بر جرايم‌ وجناياتش‌ محاسبه‌ و مجازات‌ مي‌كند؟ پس‌ اگر مي‌داند، چگونه‌ جرأت‌ كرده ‌است‌كه‌ همچو اعمال‌ ننگيني‌ را مرتكب‌ شود؟.
 
 سوره علق آيه  15‏متن آيه : ‏‏ كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ ‏
آيه  16‏متن آيه : ‏‏ نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ ‏

‏ترجمه : ‏
«نه‌، چنان‌ نيست» كه‌ اين‌ طاغوت‌ بازدارنده‌ مي‌پندارد، او بايد بداند كه‌ «اگر بازنايستد» يعني: سوگند به‌ الوهيتم‌ كه‌ اگر او از اين‌ اعمال‌ وانديشه‌هاي‌ ناصواب ‌خود دست‌ برندارد و به‌هوش‌ نيايد؛ «البته‌ موي‌ پيشاني‌ او را سخت‌ بگيريم» و او را به‌ دوزخ‌ درافگنيم‌؛ «موي‌ پيشاني‌ دروغزن‌ گناه‌پيشه‌ را» يعني: صاحب‌ اين‌ پيشاني ‌را كه‌ دروغزن‌، خطاكار، بي‌پروا، بي‌انديشه‌ و نكوهيده‌ است‌، اين‌ كسي‌ كه‌ از ارتكاب‌ گناه‌ هيچ‌ پروا و انديشه‌ نمي‌كند و هيچ‌ ننگ ‌و عاري‌ ندارد. ناصيه: موي‌ جلوي‌ سر است‌.سوره علق آيه  17

‏متن آيه : ‏

‏ فَلْيَدْعُ نَادِيَه ‏

 

‏ترجمه : ‏
«پس‌ بايد اهل‌ نادي‌ خود را فراخواند» نادي: محلي‌ است‌ كه‌ قوم‌ در آن ‌مي‌نشينند و خانواده‌ و قبيله‌ در آن‌ گرد هم‌ مي‌آيند. يعني: بايد آن‌ طاغوت‌، قوم‌ و قبيله‌ و كسانش‌ را به‌ كمك‌ و پشتيباني‌ خويش‌ فراخوانده‌ و بر آنان‌ بانگ‌ دردهد كه ‌هلا! به‌ ياري‌ من‌ بشتابيد تا او را كمك‌ و ياري‌ كنند!!
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ نقل‌ شده‌است‌ كه‌ ابوجهل‌ به‌ رسول‌ خدا ص گفت: آيا مرا تهديد مي‌كني‌ در حالي‌ كه‌ من‌ بيشترين‌ كسان‌ اين‌ وادي‌ (مكه) از نظر اهل ‌مجلس‌ و ياران‌ و پشتيبانان‌ هستم‌؟! پس‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ شد.
 
	سوره علق آيه  18

‏متن آيه : ‏

‏ سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ ‏

 

‏ترجمه : ‏
آري‌، اي‌ پيامبر! بگو كه‌ قوم‌ و قبيله‌ خود را فراخواند؛ «ما نيز به‌ زودي‌ زبانيه‌ را فرامي‌خوانيم» زبانيه: فرشتگان‌ سختگير درشتخوي‌ خشن‌اند كه‌ آتشبان‌ جهنم‌ مي‌باشند. يعني: او قبيله‌ و يارانش‌ را به‌ كمك‌ فراخواند و ما اين‌ فرشتگان‌ خشن ‌درشتخوي‌ قوي‌پنجه‌ را تا او را بگيرند و در آتش‌ سوزان‌ بيفگنند. ابن‌عباس ‌رضي‌الله عنهما مي‌گويد: «اگر ابوجهل‌ گروه‌ هم‌مجلسش‌ را فرامي‌خواند، قطعا فرشتگان‌ قوي‌پنجه‌ موصوف‌، آشكارا او را مي‌گرفتند».
 
	سوره علق آيه  19

‏متن آيه : ‏

‏ كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ ‏

‏ترجمه : ‏
«زنهار» هر گز اين‌ دروغزن‌ بي‌پرواي‌ بي‌انديشه‌ تهديدش‌ را عملي‌ نتواند كرد و حاشا كه‌ او ياراي‌ رسانيدن‌ گزندي‌ را به‌ تو داشته‌ باشد؛ پس‌ «از او پيروي‌ نكن» در آنچه‌ كه‌ تو را به‌ آن‌ فرامي‌خواند و بر نافرماني‌ او پايدار باش‌ «و سجده‌ كن» يعني: به‌ نمازت‌ براي‌ خداي‌ عزوجل‌ ادامه‌ بده‌، بي‌آن‌كه‌ به‌ او كمترين‌ اهميتي ‌بدهي‌، يا در بازداشتن‌ او از نماز، به‌سويش‌ گرايش‌ يابي‌ «و تقرب‌ بجوي» به‌سوي ‌خداي‌ سبحان‌ با طاعت‌ و عبادت‌. دليل‌ اين‌كه‌ حق‌ تعالي‌ از نماز به‌ «سجده‌» تعبير كرد، در حديث‌ شريف‌ ذيل‌ آمده‌ است: «نزديكترين‌ و دوست‌ داشته‌ترين‌ حالت‌ بنده ‌به‌ پروردگارش‌، حالتي‌ است‌ كه‌ پيشاني‌اش‌ در آن‌ براي‌ حق‌ تعالي‌ سجده‌كنان‌ بر زمين‌ نهاده ‌است‌». آري‌! سجده‌ كردن‌ بر زمين‌، نمادي‌ از عبوديت‌ و ذلت‌ در پيشگاه‌ پروردگار سبحان‌ است‌ و از آنجا كه‌ خداوند(ج) داراي‌ چنان‌ عزتي‌ است ‌كه‌ براي‌ آن‌ مقداري‌ متصور نمي‌باشد پس‌ هرچند كه‌ از اين‌ صفت‌ وي‌ دور گردي‌، به‌ بهشتش‌ نزديكتر مي‌شوي‌. همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ آمده ‌است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «اما ركوع‌؛ پس‌ پروردگارتان‌ را در آن‌ تعظيم‌ كنيد و اما سجده‌ ؛ پس‌ در آن‌ به‌ دعا بكوشيد زيرا سجده‌ سزاوار آن‌ است‌ كه‌ دعايتان‌ در آن‌ مستجاب ‌شود».
﴿ سوره‌ علق ﴾
مکی‌ است‌ و داراي‌ (19) آيه‌ است‌.
 
وجه‌ تسميه: اين‌ سوره‌ «علق‌»، «اقرأ» يا «قلم‌» ناميده‌ شد زيرا خداي ‌سبحان‌ آن‌ را با فرموده‌اش: (‏‏ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ‏1‏ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ‏2‏ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ‏3‏ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ‏...)آغاز نموده‌ است‌. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ صدر اين ‌سوره‌، اولين‌ آيات‌ نازل ‌شده‌ قرآن‌ كريم‌ مي‌باشد اما بقيه‌ اين‌ سوره‌ بعد از انتشار دعوت‌ آن‌ حضرت‌ ص در ميان‌ قريش‌ و بروز تحريكاتشان‌ عليه‌ دعوت‌، نازل‌ شد.
در خصوص‌ چگونگي‌ آغاز نزول‌ وحي‌ بر رسول‌ خدا ص، از عائشه ‌رضي‌الله عنها روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: «نخستين‌ چيز از مقدمات‌ وحي‌ و رسالت‌ كه‌ بر رسول‌ خدا ص آشكار شد، رؤياي‌ صادق‌ بود و ايشان‌ هيچ‌ رؤيايي ‌نمي‌ديدند مگر اين‌كه‌ مانند سپيده‌ صبح‌ روشن‌ بود و به‌ تحقق‌ مي‌پيوست‌، سپس ‌اشتياق‌ به‌ خلوت‌گزيني‌ در ايشان‌ پديدار شد پس‌ به‌ غار حرا مي‌رفتند و شبهاي ‌متعددي‌ در آن‌ عبادت‌ مي‌كردند و براي‌ آن‌ شبها توشه‌ برمي‌گرفتند. و چون‌ آن ‌مدت‌ سپري‌ مي‌شد، نزد خديجه‌ بازمي‌گشتند و مجددا توشه‌ برمي‌گرفتند. تا اين‌كه‌ نزول‌ وحي‌ در غار حرا ايشان‌ را غافلگير كرد زيرا فرشته‌ در غار نزد ايشان‌ آمد وگفت: اقرأ: بخوان‌». رسول‌ خدا ص خود حكايت‌ مي‌كنند كه: «در پاسخ‌ فرشته‌ گفتم: من‌ خواننده‌ نيستم‌. پس‌ فرشته‌ مرا در بر گرفت‌ و به‌ خودش‌ چسباند و آنچنان ‌فشارم‌ داد كه‌ به‌ زحمت‌ افتادم‌ آن‌گاه‌ رهايم‌ كرد و گفت: اقرأ: بخوان‌! گفتم: من‌ خواننده‌ نيستم‌. سپس‌ بار دوم‌ مرا فشرد تا بدانجا كه‌ در زحمت‌ افتادم‌، باز رهايم‌ كرد و گفت: اقرأ: بخوان‌! و گفتم: خواننده‌ نيستم‌! سپس‌ بار سوم‌ مرا فشرد تا بدانجا كه‌ در زحمت‌ افتادم‌، باز رهايم‌ كرد و گفت:(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ‏1‏ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ‏2‏ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ‏3‏ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ‏4 عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ‏5 ‌)». عائشه‌ رضي‌الله عنها مي‌افزايد: «در حالي‌كه‌ رسول‌ خدا ص از اين‌ واقعه‌ سخت‌ مضطرب‌ گرديده‌ بودند و بر خود مي‌لرزيدند نزد خديجه‌ آمدند و گفتند: مرا در جامه‌ درپيچانيد، مرا در جامه‌ درپيچانيد! پس‌ بر ايشان‌ لحافي‌ پوشانيدند تا اضطرابشان‌ فرو نشست‌ آن‌گاه‌ فرمودند: اي‌ خديجه‌! مرا چه‌ شده‌ است‌؟ و ماجراي ‌غار را به‌ وي‌ حكايت‌ كردند و افزودند: حقيقتا بر خويشتن‌ بيمناك‌ گرديدم‌. خديجه‌ به‌ ايشان‌ گفت: نه‌! هرگز بيمناك‌ نباشيد بلكه‌ بايد خوشحال‌ باشيد زيرا به‌خدا(ج) سوگند كه‌ او هرگز شما را خوار نمي‌كند، شما كسي‌ هستيد كه‌ صله‌ رحم‌ را به‌جا مي