د كه لائق خلافت نبوده اند و خليفه آن كسي است كه بتواند به اين مسائل جواب دهد!!) حضرت فرمود: هر چه مي خواهي بپرس آن مرد گفت: بگو هنگامي كه شخص مي خوابد روح او به كجا مي رود؟ و چگونه انسان به ياد مي آورد و فراموش مي كند؟ و چگونه نوزادي به عمو و دائي خود شبيه مي شود؟ حضرت رو به فرزندش حسن (ع) مي كند و مي فرمايد: جواب او را بده (لابد راوي مي خواهد در اينجا اين مطلب را ثابت كند كه اينگونه مسائل را حتي فرزندش حسن كه شايد طفل بوده نيز مي داند چه رسد به خود آن جناب و ضمنا ثابت شود كه حسن نيز لايق خلافت و امامت است با اينكه اين قضيه بر حسب اين روايت در زماني بوده كه امام حسن مكني به "ابو محمد" بوده كه مي رساند حضرت حسن در آن هنگام جواني كامل بوده، حال دانستن يا ندانستن اين مسائل و جواب آن چه ربطي به خلافت و نظم سياست و امور اجتماع دارد؟ اساساً رتق و فتق امور مملكت مربوط به اين مسائل نيست. باز اين مشكلي است كه بايد راوي دروغگوي اينگونه احاديث آن را حل كند كه مثلاً خليفه و زمامدار اگر نداند كسي كه خواب ديد روحش به كجا مي رود؟ و چه مي شود كه انسان به ياد مي آورد و فراموش مي كند و چرا طفلي شبيه عمو و دائي مي شود، براي امر كشور داري و اجراي احكام إلهي و قوانين قرآني چه زياني دارد؟ اينك بايد ديد جوابي كه از قول امام حسن داده شد آيا واقعاً صحيح و حق است يا همان خيالات راوي كذاب است؟) حضرت امام حسن (ع) مي فرمايد: اينكه سؤال كردي انسان وقتي مي خوابد روحش به كجا مي رود، روح آويخته است به باد! (حالا چه بادي، بايد از راوي پرسيد) و باد هم آويخته است به هوا (حالا هوا چيست و چه امتيازي از باد دارد؟  آن را هم بايد از راوي پرسيد) وقتي كه صاحب آن روح به اذن خدا براي بيداري حركت كند در اين موقع خدا به روح اجازه مي دهد كه به صاحبش بر گردد، در اين موقع آن روح به باد مي چسبد و اين باد به هوا جذب مي شود و روح بازگشته و در بدن صاحبش ساكن مي شود و اگر خدا چنين اجازه اي ندهد صاحب آن روح تا قيامت بيدار نمي شود و اما مسألة يادآوري و فراموشي، قلب انسان در حق است و بر حق طَبَقي است! پس اگر شخصي در آن وقت بر محمد و آل محمد صلوات بفرستد آن طَبَق از روي حق كنار مي رود و انسان هر چه را فراموش كرده به ياد مي آورد و اگر صلوات بر محمد و آل محمد نفرستد يا ناقص بفرستد مثلاً بگويد اللهم صل علي محمد ............. آن طبق هم چنان بر روي آن حق باقي مي ماند و دل را تاريك مي كند و انسان آنچه را به خاطر داشته فراموش مي كند (بنا بر قول راوي كذاب طبعا غير مسلمانان نبايد چيزي را به يادآورند چون صلوات نمي فرستند، همچنين شيعياني كه صلوات مي فرستند نبايد چيزي را فراموش كنند!) و أما اينكه گفتي چرا نوزاد شبيه عمو و دائي مي شود علتش آن است كه اگر شخص با قلبي ساكن و عروقي آرام و بدني غير مضطرب با همسرش مقاربت كند، نطفه در جوف رحم مي ريزد در اين صورت شبيه پدر و مادرش شود! أما در حال اضطراب نطفه بر پاره اي از رگها مي ريزد پس اگر به رگهائي كه از عموها باشد ريخت، آن طفل شبيه عمومي شود و اگر به رگهايي كه از خالوها است ريخت، شبيه دائي مي شود!! (خدا كند اين روايت با اين كيفيت به گوش كساني كه در فيزيولوژي و جنين شناسي و علم ژنتيك اطلاعاتي دارند و با دين و آئين چندان سر و كاري نداشته و مأنوس نيستند، نرسد، زيرا تصور مي كنند كه اينها معارف اسلامي است و بزرگان اسلام با چنين مطالبي بر جامعة مسلمين رياست و سيادت داشته اند!) به هر حال جواب اين مسائل به همين صورت پسند آن شخص خوش هيئت و لباس قرار گرفت و ناگهان شروع كرد به گواهي دادن به وحدانيت خدا و رسالت رسول و امامت ائمة اثني عشر يكي پس از ديگري! گويي سالهاي سال كه شايد بيش از چند هزار سال بوده، اين مسائل فكر او را به خود مشغول داشته و بار گراني بر دوش عقل او بوده و اكنون كه اين مشكل بزرگ به اين كيفيت حل شد پس بايد براي قدر داني نه تنها از گويندة جوابها بلكه از پدر و مادر و فرزندان و خويشان او تشكر و سپاس گذاري كند و روايت بدين صورت به پايان رسيده كه چون سائل نام امامان را تا دوازدهمي ذكر كرد و بر امامت ايشان گواهي داد سر انجام گفت السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةُ الله وَبَرَكَاتُهُ" وبلند شد و رفت. حضرت علي به امام حسن (ع) فرمود: اي ابا محمد به دنبالش برو ببين كجا مي رود؟ امام حسن (ع) بيرون آمد و گفت: جز اين نبود كه قدم به بيرون مسجد گذاشت و من ندانستم به كدام گوشة زمين خدا رفت، پس بر گشتم و امير المؤمنين را آگاه كردم او فرمود: اين خضر بود! (حال خضر كيست و چه كاره است و اين چه كاري بود كه انجام داد؟ و اگر مي خواست كه حقانيت علي و ائمة اثني عشر را ثابت كند چرا در مسجد الحرام آمد و نشست و گفت و كسي حتي حضرت حسن هم او را نشناخت و چنانكه روايت مي رساند مثل اينكه امير المؤمنين نيز در ابتدا او را نشناخته، اين گواهي به چه درد حضرت علي و امام حسن (ع) مي خورد؟ اگر او قصد اثبات حقانيت اين مطالب را داشته بايد در حضور عموم خود را معرفي كند آنگاه چنين گواهي دهد تا بر مردم حجت باشد، ولي روايت حاكي نيست كه حتي يك نفر هم غير سائل و مسؤول در آنجا بوده است. بگذريم از اينكه اصلا وجود و حيات خضر مورد ترديد است)!
بافندگان اين احاديث توجهي به نتايج گفتار خود ندارند، مگر همان غرض سوء تقويت مذهب خود به باطل و يا تخريب حقائق اسلام و ايجاد تفرقه، منظور ما از آوردن اين حديث اين بود كه طالبان حق بدانند كه اين حديث را از زبان كسي آورده اند كه خود، امامان بعد از امام خود را نمي شناختند، و حتي خود أئمة هم نمي دانستند كه امام بعد از خودشان كيست، به طوري كه كسي را به نظر خودشان شايستة امامت مي دانستند و به شيعيان خود معرفي مي كردند و اتفاقا قبل از رحلت امام، مي مرد آنگاه مي فرمودند بدا حاصل شد وبه جاي اسماعيل، موسي و به جاي محمد بن علي، حسن بن علي عسكري تعيين گرديدند و اين، چنانكه گفتيم، خود حجت قاطعي است بر بطلان تمام احاديث نصيه(178).

الهوامش
 (173) الأصول من الكافي، كتاب الحجة، باب الإشارة والنص على أبي محمد (ع)، حديث چهارم، ص 326.
(174) الأصول من الكافي: كتاب الحجة: باب الإشارة و النص على أبي محمد (ع)، حديث پنجم، ص326.
(175) الأصول من الكافي، كتاب الحجة، باب الإشارة و النص علي أبي محمد (ع)، حديث هشتم، ص327.
(176)الأصول من الكافي،كتاب الحجة، همان باب، حديث دهم، ص327. 
(177) الأصول من الكافي، كتاب الحجه، باب ما جاء في الاثني عشر و النص عليهم ، حديث اول ص525، البته حديث مذكور در كافي فاقد جوابهاي امام حسن به خضر است.
(178) نبايد استبعاد شود كه چگونه علماي مشهور شيعه چونان شيخ صدوق و مفيد و طوسي و امثال ايشان به كذب و ساير عيوب اين قبيل روايات توّجه نكردند و با نقل اين اخبار ميليونها مسلمان را به تفرقه و دوري از هم و خصومت با يكديگر كشاندند، زيرا بر همه آشكار است كه "حبّ الشّيء يُعمي ويُصمّ" چون آل رسول ـ صلوات الله عليهم ـ كه واجد فضائل كثيره و طبعاً 