مَصِيرُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آمرزنده‌ گناه‌ و توبه‌ پذير و سخت‌كيفر است» يعني‌: حق‌ تعالي‌ آمرزنده‌ گناه ‌دوستانش‌ و پذيرنده‌ توبه‌ آنهاست‌ و براي‌ دشمنانش‌ سخت‌كيفر است‌. اين‌ دو وصف‌ توبه‌پذير سخت‌كيفر، در مواضع‌ متعددي‌ از قرآن‌ در كنار هم‌ آمده‌ است‌ تا بنده‌ را در ميان‌ خوف‌ و رجاء قراردهد «صاحب‌ توانگري‌ است» ذي‌الطول‌: يعني‌: حق‌ تعالي‌ بر بندگانش‌ صاحب‌ انعام‌ و فضل‌ و بخشايش‌ و توانگري‌ است‌؛ با بخشيدن‌ چيزهايي‌ به‌ آنان‌ كه‌ در واقع‌ حقشان‌ نبوده‌ است‌ بلكه‌ خداوند(ج) آنها را به‌محض‌ احسان‌ خويش‌ به‌ ايشان‌ عنايت‌ كرده‌ است‌ «خدايي‌ جز او نيست‌، بازگشت‌ به‌سوي‌ اوست» در روز آخرت‌، نه‌ به‌سوي‌ غير وي‌ پس‌ فرمانبردار و نافرمان‌ ـ هر دو را ـ در برابر اعمالشان‌ جزا مي‌دهد.
ابن‌ابي‌حاتم و حافظ ابونعيم‌ از يزيدبن‌اصم‌(رض) روايت‌ كرده‌اند كه‌ فرمود: مردي‌ دلير، شجاع‌ و نيرومند از اهالي‌ شام‌ هميشه‌ به‌ ديدار عمربن‌خطاب‌(رض) مي‌آمد. عمر(رض) مدتي‌ او را نديد. پس‌ روزي‌ از اصحاب‌(رض)  پرسيد: فلان ‌بن‌ فلان ‌چه‌ شد؟ او كجاست‌ كه‌ نمي‌بينمش‌؟ گفتند: اي‌ اميرالمؤمنين‌! آخر او گرفتار مي‌گساري‌ شده‌ است‌. عمر(رض) كاتبش‌ را فراخواند و به‌ او گفت‌؛ بنويس‌: از عمربن‌ خطاب‌ به‌سوي‌ فلان‌بن‌فلان‌، سلام‌ بر تو! من‌ نزد تو خدايي‌ را ستايش ‌مي‌گويم‌ كه‌ معبودي‌ جز او نيست‌. «آمرزنده‌ گناه‌ است‌ و پذيرنده‌ توبه‌، سخت‌كيفر است‌ و صاحب‌ توانگري‌، خدايي‌ جز او نيست‌، بازگشت‌ به‌سوي ‌اوست‌». سپس‌ به‌ اصحاب (رض) گفت‌: به‌ بارگاه‌ خداوند(ج) در حق‌ برادرتان‌ دعاكنيد كه‌ با قلب‌ خويش‌ به‌سوي‌ او رو آورد و خداوند(ج) بر او توبه‌پذير گردد. پس‌چون‌ پيك‌ عمر(رض) نامه‌اش‌ را به‌ وي‌ رساند، او شروع‌ به‌ خواندن‌ آن‌ نمود وپياپي‌ تكرارش‌ مي‌كرد و بويژه‌ اين‌ آيه‌ را: ( غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ... ). و با خود چنين‌ زمزمه‌ مي‌نمود: آري‌! خداوند(ج) مرا از كيفر خويش ‌بيم‌ داده‌ و وعده‌ كرده‌ كه‌ بر من‌ بيامرزد! و پيوسته‌ اين‌ سخن‌ را با خود تكرار مي‌كرد آن‌گاه‌ گريست‌ و از شراب‌نوشي‌ كاملا دست‌ برداشت‌ و خالصانه‌ توبه‌ كرد. پس‌ چون‌ خبر توبه‌اش‌ به‌ عمر(رض) رسيد، فرمود: وقتي‌ ديديد كه‌ برادري‌ از برادران‌ شما لغزيده‌ است‌، اين‌چنين‌ عمل‌ كنيد؛ او را در راه‌ حق‌ استوار و پايدار گردانيد و از خداي‌ سبحان‌ بخواهيد كه‌ بر او توبه‌پذير گردد. هان‌! مبادا بر زيان‌ وي‌ معاون‌ شيطان‌ باشيد» يعني‌: مبادا به‌ جاي‌ تلاش‌ در جهت‌ اصلاح‌ وي‌، او را به‌باد دشنام‌ و سرزنش‌ بگيريد تا بر سر سماجت‌ آيد و بر گناه‌ خود پاي ‌فشارد.
 
آيه  4
‏متن آيه : ‏
‏ مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلَادِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«جز آنهايي‌ كه‌ كفر ورزيدند كسي‌ در آيات‌ خدا مجادله‌ نمي‌كند» يعني‌: جز كساني ‌از مشركان‌ مكه‌ و امثالشان‌ كه‌ كافر شده‌اند، كسي‌ ديگر در دفع‌ آيات‌ الهي‌ وتكذيب‌ آن‌ ستيزه‌ نمي‌كند. مراد: مجادله‌ به‌ ناروا و قصد دفع‌ كردن‌ حق‌ است‌ و همين‌ نوع‌ از مجادله‌ است‌ كه‌ در اين‌ حديث‌ شريف‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ است‌: «لا تماروا في‌ القرآن‌ فإن‌ المراء فيه‌ كفر: در قرآن‌ مجادله‌ نكنيد زيرا جدال‌ در قرآن‌ (يعني‌خصومت‌ به‌ ناروا در انكار و تكذيب‌ آن) كفر است‌». همچنين‌ در حديث‌ شريف ‌آمده‌ است‌: «هر كس‌ باطلي‌ را ياري‌ دهد تا حقي‌ را به‌وسيله‌ آن‌ دفع‌ كند، درحقيقت‌ ذمه‌ خدا و ذمه‌ رسولش‌ از وي‌ بيزار شده‌ است‌». اما جدال‌ براي‌ روشن ‌كردن‌ حقيقت‌، رفع‌ ابهام‌ و التباس‌ از قرآن‌ و بازگردانيدن‌ منكران‌ و شكاكان‌ به‌ راه ‌راست‌، از بزرگترين‌ اعمالي‌ است‌ كه‌ تقرب‌‌جويان‌ به‌ خداي‌ عزوجل‌ با آن‌ تقرب‌ مي‌جويند چنان‌كه‌ خداوند متعال‌ فرموده‌ است‌:  (‏ وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ) ‌: (و با اهل‌ كتاب‌ جز به‌ شيوه‌اي‌ كه‌ نيكوتر است‌ مجادله ‌نكنيد) «عنكبوت/46».
«پس‌ گشت‌وگذارشان‌ در شهرها تو را نفريبد» خداي‌ عزوجل‌ رسول‌ گرامي ‌خويش‌ص را نهي‌ مي‌كند از اين‌كه‌ به‌ چيزي‌ از بهره‌منديهاي‌ دنيوي‌ كفار فريفته‌شود؛ بهره‌منديهايي‌ چون‌ تجارت‌ در كشورها و به‌دست‌ آوردن‌ سودهاي‌ كلان‌ از بابت‌ آن‌، كسب‌ پيروزيهاي‌ سياسي‌ و نظامي‌ و...  زيرا اينان‌ پس‌ از اندك ‌مدتي ‌مورد مؤاخذه‌ و محاسبه‌ قرار مي‌گيرند و اگر هم‌ مهلت‌ يابند، يقينا مهمل‌ و فراموش‌شده‌ رها نمي‌شوند.
ابن‌ابي‌حاتم‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ از ابي‌مالك‌ روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ فرمود: اين ‌آيه‌ درباره‌ حارث‌بن‌قيس‌ سهمي‌ نازل‌ شد.
 
آيه  5
‏متن آيه : ‏
‏ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِن بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
سپس‌ حق‌ تعالي‌ نمونه‌هاي‌ عيني‌اي‌ از تكذيب‌ امت‌هاي‌ پيشين‌ و فرجام‌ ناميمونشان‌ را يادآورشده‌ و مي‌فرمايد: «پيش‌ از اينان‌، قوم‌ نوح‌ و بعد از آنها گروههاي‌ ديگري» نيز ؛ مانند عاد و ثمود «تكذيب‌ پيشه‌ كردند» و عليه‌ پيامبرانشان ‌به‌ گروه‌بندي‌ و جبهه‌گيري‌ دست‌ زدند «و هر امتي‌ قصد پيامبرشان‌ را كردند تا او را بگيرند» يعني‌: هر امتي‌ از امتهاي‌ تكذيب‌كننده‌، قصد پيامبرشان‌ را كردند تا بر وي ‌دست‌ يافته‌ و او را زنداني‌ كنند و شكنجه‌ نمايند و هر چه‌ مي‌خواهند با او بكنند «و به‌ باطل‌ جدال‌ كردند تا حق‌ را با آن‌ ابطال‌ كنند» يعني‌: با پيامبرشان‌ به‌ سخنان‌ بيهوده‌ وباطل‌ و با دستاويزهاي‌ بي‌اساس‌ و مقولات‌ درهم‌وبرهم‌، ستيزه‌ و مجادله‌ كردند تا به‌وسيله‌ آن‌، حق‌ را خرد ساخته‌ و آن‌ را از صحنه‌ بيرون‌ نمايند و ايمان‌ را ابطال ‌كنند «پس‌ آنان‌ را» يعني‌: آن‌ ستيزه‌گران‌ به‌ باطل‌ را «فروگرفتم‌، بنگر كه‌ كيفر من ‌چگونه‌ بود؟» يعني‌: بنگر در عذابي‌ كه‌ آنها را به‌وسيله‌ آن‌ مجازات‌ كردم‌، كه‌ آن ‌عذاب‌ چه‌قدر دردناك‌ و سخت‌ بوده‌ است‌؟.
 
	آيه  6
‏متن آيه : ‏
‏ وَكَذَلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و بدين‌سان‌، فرمان‌ پروردگارت‌ بر كافران‌ ثابت‌ شد» يعني‌: اي‌ محمدص! چنان‌كه‌ حكم‌ عذاب‌ بر امتهاي‌ تكذيب‌كننده‌ پيامبران‌ پيشين‡ تحقق‌ يافت