‌ را به‌ طاعت‌ و پيوستن‌ به‌ جماعت‌ فراخواند و در صورتي‌ كه‌ از بازگشتن‌ به‌ جماعت‌ سرباز زدند، با آنان ‌بجنگد.
اسيرشان‌ كشته‌ نمي‌شود.
كسي‌ از آنان‌ كه‌ از جنگ‌ فرار كرده‌، مورد تعقيب‌ قرار نمي‌گيرد.
مجروحشان‌ به‌ قتل‌ رسانده‌ نمي‌شود.
زنان‌ و اطفالشان‌ به‌ بردگي‌ گرفته‌ نمي‌شوند.
اموالشان‌ به‌ غنيمت‌ گرفته‌ نمي‌شود.
آنچه‌ كه‌ باغيان‌ در اثناي‌ شورش‌ و بغاوت‌ ـ از خون‌ يا مال‌ ـ به‌ نابودي ‌كشانده‌اند، به‌ اجماع‌ علما ضمان‌ (تاواني‌) ندارد. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ تفصيل ‌احكام‌ «بغات‌» در كتب‌ فقه‌ آمده‌ است‌.
	سوره حجرات آيه  11
‏متن آيه : ‏
‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْراً مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْراً مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ايد! نبايد قومي‌ قوم‌ ديگري‌ را ريشخند كند» يعني: مرداني‌ از شما نبايد مردان‌ ديگري‌ را به‌ ريشخند گيرند و تحقير و عيب‌جويي ‌نمايند. پس‌ مراد از «قوم‌» در اينجا، مردان‌ هستند نه‌ زنان‌ زيرا «قوم‌» از ماده‌ «قوام‌» است‌ و بدان‌ جهت‌ فقط بر مردان‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ آنان‌ كارپردازان‌، برپا دارندگان‌ و قيم‌ امور زنان‌ هستند. البته‌ تمسخر شيوه‌هاي‌ بسياري‌ دارد؛ مثلا گاهي ‌تمسخر با تمثيل‌ و شبيه‌سازي‌ سخن‌ يا فعل‌ كسي‌، يا با به‌كار گرفتن‌ اشارات‌ وحركاتي‌ است‌ كه‌ هدف‌ از آن‌، به‌ ريشخند كشيدن‌ طرف‌ باشد. «چه‌ بسا آنها از اينها بهتر باشند» يعني: چه‌ بسا كه‌ مردان‌ مورد تمسخر قرارگرفته‌، در واقع‌ امر و نزد خداوند متعال‌ بهتر از مسخره‌كنندگان‌ باشند «و نبابد زناني‌ زنان‌ ديگري‌ را به‌تمسخر گيرند» و عيب‌جويي‌ كنند «چه‌ بسا اينها» يعني: زنان‌ به‌ تمسخر كشيده‌ شده‌ «از آنها بهتر باشند» يعني: بهتر از زنان‌ تمسخركننده‌ باشند. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «رب‌ أشعث‌ أغبر ذي‌ طمرين‌ تنبو عنه‌ أعين‌ الناس‌ لو أقسم‌ علي‌ الله‌ لأبره: چه‌ بسيار انسانهاي‌ ژوليده‌، غبارآلود و داراي‌ دو جامه‌ كهنه‌ و فرسوده‌اي‌ كه‌ چشم‌هاي‌ مردم‌ از ديدن‌ آنها خود را برتر و بزرگتر احساس‌ مي‌كنند ولي‌ اگر [همين ‌انسانهاي‌ ژوليده‌] بر خداوند متعال‌ سوگند ياد كنند، او قطعا ايشان‌ را در سوگندشان‌ راستگو مي‌گرداند».
«و در ميان‌ خويش‌ عيب‌جويي‌ نكنيد» يعني: برخي‌ بر برخي‌ ديگر طعنه‌ نزنيد. تعبير (انفسكم‌) معناي‌ ظريفي‌ با خود حمل‌ مي‌كند زيرا مفيد آن‌ است‌ كه‌ خداوند متعال‌ طعنه‌ زدن‌ و عيب‌جويي‌ يك‌ مسلمان‌ نسبت‌ به‌ مسلمان‌ ديگري‌ را طعنه‌ زدن‌ به‌ خود وي‌ معرفي‌ كرده‌ است‌ چرا كه‌ مسلمانان‌ همانند يك‌ تن‌ واحده ‌هستند پس‌ هرگاه‌ مؤمني‌ برادر مؤمنش‌ را عيب‌جويي‌ كند، گويي‌ خودش‌ را عيب‌جويي‌ نموده‌ است‌. چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ نعمان‌بن‌بشير(رض) آمده ‌است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «المؤمنون‌ كرجل‌ واحد إن اشتكي‌ رأسه‌ اشتكي ‌كله‌، وإن ‌اشتكي‌ عينه‌ اشتكي‌ كله: مؤمنان‌ همه‌ مانند يك ‌تن‌ واحدند، اگر سر آن‌ بدرد آيد، كل‌ آن‌ به‌ درد مي‌آيد و اگر چشم‌ آن‌ به‌ درد آيد، كل‌ آن‌ به‌ درد مي‌آيد».
فرق‌ در ميان‌ تمسخر و عيب‌جويي‌، يعني‌ «سخريه‌» و «لمز» در اين‌ است‌ كه: تمسخر؛ حقير شمردن‌ ديگري‌ در حضور وي‌ و به‌گونه‌اي‌ است‌ كه‌ آن‌ تحقير خنده‌آور باشد. اما عيب‌جويي: اشاره‌ به‌ سوي‌ معايب‌ وي‌ است‌؛ چه‌ آن‌ اشاره‌ در امر خنده‌داري‌ باشد چه‌ در غير آن‌ و چه‌ در حضور شخص‌ باشد چه‌ در غيابش ‌بنابراين‌، عيب‌جويي‌ عام‌تر از تمسخر است‌.
«و همديگر را به‌ لقب‌هاي‌ بد نخوانيد» يعني: برخي‌ به‌ برخي‌ ديگر لقب‌هاي‌ بد ندهيد تا همديگر را با اين‌ لقب‌ دادن‌ بد به‌ خشم‌ آوريد. آري‌! خداوند متعال‌ از اين‌ كار نهي‌ نمود؛ چرا كه‌ اين‌ كار به‌ دشمني‌ مي‌انجامد و عاقبت‌ خوشي‌ ندارد، مانندي‌ كه‌ شخص‌ به‌ برادر مسلمانش‌ بگويد: اي‌ فاسق‌! اي‌ منافق‌! يا به‌ برادر مسلمانش‌ بگويد: اي‌ يهودي‌! اي‌ نصراني‌! يا اي‌ كلب‌! اي‌ الاغ‌! اي‌ خوك‌! البته ‌در موردي‌ كه‌ شخص‌ به‌ يك‌ لقب‌ مشهور است‌ و از آن‌ لقب‌ بدش‌ نمي‌آيد، اطلاق‌ آن‌ بر وي‌ جواز دارد، مانند: اعمش‌ (كور) و اعرج‌ (لنگ‌) كه‌ هر دو، لقب‌ دو تن‌ از راويان‌ مشهور حديث‌ نيز هست‌. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «من ‌حق‌ المؤمن‌ علي‌ المؤمن‌ أن‌ يسميه‌ بأحب‌ أسمائه‌ إليه‌ وكانت‌ التكنية‌ من‌ السنة‌ والأدب ‌الحسن‌ : از حق‌ مؤمن‌ بر مؤمن‌ اين‌ است‌ كه‌ او را به‌ نامهايي‌ كه‌ نزد وي‌ دوست‌داشته‌ترين‌ است‌ بخواند و كنيه‌ گذاشتن‌ از سنت‌ است‌ و ادبي‌ نيكوست‌».
«چه‌ ناپسنديده‌ است‌ فسوق‌ بعد از ايمان‌» يعني: بد رسمي‌ است‌ كه‌ شخص‌ بعد از اسلام‌ آوردن‌ و توبه‌، كافر يازاني‌ خوانده‌ شود «و هر كه‌ توبه‌ نكرد» از ارتكاب ‌منهيات‌ خداوند متعال‌؛ «آن‌ گروه‌، خود ستمگرند» با نهادن‌ عصيان‌ به‌ جاي‌ طاعت‌.
ضحاك‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ مي‌گويد: اين‌ آيه‌ درباره‌ هيأت‌ نمايندگي‌ قبيله‌ بني‌تميم‌ نازل‌ شد كه‌ فقراي‌ صحابه‌ ـ مانند عمار، خباب‌، ابن‌ فهيره‌، بلال‌، صهيب‌، سالم‌، سلمان‌ و غير ايشان‌ ـ را مورد تمسخر قرار دادند آن‌گاه‌ كه‌ ايشان‌ را با جامه‌هاي‌ كهنه‌ و حالتي‌ ژوليده‌ ديدند. در سبب‌ نزول‌ آن‌ روايات‌ ديگري‌ نيز آمده‌است‌ از جمله‌ اين‌كه: صفيه‌ دختر حيي‌بن‌اخطب‌ رضي‌الله عنها نزد رسول‌ اكرم‌ صآمد و گفت: يا رسول‌الله! زنان‌ به‌ من‌ طعنه‌ مي‌زنند و مي‌گويند: اي‌ يهودي‌ دختر دو يهودي‌! رسول‌ خدا ص به‌ وي‌ فرمودند: چرا به‌ آنان‌ نگفتي‌ كه‌ پدر من‌ هارون‌ است‌، عمويم‌ موسي‌ و شوهرم‌ محمد عليهم‌الصلاة‌ والسلام‌؟ پس‌ اين‌ آيه‌ نازل ‌شد. البته‌ مانعي‌ از تعدد وقايع‌ در مورد نزول‌ يك‌ آيه‌ وجود ندارد زيرا همه‌ رواياتي‌ كه‌ در سبب‌ نزول‌ يك‌ آيه‌ آمده‌ است‌، مي‌تواند در مجموع‌ سبب‌ نزول ‌آن‌ باشد. به‌ هر حال‌، سبب‌ نزول‌ هر چه‌ باشد، حكم‌ آيه‌ را خاص‌ و موردي ‌نمي‌سازد زيرا اعتبار به‌ عام‌ بودن‌ لفظ است‌ نه‌ به‌ مخصوص‌ بودن‌ سبب‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2557.txt">آيه  12</a><a class="text" href="w:text:2558.txt"> آيه  13</a><a class="text" href="w:text:2559.txt"> آيه  14</a><a class="text" href="w:text:2560.txt">آيه  15</a><a class="text" href="w:text:256