م و اشجع و اتقي و اليق امت باشد، واين صفات در آن حضرت به طور اتم و اكمل وجود داشت و در ميان صحابه و ياران رسول خدا (ص) كسي به پاية آن جناب نبود و مي توان گفت افضليت آن حضرت مورد انكار نبود.  اما اگر مي بينيم ديگري بر حضرتش سبقت گرفت و تقدم يافت، بايد علل زير را در آن جستجو كرد:
1- بيعت سقيفه ناگهاني و بي مقدمه انجام گرفت و چنانكه عمر(76) بارها منصفانه اقرار كرده بود: «بيعة أبي بكر فلتةٌ وقى الله المسلمين شرَّها!» = "بيعت با ابو بكر عجولانه انجام شد و خداوند [ما را] از عواقب بد [اين شتاب] حفظ فرمود". علت اين كار نيز چند چيز بود:
ألف – مدت بيماري رسول الله (ص) طولاني نبود و شايد كمتر از يك هفته طول كشيد و در اين مدت نيز چند بار علائم بهبودي در وجود مقدَّس آن حضرت ديده شد به طوري كه گمان جدي نمي رفت كه با آن مرض دنيا را وداع گويد، از اين رو مجالي براي تفكر و تدبر اصحاب و مشورت هاي وسيع دست نداد.
ب – وفات رسول خدا (ص) زماني رخ داد كه متنبياني چون «مسيلمة كذاب» و «أسود عنسي» در اطراف و اكناف مدينه كوس نبوّت مي زدند و اگر در تعيين زمامدار و سرپرست جامعه كوتاهي مي شد احتمال مي رفت ريشة فساد روز بروز محكم تر شده و مدينه از طرف اين مدّعيان دروغين كه دشمن اسلام بودند و پيرواني گرد آورده بودند، محاصره و تصرف شود.
ج - پيغمبر خدا در سال هائي واپسين عمر مباركش نامه هايي به پادشاهان بزرگِ روز دنيا چون هرقل قيصر روم و خسرو پرويز شاهنشاه ايران و مقوقس فرعون مصر نوشته و آنان را به دين اسلام دعوت فرموده بود و اين پادشاهان و رؤساء با قدرت جديدي مواجه شده بودند و از اينكه از از طرف قواي اسلام غافلگير شوند، آسوده خاطر نبودند، مسلمين نيز مي بايست نسبت به دشمني و دست اندازي و تجاوز آنان به مرز هاي اسلام هشيار باشند. اوضاع در زمان رحلت پيامبر (ص) نا آرام و آبستن حوادث بود و اگر دشمن مطلع مي شد كه پيغمبر اسلام از دنيا رفته است و در امر تعيين زمامدار دو دستگي و اختلافاتي هست، چه بسا براي حمله به مسلمين درنگ نمي كرد، لذا براي قطع طمع دشمنان و جلوگيري از چنين پيشآمدي براي تعيين خليفه عجله مي شد.
د - هنگام بيماري رسول خدا لشكري تحت لواي «أسامة بن زيد» از جانب رسول خدا تجهيز شده بود كه به اطراف «يرموك» برود،  ليكن وفات رسول اكرم آنان را بلا تكليف و سرگردان كرد و تعيين تكليف آنان با تعيين زمامدار معلوم مي شد و اين تكليف مي بايست هرچه زودتر تعيين شود.
هـ - تعيين امام و سرپرست امت و رئيس قوة مجرية اسلام و احكام آن از مهمترين واجبات است و درنگ و سستي در آن شرعاً جايز نيست خصوصاً با آن اوضاع آشفته كه ذكر شد و با توجه به وضعيت روحي و رواني مردم كه با فقدان پيامبر (ص) مواجه شده و روحية نامساعدي داشتند(77) تأخير به هيچ وجه صلاح نبود و همين امر سبب شد كه كارشان عاري از نقص نباشد. امير المؤمنين (ع) خود نيز در نامه اي كه براي معاويه فرستاد به تسريع و عدم تأخير در تعيين امام و پيشوا تصريح فرموده و نوشته است كه: « والواجب في حكم الله وحكم الإسلام على المسلمين، بعدما يموت إمامهم أو يُقتَل، ضالاً كان أو مهتدياً، مظلوماً كان أو ظالماً، أن لا يعملوا عملاً ولا يُحْدِثوا حدثاً ولا يقدِّموا يداً أو رجلاً ولا يبدؤوا بشيء قبل أن يختاروا لأنفسهم إماماً يجمع أمرهم...» = "به حكم خداوند و به حكم اسلام بر مسلمانان واجب است پس از مرگ امام و پيشوايشان و كشته شدنش ، خواه گمراه باشد يا راه يافته، مظلوم باشد يا ستمگر خونش حلال باشد يا حرام [ در هر صورت واجب است كه مسلمين] هيچ كاري انجام ندهند و كاري نكنند و دست به پيش نبرند و پاي فرا پيش ننهند و كاري را آغاز نكنند مگر آنكه پيش از هر كاري براي خويش امامي برگزينند(78)". پس تعيين امام از جانب مردم از اوجب واجبات است.
و – بين مهاجر و انصار در يكي از غزوات اختلافي افتاد كه معلوم شد ريشة تعصبات قبيله اي در ميان عامة مردم هنوز كاملاً نخشكيده و از هرگونه خصلتي برايشان حاكمتر و قويتر بوده و ممكن است روزي مصيبتي بار آورد و همچنين بين «اوس» و «خزرج» گهگاه مشكلاتي بروز مي كرد، از اين رو واجب مي نمود كه مسلمانان هرچه سريعتر امام و زمامدار خود را تعيين كرده و اوامر و احكام شريعتِ ابدية إلهيه را كه به هيچ وجه تعطيل بردار نيست به جريان اندازد. همچنين آن دسته از مهاجران كه از حديث : «الأئمة من قريش» مطلع بوده و يا اكثريتي از ايشان كه وصاياي مشفقانة پيامبر اكرم (ص) در مورد انصار را شنيده بودند بياد داشتند كه آن حضرت مي فرمود: «خداوندا انصار را و فرزندانشان و فرزندان فرزندان آنها را رحمت فرما» و يا «در حق نيكوكاران انصار نيكوئي كنيد و از بدكارانشان درگذريد» و يا «همچنان كه انصار مرا ياري كرده و از من دفاع كردند از آنان حمايت و مراقبت كنيد»، از اين رو همچون علي (ع) معتقد بودند(79) كه معناي ضمني اين وصايا آن است كه از نظر پيامبر (ص) اگر سرپرستي و رهبري امت در مهاجرين باشد به پسند آن حضرت نزديكتر است، از اين رو شتاب انصار در انتخاب خليفه آنان را ناگزير كرد كه براي ممانعت از نسب خليفه توسط انصار و براي از دست نرفتن فرصت، در تعيين خليفه با عجله اقدام كنند، تا زمان اختيار از دستشان نرود. فجزاهم الله تعالى عن الإسلام و أهله.
2- علاوه بر اينكه علي (ع) مشغول تجهيز پيكر مطهر رسول الله (ص) بود ، اما به علت اطميناني كه به انتخاب شدن خود داشت، لذا خود را در معرض انتخاب مردم نگذاشت، وعملاً در اين باب اقدامي نفرمود، و چه بسا مردم با توجه به جواني آن حضرت، عدم حضور حضرتش را بر عدم رغبت آن بزرگوار بدين كار تعبير كرده و لذا متعرض حضرتش نشدند، و اگر آن جناب در آن موقع خود را براي خلافت به امت عرضه مي فرمود(80) با آن قوات استدلال و فصاحت و بلاغت خيره كننده و قدرت اقناع كه در حضرتش سراغ داريم، بي ترديد احتمال روي آوردن اصحاب به آن حضرت و انتخاب وي به عنوان زمامدار مسلمين بيش از ديگران بود، چنانكه وقتي پس از واقعة سقيفه سخنان آن حضرت را شنيدند اعتراف كرند كه اگر قبلاً اين سخنان را شنيده بوديم با تو بيعت مي كرديم.
3- اين همه اخبار فضائل و مناقبي كه امروزه در كتاب ها دربارة آن حضرت و بدگويي از ديگر اصحاب پيامبر جمع شده و توجيه و تاويلي كه در اين باب به آيات قرآن تحميل كرده اند، و شخصيت ما فوق بشري و اسطوره اي كه براي آن حضرت ساخته اند – به طوري كه معجزات و غيبگويي ها و كرامات شگفت انگيز از او صادر مي شود – و فاصلة دست نيافتني و عظيمي كه امروز ميان آن حضرت و ديگران به نظر مي رسد، در آن زمان وجود نداشت و هيچ يك از اصحاب آن حضرت را : «عين الله الناظره و يد الله الباسطه» نمي دانست و معتقد نبود:
جنان اگر فنا شود، علي فناش مي كند 	قيامت ار بپا شود ، علي بپاش مي كند(81)
وهنوز با اين مشكل مواجه نشده بود كه:
من اگر خداي ندانمت		متحيِّرم چه خوانمت
لذا از نظر صحابة پيامبر ، امتياز و افضليت آن حضرت اگرچه آشكار و مشهور بود اما به حدي نبود كه ك