر و باز بر فراز آن‌ تاريكي‌ ابر پس‌ اين‌ تاريكي‌ها تودرتو ولايه‌به‌لايه‌ است‌ چنان‌كه‌ تاريكي‌هاي‌ قلب‌ و روان‌ كافر تودرتو است: تاريكي‌ جهل‌ و شك‌ و حيرت‌، بر فراز آن‌ تاريكي‌هاي‌ زنگار و مهر كوبيده‌ شده‌ بر قلبهايشان‌، برفراز آن‌ تاريكي‌ عقيده‌، تاريكي‌ قول‌ و تاريكي‌ عمل‌؛ «هرگاه‌» اين‌ شخص‌گرفتار در اين‌ تاريكي‌هاي‌ درون‌ دريا «دست‌ خويش‌ را بيرون‌ آورد، نزديك‌ نيست‌كه‌ آن‌ را ببيند» چه‌ رسد كه‌ آن‌ را در واقعيت‌ امر ببيند. يعني: به‌ علت‌ تراكم ‌تاريكي‌ها ديدن‌ آن‌ برايش‌ ناممكن‌ است‌ «و هر كس‌ كه‌ خداوند برايش‌ نوري‌ قرار نداده ‌باشد، نوري‌ ندارد» يعني: هر كس‌ كه‌ خداوند(ج) برايش‌ هدايتي‌ قرار نداده ‌باشد، هدايتي‌ ندارد. وجود اين‌ ظلمات‌ در قلب‌ كافر، بر ضد انواري‌ است‌ كه‌ در قلب‌ مؤمن‌ قرار دارد، انواري‌ كه‌ بيان‌ آنها در «آيه‌ ـ 35»: ﴿مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ...﴾ گذشت‌.
پس‌ از آن‌، خداي‌ عزوجل‌ چهار نوع‌ از دلايل‌ را بر اثبات‌ وجود و يگانگي‌ و قدرت‌ خويش‌ بيان‌ مي‌دارد. نخستين‌ دليل‌، تسبيح‌ گفتن‌ مخلوقات‌ است:
 
سوره نور آيه  41
‏متن آيه : ‏
‏ أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آيا نديده‌اي‌» يعني: آيا به‌ علم‌ عيني‌ ندانسته‌اي‌. آغاز سخن‌ با اين‌ تعبير، به‌ اين‌ حقيقت‌ اشاره‌ دارد كه‌ تسبيح‌ گفتن‌ كائنات‌ براي‌ خداي‌ عزوجل‌، امر روشني‌ است‌ كه‌ در حد علم‌ غيرقابل‌ شك‌، واضح‌ و نمايان‌ است‌ . آري‌! آيا ندانسته‌اي ‌«كه‌ همه‌ كساني‌ كه‌ در آسمانها و زمين‌ هستند، خداوند را تسبيح‌ مي‌گويند» تسبيح: به‌پاكي‌ يادكردن‌ خداوند(ج) از هرآن‌چيزي‌ است‌ كه‌ سزاوار شأن‌ وي‌ نيست‌.آري‌! هركه‌ و هر چه‌ كه‌ در آسمان‌ و زمين‌ است‌، اعم‌ از عقلا و غير آنان‌، مانند فرشتگان‌، انسانها، جنيان‌، حيوانات‌، نباتات‌ و جمادات‌، براي‌ خداي‌ سبحان ‌تسبيح‌ مي‌گويند. تسبيح‌ گفتن‌ غير عقلا در صداهايي‌ مشهود است‌ كه‌ از آنان‌ شنيده‌ مي‌شود و در آثاري‌ كه‌ از صنعت‌ بديع‌ حق‌ تعالي‌ در آنان‌ ديده‌ مي‌شود «و پرندگان‌ نيز در حالي‌ كه‌ در آسمان‌ بال‌ گشوده‌اند» در هوا براي‌ پروردگارشان‌ تسبيح ‌مي‌گويند. حالت‌ گشودن‌ پر و بال‌، شگفت‌ انگيزترين‌ حالات‌ پرندگان‌ است‌ زيرا استقرار آنها در هوا بدون‌ حركت‌ دادن‌ بالهايشان‌ و بدون‌ قرارگرفتن‌ بر روي‌ زمين ‌و تسبيح‌ گفتنشان‌ در عين‌ اين‌ حالت‌، از بزرگترين‌ نشانه‌هاي‌ آفرينش‌ خداي‌ ذوالجلالي‌ است‌ كه‌ همه‌چيز را به‌ اتقان‌ و استحكام‌ تمام‌ آفريده‌ است‌ «هريك‌ از آنان‌ نماز و تسبيح‌ خويش‌ را دانسته‌ است‌» يعني: خداوند(ج) اين‌ نماز و نيايش‌ و تسبيح‌ را به‌ آنان‌ آموخته‌ و الهام‌ كرده ‌است‌، نه‌ اين‌كه‌ صدور اين‌ اعمال‌ از آنان ‌به‌طور اتفاقي‌ و بي‌ داشتن‌ بصيرت‌ باشد «و خداوند به‌ آنچه‌ مي‌كنند، داناست‌» و هيچ‌چيز از ساحت‌ علم‌ وي‌ پنهان‌ نمي‌ماند پس‌ همان‌گونه‌ كه‌ تسبيح‌ گفتن‌ انسان‌ را مي‌داند، تسبيح‌ گفتن‌ ساير چيزها را نيز مي‌داند.
 
	سوره نور آيه  42
‏متن آيه : ‏
‏ وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و فرمانروايي‌ آسمانها و زمين‌» فقط «از آن‌ خداست‌» نه‌ غير وي‌ «و بازگشت ‌به‌سوي‌ خداست‌» نه‌ به‌سوي‌ غير وي‌ لذا در پيوستن‌ به‌ راه‌ حق‌ هيچ‌ درنگ‌ نكنيد و به‌ اختيار خويش‌ به‌ اسلام‌ گردن‌ نهيد. مصير: بازگشت‌ بعد از مرگ‌ است‌.
 
	سوره نور آيه  43
‏متن آيه : ‏
‏ أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحَاباً ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكَاماً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِن جِبَالٍ فِيهَا مِن بَرَدٍ فَيُصِيبُ بِهِ مَن يَشَاءُ وَيَصْرِفُهُ عَن مَّن يَشَاءُ يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
نوع‌ دوم‌ از ادله‌ اثبات‌ وجود و يگانگي‌ خداوند(ج)، فرودآوردن‌ باران‌ است: «آيا ندانسته‌اي‌ كه‌ خداوند ابرهايي‌ را مي‌راند» يعني: ابرها را به‌ راندني‌ نرم‌ و آرام ‌به‌سوي‌ آنجايي‌ كه‌ بخواهد مي‌راند؟ «آن‌گاه‌ ميان‌ آنها پيوند مي‌دهد» يعني: اجزاي ‌آن‌ ابرها را ـ بعد از پراكنده ‌بودن‌ و از هم‌ گسسته‌بودن‌ آنها ـ به‌هم‌ پيوند مي‌دهد وفراهمشان‌ مي‌آورد تا نيرومند و متراكم‌ و انبوه‌ گردند «سپس‌ آنها را در هم ‌مي‌فشرد» يعني: ابرها را متراكم‌ گردانيده‌ بعضي‌ را در بعضي‌ مركب‌ و درهم‌ فشرده ‌مي‌گرداند «آن‌گاه‌ قطره‌هاي‌ باران‌ را مي‌بيني‌ كه‌ از خلال‌ آن‌ بيرون‌ مي‌آيد» يعني: باران‌ را مي‌بيني‌ كه‌ از لابلاي‌ ابرها بيرون‌ مي‌آيد «و» خدا(ج) است‌ كه‌ «از آسمان‌ از كوههايي‌ كه‌ در آنهاست‌» يعني: از قطعات‌ بسيار بزرگ‌ ابري‌ كه‌ در آسمان‌ شبيه‌ كوهها است‌ «تگرگي‌ فرود مي‌آورد» يعني: از كوه‌هاي‌ يخ‌ زده‌ ابرهاي‌ انباشته‌ درآسمان‌، تگرگي‌ را فرود مي‌آورد. تعبير «كوهها» براي‌ ابرهاي‌ آسمان‌، تعبيري ‌معجزه‌آسا است‌ زيرا شخصي‌ كه‌ سوار هواپيماست‌ و از خلال‌ ابرها مي‌گذرد، ازپشت‌ ابرها آنها را به‌ شكل‌ سلسله‌ عظيمي‌ از كوهها مي‌بيند، در حالي‌كه‌ اين‌ پديده‌ براي‌ بشر عصر بعثت‌، به‌ اين‌ شكل‌ قابل‌ مشاهده‌ نبوده‌ است‌. بعضي‌ از مفسران ‌برآنند كه: كوههاي‌ سرما و يخ‌ فعلا در آسمان‌ موجودند و از آنهاست‌ كه‌ خداوند(ج) تگرگ‌ را فرود مي‌آورد، كه‌ اين‌ معني‌ را بعضي‌ از نظريات‌ جديد علمي‌ نيز تأييد كرده‌اند. اخفش‌ گفته‌است: «من‌» در هر دو جاي‌ اين‌ آيه‌ زايد است‌ و براي‌ بعضيت‌ نيست‌ پس‌ معني‌ اين‌ است‌ كه: از آسمان‌ تگرگ‌ را از ابرهايي‌ كه‌ همانند كوههاست‌ فرود مي‌آورد «سپس‌ آن‌ را» يعني: تگرگ‌ يا باران‌ يا هر دو را «به‌ هر كس‌ كه‌ خواهد» از بندگان‌ خويش‌ «مي‌رساند» يعني: فرود مي‌آورد و اورا با آن‌ گزند مي‌رساند «و آن‌ را از هركه‌ بخواهد» از بندگان‌ خويش‌ «بازمي‌دارد، نزديك‌ است‌ درخشش‌ برقش‌» يعني: برقي‌ كه‌ در ابرهاست‌، «ديدگان‌ را از بين ‌ببرد» و كور سازد، از بس‌ كه‌ نور آن‌ قوي‌ و پرنفوذ است‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a