افت‌ و كشتن‌ فرزندان‌ ذكور بني‌اسرائيل، به‌ حال‌ وي ‌سودي‌ نداشت‌ و اگر آن‌ كاهن‌ كاذب‌ بود، باز هم‌ كشتن‌ آنها هيچ‌ معنايي‌ نداشت‌». البته‌ تصديق‌ اين‌ روايت‌ جاي‌ تأمل‌ دارد زيرا منجمان‌ چيزي‌ از علم‌ غيب ‌را نمي‌دانند پس‌ شايد او فرزندان‌ بني‌اسرائيل‌ را فقط بدين‌ انگيزه‌ مي‌كشت‌ كه ‌ايشان‌ را به‌بردگي‌ و استضعاف‌ بكشاند. يا انگيزه‌ فرعون‌ از اين‌ عمل، اخباري‌ بود كه‌ بني‌اسرائيل‌ آن‌ را از پيامبران‌ خويش‌ درباره‌ ظهور موسي‌÷ نقل‌ مي‌كردند و الله اعلم‌. «بي‌گمان‌ او از فسادكاران‌ بود» زيرا كشتن‌ به‌ستم، كار مفسدان‌ است، چنان‌كه‌ بسياري‌ ديگر از مظاهر و مصاديق‌ فساد نيز در فرعون‌ نمايان‌ بود.
ابن‌كثير مي‌گويد: «چون‌ فرعون‌ به‌ كشتار فرزندان‌ پسر بني‌اسرائيل‌ ادامه‌ داد، قبطي‌ها از آن‌ ترسيدند كه‌ نسل‌ بني‌اسرائيل‌ منقرض‌ شود زيرا پير مردان‌ بني‌اسرائيل ‌هم‌ در شرف‌ نابودي‌ بودند و اين‌ خود سبب‌ مي‌شد تا اعمال‌ شاقه‌اي‌ را كه‌ بني‌اسرائيل‌ انجام‌ مي‌دادند، بر دوش‌ قبطيان‌ بيفتد. پس‌ آنها از اين‌ بيم‌ به‌ فرعون ‌گفتند: نزديك‌ است‌ كه‌ جز زنان‌ بني‌اسرائيل‌ كسي‌ ديگر از آنان‌ باقي‌ نماند و ما نمي‌توانيم‌ كارهاي‌ شاقه‌اي‌ را كه‌ مردان‌ آنها انجام‌ مي‌دهند، برعهده‌ بگيريم‌! لذا فرعون‌ دستور داد كه‌ پسران‌ آنها را در يك‌ سال‌ زنده‌ نگه ‌دارند و در سال‌ ديگر بكشند. نقل‌ است‌ كه‌ هارون‌(ع) در سالي‌ تولد شد كه‌ پسران‌ را در آن‌ زنده‌ باقي ‌مي‌گذاشتند اما موسي‌(ع) در سالي‌ از سالهاي‌ قتل‌ پسران‌ متولد شد. فرعون ‌مأموراني‌ داشت‌ كه‌ عهده‌دار بازرسي، نظارت‌ و اجراي‌ اين‌ برنامه‌ بودند و پرستاران‌ زني‌ را نيز بر گمارده‌ بود كه‌ بر زنان‌ بني‌اسرائيل‌ مراقبت‌ داشتند و چون ‌يكي‌ از آنان‌ حامله‌ مي‌شد، نامش‌ را در جدول‌ آماري‌ كه‌ به‌ همين‌ منظور تهيه‌ مي‌شد، ثبت‌ مي‌كردند لذا مأموران‌ در هنگام‌ زايمان‌ وي‌ سر مي‌رسيدند و اگر نوزاد دختر مي‌بود، آن‌ را به‌ حال‌ خود وا مي‌گذاشتند اما اگر پسر مي‌بود، او را سر بريده‌ و راه‌ خود را در پيش‌ مي‌گرفتند و مي‌رفتند. چون‌ مادر موسي‌(ع) به‌ وي‌ حامله‌ شد، نشانه‌ها و مظاهر بارداري‌ ـ به‌ حكم‌ خداي‌ عزوجل‌ ـ بسان‌ ديگر زنان‌ حامله‌ بر وي‌ نمايان‌ نگرديد و دايه‌هاي‌ مأمور فرعون‌ به‌ بارداري‌ وي‌ پي ‌نبردند».
 
سوره قصص آيه  5
‏متن آيه : ‏
‏ وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
بعد از آن‌كه‌ خداوند(ج) صفات‌ زشت‌ پنج‌ گانه‌ گردنكشان‌ يعني: برتري‌جويي ‌در زمين، به‌استضعاف ‌كشيدن‌ مردم، كشتن‌ فرزندان‌ پسر و باقي‌گذاشتن‌ فرزندان‌ دختر بني‌اسرائيل‌ و فسادافروزيشان‌ در زمين‌ را بيان‌ كرد، اينك‌ در مقابل‌ آن‌ پنج‌ وصف‌ از اوصاف‌ مستضعفان‌ را بيان‌ مي‌كند:
«و ما مي‌خواهيم‌» با تدبير حكيمانه‌ خويش‌ «بر كساني‌ كه‌ در زمين‌ به‌ استضعاف ‌كشيده‌ شده‌اند، منت‌ گذاريم‌» بعد از آن‌ كه‌ به‌ استضعاف‌ كشيده‌ شده‌اند. به‌همين‌ جهت‌ بود كه‌ خداي‌ عزوجل‌ موسي‌(ع) را به‌ رسالت‌ برانگيخت‌ و معجزاتي‌ به‌ وي ‌داد و سرانجام‌ بني‌اسرائيل‌ را از مصر به‌ سلامت‌ بيرون‌ كرد و فرعون‌ و لشكريانش ‌را ـ به‌ كيفيتي‌ كه‌ شرح‌ و تفصيل‌ آن‌ بعد از اين‌ اجمال‌ مي‌آيد ـ به‌ هلاكت‌ رسانيد «و آنان‌ را پيشوايان‌ گردانيم‌» يعني: مستضعفان‌ را رهبران‌ خير، دعوتگران‌ به‌سوي ‌حق‌ و متوليان‌ و فرمانرواياني‌ در ميان‌ مردم‌ مي‌گردانيم‌ «و ايشان‌ را وارث‌ زمين ‌گردانيم‌» يعني: وارثان‌ سرزمين‌ مقدس‌ كه‌ بيت‌المقدس‌ در آن‌ قرار دارد چنان‌كه ‌خداوندأ مي‌فرمايد:(‏ وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُواْ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا ) : (و مشارق‌ زمين‌ و مغارب‌ آن‌ را كه‌ در آن‌ بركت ‌نهاده‌ايم، به‌ قومي‌ كه‌ ناتوان‌ و مستضعف‌ شمرده‌ مي‌شدند، به‌ارث‌ داديم‌) «اعراف‌ /137».
 
﴿ سوره‌ قصص ﴾
مکی‌ است‌ و داراي‌ (88) آيه‌ است‌.
جلال‌الدين‌ سيوطي‌ در مقدمه‌ اين‌ سوره‌ كريمه‌ مي‌گويد: «چون‌ خداي‌ سبحان ‌در سوره‌هاي‌ (شعراء) و (طس‌) داستان‌ موسي‌÷ را به‌ اجمال‌ ذكر كرد، در اين ‌سوره‌ آن‌ اجمال‌ را به‌ تفصيل‌ بيان‌ مي‌كند».
صاحب‌ تفسير «في‌ ظلال‌ القرآن‌» نيز در مقدمه‌ اين‌ سوره‌ مي‌گويد: «اين‌ سوره‌ در حالي‌ نازل‌ شد كه‌ مسلمانان‌ در مكه‌ اقليتي‌ مستضعف‌ بودند و مشركان‌ در قدرت‌ و شكوه‌ قرار داشتند پس‌ اين‌ سوره‌ نازل‌ شد تا موازين‌ و معيارهاي‌ حقيقي‌ نيروها و ارزش‌ها را تبيين‌ كرده‌ و اين‌ حقيقت‌ را در باور مسلمانان‌ پايدار گرداند كه‌ در پهناي‌ اين‌ هستي‌ بزرگ، فقط يك‌ قدرت‌ وجود دارد و آن‌ هم‌ قدرت‌ مطلقه ‌خداي‌ سبحان‌ است، يك‌ ارزش‌ وجود دارد و آن‌ هم‌ ارزش‌ ايمان‌ است‌ لذا كسي‌كه‌ قدرت‌ خداأ با او بود، ديگر نبايد از هيچ‌ نيروي‌ ديگري‌ ترس‌ و هراس‌ داشته ‌باشد، هر چند از ديگر نيروها بي‌بهره‌ باشد و كسي‌ كه‌ قدرت‌ خداأ عليه‌ وي‌ بود، او نه‌ امنيتي‌ دارد و نه‌ آرامشي، هر چند كه‌ تمام‌ قوت‌هاي‌ زميني‌ پشتيبان‌ وي ‌باشند».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1104.txt">آيه  6</a><a class="text" href="w:text:1105.txt">آيه  7</a><a class="text" href="w:text:1106.txt"> آيه  8</a><a class="text" href="w:text:1107.txt">آيه  9</a><a class="text" href="w:text:1108.txt">آيه  10</a><a class="text" href="w:text:1109.txt"> آيه  11</a><a class="text" href="w:text:1110.txt"> آيه  12</a><a class="text" href="w:text:1111.txt">آيه  13</a></body></html>سوره قصص آيه  6
‏متن آيه : ‏
‏ وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَنُرِي فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا يَحْذَرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و به‌ آنان‌ در زمين‌ تمكن‌ مي‌بخشيم‌» يعني: مستضعفان‌ را در روي‌ زمين‌ صاحب‌ اقتدار مي‌گردانيم‌ تا هرگونه‌ كه‌ مي‌خواهند در آن‌ تصرف‌ كنند.
آيا مراد از «زمين‌» فقط سرزمين‌ فلسطين‌ است، يا شامل‌ سرزمين‌ شام‌ و مصر نيز مي‌شود؟ پاسخ‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌گواهي‌ تاريخ، نفوذ بني‌اسرائيل‌ در زمان ‌سليمان‌(ع) به‌ همه‌ اين‌ مناطق‌ و حتي‌ فراتر از آنها نيز رسيد و اين‌ دليل‌ برآن‌ است‌ كه ‌تمام‌ آن‌ سرزمين‌ها شامل‌ اين‌ مقوله‌ هستند «و به‌ فرعون‌ و هامان‌» وزير او «ولشكريان‌ آن‌ دو بنمايانيم‌» و نشان‌ دهيم‌ «آنچه‌ را كه‌ از جانب‌ آنان‌» يعني: از سوي ‌اين‌ مستضعفان‌ «بيمناك‌ بودند» و با تمام‌ توان‌ در دفع‌ آن‌ مي‌كوشيدند. 