 مِنْ عِندِ اللَّهِ وَكَفَرْتُم بِهِ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى مِثْلِهِ فَآمَنَ وَاسْتَكْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
پاسخ‌ سوم‌ به‌ شبهه‌ مشركان‌ در امر رسالت‌، اين‌ است: «بگو: آيا ديديد» يعني: به‌ من‌ خبر دهيد؛ «اگر» اين‌ قرآن‌ در حقيقت‌ «از نزد الله باشد و» حال‌ آن‌كه‌ «شما بدان‌ كافر شده‌ باشيد و گواهي‌ از بني‌اسرائيل‌» كه‌ برآنچه‌ خداي‌ عزوجل‌ درتورات‌ نازل‌ نموده‌، دانا است‌ «بر مانند آن‌» يعني: بر مانند اخبار قرآن‌ چون ‌اثبات‌ توحيد، معاد و غير اينها از اموري‌ كه‌ در تورات‌ موجود است‌ و با قرآن ‌مطابقت‌ دارد؛ «گواهي‌ داده‌ آن‌گاه‌» آن‌ گواه‌ اسرائيلي‌؛ «ايمان‌ آورده‌ باشد» به‌قرآن‌ زيرا اين‌ حقيقت‌ برايش‌ روشن‌ گرديده‌ كه‌ قرآن‌ كلام‌ خداي‌ عزوجل‌ و از جنس‌ وحيي‌ است‌ كه‌ او بر پيامبرانش‌ نازل‌ مي‌كند؛ «و شما» با وجود گواهي‌ آن‌ گواه‌ «استكبار ورزيده‌ باشيد» از ايمان ‌آوردن‌ به‌ قرآن‌، آيا باز هم‌ ستمگر نيستيد؟ يقينا كه‌ هستيد و «البته‌ خدا قوم‌ ستمگر را هدايت‌ نمي‌كند» اين‌ جمله‌ بر جواب‌ محذوف‌ شرط دلالت‌ مي‌كند پس‌ تقدير سخن‌ چنين‌ مي‌شود: اگر قرآن‌ از نزد خدا(ج) باشد، آيا شما كه‌ به‌ آن‌ كفر ورزيده‌ايد، ستمگر نيستيد؟ قطعا ستمگريد. يادآور مي‌شويم‌ كه‌ آن‌ شاهد از بني‌اسرائيل‌، عبدالله بن‌ سلام‌ بود كه‌ بعد از هجرت ‌مسلمان‌ شد. البته‌ اين‌ مضمون‌ شامل‌ غير وي‌ نيز مي‌شود زيرا «شاهد» اسم‌ جنس ‌است‌.
طبراني‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ با سندي‌ صحيح‌ از عوف‌بن‌مالك ‌اشجعي‌(رض) روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ فرمود: «رسول‌ خدا ص در روز عيد يهوديان‌ به‌ كنيسه‌ آنان‌ رفتند و من‌ نيز با ايشان‌ همراه‌ بودم‌. ولي‌ آنان‌ از ورود ما ناخوش‌ شدند و حالشان‌ دگرگون‌ شد. سپس‌ خطاب‌ به‌ آنان‌ فرمودند: اي‌ گروه‌ يهود! دوازده ‌تن ‌از ميان‌ خود را كه‌ به‌ توحيد خداوند(ج) و رسالت‌ محمد گواهي‌ دهند، به‌ من ‌معرفي‌ كنيد زيرا در اين‌ صورت‌ خداي‌ عزوجل‌ از هر يهودي‌اي‌ كه‌ در زير سقف ‌آسمان‌ است‌، خشم‌ خود را بر مي‌دارد. يهوديان‌ سكوت‌ كردند و كسي‌ از آنان‌ به‌ رسول‌ اكرم‌ ص پاسخي‌ نداد. سپس‌ آن‌ حضرت‌ ص برگشتند. بناگاه‌ ديدم‌ كه‌ مردي‌ از پشت‌ سر ايشان‌ آمد و گفت: اي‌ محمد! بايست‌. سپس‌ به‌ سوي‌ يهوديان ‌روي‌ نمود و گفت: اي‌ گروه‌ يهود! نظر شما در مورد شخص‌ من‌ چيست‌؟ گفتند: به‌ خدا سوگند كه‌ در ميان‌ خويش‌ مردي‌ دانشمندتر و داناتر به‌ كتاب‌ خدا مانند تو و قبل‌ از تو مانند پدرت‌ و قبل‌ از پدرت‌ مانند جدت‌ سراغ‌ نداريم‌! گفت: پس‌ اينك ‌من‌ گواهي‌ مي‌دهم‌ كه‌ اين‌ شخص‌ همان‌ پيامبري‌ است‌ كه‌ بشارت‌ و اوصاف‌ وي‌ را در تورات‌ مي‌يابيد! گفتند: دروغ‌ گفتي‌! و سخنش‌ را رد كرده‌ و نسبت‌هاي ‌ناروايي‌ به‌ وي‌ دادند. همان‌ بود كه‌ خداي‌ عزوجل‌ اين‌ آيه‌ را نازل‌ نمود». بنابراين ‌روايت‌، اين‌ آيه‌ مدني‌ است‌، چون‌ در آن‌ تلويحا از عبدالله بن‌سلام‌ ياد شده‌ است ‌و او بعد از هجرت‌ مسلمان‌ شد.
 
	سوره أحقاف آيه  11
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا لَوْ كَانَ خَيْراً مَّا سَبَقُونَا إِلَيْهِ وَإِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هَذَا إِفْكٌ قَدِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
ابن‌ منذر در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ روايت‌ كرده‌ است: «عمربن ‌خطاب ‌كنيزي‌ به‌نام‌ زنيره‌ داشت‌ كه‌ قبل‌ از وي‌ مسلمان‌ شده‌ بود، عمر او را به‌ خاطر مسلمان‌ شدنش‌ مي‌زد و كفار قريش‌ مي‌گفتند: اگر اين‌ دين‌، كار خير و با‌ارزشي ‌مي‌بود، زنيره‌ از ما برآن‌ سبقت‌ نمي‌جست‌. همان‌ بود كه‌ خداي‌ عزوجل‌ اين‌ آيه‌ را در شأن‌ زنيره‌ نازل‌ كرد». بنا به‌ روايتي‌ ديگر: كافران‌ يهود در حق ‌مؤمنانشان‌ ـ مانند عبدالله بن‌ سلام‌ و يارانش‌ ـ گفتند: اگر دين‌ محمد حق‌ بود، آنان‌ از ما به‌ سوي‌ آن‌ سبقت‌ نمي‌جستند.
«و كافران‌ به‌ مؤمنان‌» يعني: در باره‌ مؤمنان‌ «گفتند: اگر» آنچه‌ كه‌ محمد از قرآن‌ و نبوت‌ آورده‌ است‌؛ «خير بود، آنان‌ بر ما بدان‌» يعني: به‌ سوي‌ ايمان‌ به‌ رسالت‌ و قرآن‌ «پيشي‌ نمي‌گرفتند» پس‌ گمان‌ كافران‌ در باره‌ خودشان‌ چنين‌ بودكه‌ مستحق‌ پيشتازي‌ و سبقت‌ گرفتن‌ به‌ سوي‌ هر كار نيك‌ و با ارزشي‌ هستند! ولي‌ غافل‌ از آن‌ بودند كه‌ خداي‌ سبحان‌ هر كس‌ را كه‌ بخواهد، به‌ رحمت‌ خويش‌ مخصوص‌ گردانيده‌ و براي‌ دين‌ خويش‌ بر مي‌گزيند. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ اين‌ پندار كفار نسبت‌ به‌ خود، همان‌ كبري‌ است‌ كه‌ رسول‌ اكرم‌ ص در حديث‌ شريف‌ ذيل ‌درباره‌ آن‌ فرموده‌اند: «الكبر بطر الحق‌ وغمط الناس: كبر؛ رد نمودن‌ حق‌ و حقير شمردن‌ مردم‌ است‌».
«و چون‌ به‌ آن‌» يعني: به‌ قرآن‌ «هدايت‌ نيافته‌اند، به‌ زودي‌ خواهند گفت: اين‌ دروغي ‌كهنه‌ است‌» چنان‌كه‌ قبل‌ از آن‌ گفتند: اين‌ قرآن‌ افسانه‌هاي‌ پيشينيان‌ است‌.
 
سوره أحقاف آيه  12
‏متن آيه : ‏
‏ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَاماً وَرَحْمَةً وَهَذَا كِتَابٌ مُّصَدِّقٌ لِّسَاناً عَرَبِيّاً لِّيُنذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى لِلْمُحْسِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و پيش‌ از آن‌» يعني: پيش‌ از قرآن‌ «كتاب‌ موسي‌» كه‌ تورات‌ است‌ و قرآن‌ در اصول‌ شرايع‌ و قوانين‌ حق‌، با آن‌ توافق‌ دارد «راهبر و مايه‌ رحمتي‌ بود» از جانب ‌خداي‌ سبحان‌ براي‌ كساني‌ كه‌ به‌ آن‌ ايمان‌ آورده‌ بودند. لذا پيش‌ از قرآن‌ در امر دين‌ به‌ تورات‌ اقتدا مي‌شد «و» اين‌ خود بر حقانيت‌ قرآن‌ دلالت‌ دارد زيرا «اين ‌كتابي‌ است‌ تصديق‌ كننده‌» يعني: قرآن‌ در اصول‌ دين‌ با تورات‌ كتاب‌ موسي‌(ع) وغير آن‌ از كتابهاي‌ خداوند(ج) موافق‌ و همخوان‌ و به‌ علاوه‌ مصدق‌ آنهاست‌ «به‌ زبان‌ عربي‌» يعني: در حالي‌ كه‌ قرآن‌ به‌ زبان‌ عربي‌ است‌ و يهوديان‌ مدينه‌ آن‌ رامي‌فهمند «تا ستمكاران‌ را بيم‌ دهد» از عذاب‌ خداوند(ج) و بنابراين‌، براي‌ آنان‌ عذري‌ باقي‌ نماند «و براي‌ نيكوكاران‌ بشارتي‌ باشد» به‌ اين‌كه‌ سرانجام‌ به‌ پاداش ‌نيكوكاريشان‌، به‌ پيروزي‌ دنيا و بهشت‌ آخرت‌ نايل‌ مي‌شوند پس‌ چنان‌ نيست‌ كه ‌شما كافران‌ مي‌گوييد: اين‌ قرآن‌ دروغي‌ است‌ قديم‌!
 
	سوره أحقاف آيه  13
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بي‌گمان‌ كساني‌ كه‌ گفتند: پرودگار ما الل