شته!
2- رسول خدا به امام حسين (ع) فرموده «يا زين السموات والأرض» و «اُبَيّ بن كعب» اعتراض كرده كه چگونه او زينت آسمانها و زمين است در حالي كه غير از تو احدي زين سماوات و ارض نيست؟ حال آنكه چنين لقب و شهرتي براي رسول خدا در ميان اصحاب او شايع نبوده تا چه برسد به اينكه منحصر به آن حضرت باشد. اولاً آسمانها و زمين زينت خاصي ندارد كه حضرت محمد (ص) باشد و يا امام حسين (ع) ، و خدا چنين لقبي برايِ ايشان در كتابش ذكر نفرموده است و زينت آسمان در نظر قرآن ستارگان اند چنانكه مي فرمايد: «إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ»= "همانا ما آسمان دنيا را به زينت ستارگان آراستيم" (الصافات/ 6).
ثانياً، بر فرض داشتن زينت، نه رسول خدا (ص) زينت آن است و نه امام حسين (ع)، و اگر مراد از زينت، پيغمبري است غير از حضرت محمد (ص) نيز پيغمبراني بوده اند و اگر مراد بندة صالح خدا بودن است باز هم بندگاني صالح بوده اند و اينگونه نسبت در انحصار كسي نيست. 
3- رسول خدا در مورد اعتراض «اُبَيّ بن كعب» جوابي به او نداد جز اينكه امام حسين (ع) در آسمان بزرگتر است تا در زمين، البته بسيار اند كساني كه در آسمان بزرگتر اند و مع هذا «زين السموات و الأرض» نيستند و اين جواب از رسول خدا در مقابل آن اعتراض خيلي محكم نيست! بنا بر اين هر كس در آسمان بزرگتر باشد بايد «زين السموات و الأرض» باشد، پس انحصار به امام حسين (ع) ندارد.
4- در اين حديث رسول خدا پرداخته به شرح نطفة حسين و تمجيد زيادي از نطفه كرده كه بايد اين حديث را حديث نطفه ناميد!! و در حاليكه خداوند متعال در قرآن كريم نطفه را به صورت عام «ماء مهين» = "آب پست" خوانده، اين حديث به تعريف و تمجيد و تكريم نطفه پرداخته است. ديگر آنكه اصولاً نطفه اي در اصلاب و ارحام نباشد، معناي محصلي ندارد. سوم اينكه هستي اين نطفه را پيش از خلقت شب و روز دانسته يعني قبل از خلقت خورشيد و زمين !! از اين گذشته فرضاً اگر چنين صفتي، خوب بود مي بايست دربارة امير المؤمنين (ع) يعني پدر بزرگوار امام حسين (ع) استفاده مي شد كه لا اقل سبقت وجودي بر فرزندش دارد.
5- رسول خدا به «اُبَيّ» فرموده به امام حسين (ع) دعائي تلقين شده كه هيچ مخلوقي آن را نمي خواند مگر اينكه خدا او را با حسين محشور مي كند و حضرت حسين (ع) در آخرت شفيع او خواهد شد و خدا اندوهش را بر طرف ساخته و دين او را ادا و كار او را آسان مي كند و راه او را روشن مي فرمايد و او را بر دشمنانش نيرو مي بخشد و سرّ او را هتك نمي كند، اُبَيّ آن دعا را مي خواهد و رسول خدا آن دعا را كه بيش از يك سطر و نيم نيست به او تعليم مي فرمايد، بايد پرسيد اين دعا چرا براي خود امام حسين (ع) اين خاصيت را نداشت؟ از همين جا معلوم مي شود كه اين دعا و اين حديث ساختة دست شياطيني است كه مي خواهند مسلمانان را به امثال اينگونه افسانه ها مشغول و مغرور كنند تا آنان به فريب اين خرافات از سعي و عمل بازمانده و در فسق و فجور جري و گستاخ شوند، چنانكه شده اند!
6- "اُبَيّ" از نطفة حسين مي پرسد و رسول خدا (ص) جواب مي دهد كه اين نطفه مانند ماه است و آن نطفة پسر ها و دختر ها است با تبيين و بيان! معلوم نيست تشبيه نطفه به ماه كه از آن هم پسر به وجود مي آيد و هم دختر ، از چه جهت است و آيا دختران امام حسين (ع)  همچون پسرانش امام اند؟!  و بلا فاصله رسول خدا بعد از بيان نطفه بدون اينكه "اُبَيّ" تقاضا كند دعاي علي بن الحسين را تعليم مي كند كه هر كس بخواند خدا او را با علي بن الحسين محشور مي كند و آن حضرت عصا كش خوانندة اين دعا به بهشت خواهند شد! دعاي نطفة حسين با اينهمه ثواب خيلي آسان است (آيا نطفه دعا مي خواند؟) يا دائم يا ديموم يا حي يا قيوم يا كاشف الغم و يا فارج الهمّ و يا باعث الرسل و يا صادق الوعد!!
7- عجيب تر از آن، دعاي نطفة حضرت باقر (ع)، يعني حضرت صادق است كه در دعاي خود به خدا عرض مي كند: « يا ديَّان غير متوان، اجعل لشيعتي من النار وقاء و... وهب لهم الكبائر التي بينك وبينهم..... الخ!» =  و مي گويد هر كس اين دعا را بخواند خدا او را روسفيد و با امام جعفر صادق (ع) محشور مي كند. گيريم كه امام جعفر صادق شيعه دارد و دربارة شيعيانش دعا مي كند، مردم ديگر كه شيعه ندارند، چگونه اين دعا را بخوانند، چون شيعه مخصوص رئيس مذهب است و اين دعا مناسب پيروان مذهب نيست.
علاوه بر اين مگر خداوند گناهان كبيره را به دعاي نطفه مي بخشد؟! ملاحظه كنيد چگونه دين خدا و مردم را به مسخره گرفته اند؟ چه مي شود كرد حديث ساز جعال كذاب هرچه شيطانش به او الهام كرده، آورده است!
لازم است ياد آور شويم كه دشمنان لدود اسلام از قبيل يهوديان ونصارى و ايرانيان و روميان كه مي ديدند اين دين تازه، اركان و بنيان دين و آيين موروثي آنان را متزلزل كرده چون مطمئن شدند از راه دشمني آشكار نمي توانند به مقصود برسند، ناچار با نقاب دوست آمده و اظهار اسلام كردند و آنگاه سنتهاي جاهليت و آداب و عادات مجوسيت و يهوديت و مسيحيت و...... را در لفافة اسلاميت انتشار داده و بدين ترتيب تيشه به ريشة حقايق اسلام زدند و بسياري از خرافاتي كه امروز در ميان مسلمين رواج دارد توسط دشمنان اسلام كه شمار بسياري از آنان حتى عرب نبوده اند، جعل شده است. از جمله همين حديث كه با دقت در الفاظ آن مي توان مطمئن شد كه گويندة آن حتى عرب نبوده است، تا چه رسد به اينكه امام يا پيغمبر باشد.
جاعل حديث به جاي آنكه بگويد : «اغفر لهم الكبائر.....» كفته است: «هب لهم الكبائر.....» حال آنكه در زبان عربي براي آمرزش گناهان «هب لهم» استعمال نمي شود بلكه از مادة «غفران» استفاده مي شود. زيرا «هبه» به معناي اعطاء امور خير و مطلوب است. چنانكه در قرآن مي خوانيم: «هَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً» = "از جانب خويش رحمتي به ما عطا فرما" (آل عمران/8) و «... هَبْ لِي مِن لَّدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً» = " از جانب خويش مرا سلاله اي پاكيزه بخش" (آل عمران/38) و «.. رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا... » = "پروردگارا مرا بيآمرز و به من ملكي عطا فرما..." (ص/35) و .....  ولي صحيح نيست كه گفته شود: «ربِّ! هب لنا الفواحش وكبائر الذنوب» = "پروردگارا به ما كارهاي زشت و گناهان كبيره را ببخش"!!!
پر واضح است كه در زبان عربي بين الفاظي كه مفهوم «اعطاء و اهداء و بخشش و.....» را مي رساند يعني مادة «وهب – عطاء – اهداء – منح ....» و الفاظي كه دالّ بر معناي «غفران و آمرزش و بخشايش و ....» است يعني مادة «غفر – عفا – تجاوز عن – و..........» هيچگونه تشابه و تجانسي نيست و طبعاً ممكن نيست عربي هرچند بي سواد، به چنين اشتباه و التباسي دچار شود زيرا در زهنش هيچ گونه تقاربي بين الفاظي كه اين دو معاني متفاوت را مي رساند وجود ندارد. 
اما في المثل در زبان فارسي مفهوم «هبه» و مفهوم «غفران» هر دو با لفظ «بخشيدن» و «بخشودن» ادا مي گردد كه فعل امر مخاطب آن مي شود «ببخش» يا «ببخشا».  مثلاً مي گوييم : «گناه او را ببخش يا ببخشا» = «اغفر له ذنبه»، يا مي گوييم: «اين لباس 