ن‌ شوند» يعني: در وقت‌ غروب‌ خود در پشت‌ سر افق‌ پنهان‌ مي‌شوند. كنس: برگرفته ‌از كناس‌ يعني‌ خوابگاهي‌ است‌ كه‌ آهوان‌ و درندگان‌ در بيشه‌ از شاخكهاي ‌درختان‌ براي‌ خود مي‌سازند و در آن‌ پنهان‌ مي‌شوند. قول‌ راجح‌ اين‌ است‌ كه ‌تمام‌ ستارگان‌ «خنس‌» و «كنس‌» اند زيرا همگي‌ آنها در روز از ديده‌ نهان‌ و در شب‌ آشكار مي‌شوند، سپس‌ به‌ پنهانگاه‌ خود در زير افق‌ كه‌ همان‌ آشيانه‌ يا برجهاي‌ آنهاست‌، غايب‌ مي‌شوند چنان‌كه‌ آهو در آشيانه‌ خود پنهان‌ مي‌شود.
 
	سوره تكوير آيه  17

‏متن آيه : ‏

‏ وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«و سوگند به‌ شب‌ چون‌ روي‌ آورد» چون‌ شب‌ روي‌ آورد، اعراب‌ مي‌گويند: «عسعس ‌الليل‌» و چون‌ شب‌ پشت‌ كند و برود، نيز مي‌گويند: «عسعس‌ الليل‌». پس ‌اين‌ كلمه‌ از الفاظ اضداد است‌. ابن‌كثير مي‌گويد: «معناي‌ روي ‌آوردن‌ در اينجا مناسبتر مي‌نمايد».
 
	سوره تكوير آيه  18

‏متن آيه : ‏

‏ وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«و سوگند به‌ صبح‌ چون‌ دميدن‌ گيرد» تنفس‌ صبح‌؛ روي‌آوردن‌ و روشنگري ‌آن‌ است‌ زيرا صبح‌ با روح‌ و نسيم‌ جان‌نوازي‌ روي‌ مي‌آورد.
 
	<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:39.txt">آيه  98</a><a class="text" href="w:text:40.txt">آيه  99</a><a class="text" href="w:text:41.txt">آيه  100</a><a class="text" href="w:text:42.txt">آيه  101</a><a class="text" href="w:text:43.txt">آيه  102</a><a class="text" href="w:text:44.txt">آيه  103-104</a><a class="text" href="w:text:45.txt">آيه  105</a><a class="text" href="w:text:46.txt"> آيه  106</a><a class="text" href="w:text:47.txt">آيه  107</a><a class="text" href="w:text:48.txt">آيه  108</a><a class="text" href="w:text:49.txt">آيه  109</a><a class="text" href="w:text:50.txt">آيه  110</a></body></html>سوره أنبياء آيه  79
‏متن آيه : ‏
‏ فَفَهَّمْنَاهَا سُلَيْمَانَ وَكُلّاً آتَيْنَا حُكْماً وَعِلْماً وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَالطَّيْرَ وَكُنَّا فَاعِلِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ آن‌ داوري‌ را به‌ سليمان‌ فهمانيديم‌» مفسران‌ نقل‌ مي‌كنند كه: مالك ‌كشتزار و مالك‌ گوسفنداني‌ به‌ دعوي‌ و مرافعه‌ نزد داوود آمدند، مالك‌ كشتزار در شكايت‌ خود گفت: گوسفندان‌ اين‌ آقا شبانگاه‌ از آغل‌ بيرون‌ زده‌ به‌ كشتزار من‌ درآمدند و آن‌ را تلف‌ ساخته‌ از آن‌ چيزي‌ باقي‌ نگذاشتند. داوود(ع) در داوري ‌ميان‌ آنها به‌ دادن‌ آن‌ گوسفندان‌ به‌ وي‌ در عوض‌ كشت‌ تلف ‌شده‌اش‌ حكم‌ كرد وگفت: گوسفندان‌ از آن‌ توست‌. سليمان‌(ع) كه‌ در صحنه‌ حاضر بود گفت‌ ـ و در آن‌ هنگام‌ يازده‌ سال‌ بيشتر نداشت‌ ـ آيا غير از اين‌ نمي‌شود حكم‌ كرد؟ بدين‌سان ‌كه‌ مالك‌ تاكستان‌ گوسفندان‌ را ببرد و از شير و منافع‌ آنها بهره‌مند شود و مالك ‌گوسفندان‌ بر آن‌ زمين‌ گمارده‌ شود تا چون‌ تاكستان‌ را به‌مانند همان‌ شبي‌ كه‌ گوسفندان‌ در آن‌ چريده‌اند به‌ سامان‌ رساند آن‌گاه‌ او گوسفندانش را بدو بدهد و وي‌ نيز تاكستانشان‌ را به‌ او بازگرداند؟ داوود(ع) گفت: حكم‌ همان‌ است‌ كه‌ تو كردي‌! لذا اين‌ داوري‌ سليمان‌(ع) را به‌ اجرا گذاشت‌. البته‌ حكم‌ هر دو برمبناي ‌اجتهادشان‌ بود، از اين‌ جهت‌ حسن‌ بصري‌ گفته ‌است: «اگر اين‌ آيه‌ نمي‌بود، قطعا من‌ تمام‌ قضات‌ را در هلاكت‌ مي‌ديدم‌». پس‌ حق‌ تعالي‌ سليمان‌(ع) را در رسيدن‌ به‌ حكم‌ صواب‌ در اجتهادش‌ ستود و داوود(ع) را نيز به‌خاطر اجتهادش‌ معذور شمرد.
شايان‌ ذكر است‌ كه‌ هردو حكم‌ در شريعت‌ ما منسوخ‌ است‌ زيرا در شريعت‌ ما ـ چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ براء(رض) از رسول‌ خدا ص آمده‌ ـ حكم‌ اين‌ است‌ كه: بايد مالكان‌ دام‌ و چهارپايان‌، شب‌هنگام‌ آنها را نگهباني‌ و نگهداري‌ كنند تا وارد زمين ‌و زراعت‌ مردم‌ نشوند و مقابلتا مالكان‌ باغها و كشتزارها بايد در ظرف‌ روز، زراعت‌ و باغهاي‌ خود را نگهباني‌ و نگهداري‌ كنند. پس‌ هر چه‌ كه‌ چهارپايان‌ درشب‌ تلف‌ كردند، ضمان‌ و جبران‌ خسارت‌ آن‌ بر عهده‌ مالكان‌ آنهاست‌ و اين‌ ضمان‌ به‌ مقدار آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ از زمين‌ و زراعت‌شان‌ تلف‌ شده ‌است‌ ـ يا به‌ رد عين‌ جنس‌ و يا قيمت‌ آن‌ ـ اما آسيب ‌رساندن‌ چهارپايان‌ به‌ كشت‌ و زرع‌ مردم‌ درروز، ضماني‌ ندارد كه‌ اين‌ رأي‌ جمهور علماء است‌. ولي‌ رأي‌ ابوحنيفه‌: اين‌است‌ كه‌ تلف ‌كردن‌ زرع‌ و كشت‌ از سوي‌ چهارپايان‌ در صورتي‌ ضمان ندارد كه ‌نگهبان‌ يا چوپان‌ همراه‌ آنها نباشد، به‌دليل‌ اين‌ فرموده‌ رسول‌ خدا ص: «جرح ‌العجماء جبار: آنچه‌ چهارپايان‌ تلف‌ كنند، هدر و بي‌تاوان‌ است‌».
«و به‌ هريك‌ از آن‌ دو حكمت‌ و دانش‌ عطا كرديم‌» يعني: به‌ هريك‌ از داوود و سليمان‌ علیهماالسلام حكمت‌ و دانشي‌ بسيار عطا كرديم‌، نه‌ فقط به‌ سليمان‌(ع) كه‌ داوريش ‌صواب‌ و درست‌ بود. اين‌ قيد بياني‌ براي‌ آن‌ است‌ تا نسبت‌ به‌ علم‌ داوود(ع) گمان ‌قصور و كوتاهي‌ نرود. «و مسخر گردانيديم‌ با داوود كوه‌ها را كه‌ با او تسبيح‌ مي‌گفتند» يعني: چون‌ داوود(ع) تسبيح‌ مي‌گفت‌، كوهها نيز با وي‌ تسبيح‌ مي‌گفتند «و پرندگان‌ را نيز» يعني: پرندگان‌ را نيز مسخر گردانيديم‌ تا همراه‌ با او تسبيح ‌گويند زيرا داوود(ع) صداي‌ بسيار زيبا و دلكشي‌ داشت‌. نقل‌ است‌ كه‌ ابوموسي‌ (ع)اشعري‌ نيز صوت‌ بسيار دلكشي‌ داشت‌، روزي‌ رسول‌ خدا ص از كنار خانه‌ وي‌ مي‌گذشتند درحالي‌كه‌ او مشغول‌ تلاوت‌ قرآن‌ بود. پس‌ ايستادند و به‌ قرائت‌ وي‌گوش‌ فرادادند آن‌گاه‌ فرمودند: «همانا به‌ او مزماري‌ از مزامير داوود داده‌ شده ‌است‌». بعد از آن‌ ابوموسي‌(رض) آگاه‌ شد كه‌ رسول‌ خدا ص به‌ قرائت‌ وي ‌گوش‌ فراداده‌اند لذا نزد ايشان‌ آمد و گفت: «اگر مي‌دانستم‌ كه‌ شما به‌ قرائت‌ من‌ گوش‌ فرامي‌دهيد، صداي‌ خود را براي‌ شما مي‌آراستم‌ و صدايم‌ نيكوتر از آنچه ‌شنيديد نيز مي‌شد».
«و ما كننده‌ اين‌ كار بوديم‌» يعني: ما انجام‌دهنده‌ كاري‌ بوديم‌ كه‌ بيان‌ شد؛ از تفهيم‌ حكم‌ صواب‌ به‌ سليمان‌، دادن‌ حكمت‌ و دانش‌ به‌ داوود و سليمان‌ هر دو وبه‌تسبيح‌ واداشتن‌ كوهها و پرندگان‌ همراه‌ با داوود، هرچند كه‌ اين‌ امور نزد شما تعجب‌ برانگيز است‌. و به‌مناسبت‌ اين‌ آيه‌ كه‌ مربوط به‌ حكم‌ قضاوت‌ است‌، حديث‌ شريف‌ رسول‌ خدا ص را نقل‌ مي‌كنيم‌ كه‌ فرمودند: «القضاة ثلاثة‌، قاض ‌في ‌الجنة وقاضيان‌ في‌ النار: رجل‌ علم‌ الحق‌ وقضي‌ به‌ فهو في‌ الجنة‌ ورجل‌ حكم‌ بين ‌الناس‌ علي‌ جهل‌ فهو في ‌النار ورجل‌ علم‌ الحق‌ وقضي‌ بخلافه‌ فهو في‌ النار: قضات‌ بر سه ‌گروهند: يك‌ گروه‌ از آنان‌ در بهشت‌ است‌ و دو گروه‌ در دوزخ: مردي‌ كه‌ خداي ‌عزوجل‌ به‌ او علم‌ حق‌ را 