قرر است دفع آن نمايند و اكثر را بر اقل و اظهر را بر اخفي و موافق عمل و اعتقاد راوی را بر مخالف آن حاكم سازند بعد از جمع و تلفيق و ترجيح و تصويب چه مستنتج شود و آن عين مذهب اهل سنت خواهد بود نه آنكه فقط روايات قادحه را كه اكثر آنها موضوعات و ضعاف اند و برخی اخبار احاد مخالف روايات جمهور و مع هذا ما دل و محمول بر محامل صحيحه منظور نمايند و از متواترات و قطعيات اغماض نظر كنند چنانچه معمول اين فرقه است و اين صنع ايشان بدان ماند كه شخص زلات أنبيا را عليهم الصلوة و السلام از قرآن مجيد التقاط نمايد مثل «فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآَتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آَدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى «121»«طه» وسؤال حضرت نوح در حق پسر خود و كواكب را پروردگار خود گفتن و به دروغ شكست بتان را نسبت به صنم بزرگ كردن و خود را خلاف واقع بيمار وانموده كه از حضرت ابراهيم صدور يافته و قتل قبطي از حضرت موسی و كشيدن ريش حضرت هارون كه برادر كلان و پيغمبر بودند بي تأمل و تحقيق كه از حضرت موسی نيز به وقوع آمده و گناه حضرت داود در مقدمه زن اوريا و علی هذا القياس و گويد كه در قرآن مجيد مطاعن و مثالب أنبيا بتواتر و قطعيت ثابت شده پس اينها مستحق نبوت نبودند و ايشان را نيك دانستن خلاف قرآن كردن است اين شخص بي تميز اينقدر نه فهميد يا فهميد و پرده شقاوت بر ديده عقل او تنيد كه نصوص قطعيه متواتره بيشمار از قرآن در مدايح و بيان خوبيهای حال و مال اين بزرگواران و جابجا ثناء اينها واقع است اگر در قصه يا حكمی عتاب بر ايشان برای عبرت ديگران كرده باشند و ايشان را تاديب و ارشاد نموده بشاند معارض و مناقض آن قطعيات كثيره نمی تواند شد و لابد آن را محملی است نيك كه دور از مرتبه ايشان كه بالقطع ثابت است نباشد بلكه اگر كسی خواهد آيات متشابهات كه دال بر جسميت و لوازم جسميت باری تعالی باشند و از وجه تا ساق اثبات اعضا و اجزا برای او تعالی نمايند از قرآن شريف بيارد و در حق او تعالی جميع نقصانات ثابت نمايد و گويد كه موصوف باين صفات لايق الوهيت و شايان خدائی نيست جواب اين شبهات همان يك حرف است كه به تحرير آمد حفظت شيئا و غايت عنك أشياء و اين كيد شيعه چه قدر بی معناست به حكايت ملحدی كه در مقام انكار نماز باين كلمه تمسك می كرد «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ ... * الايه. النساء:  43» چون او را گفتند كه سياق اين آيت را بخوان و آيات  ديگر را مثل «وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ* الايه. البقره:  43» و «قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ«المدثر: 43» نيز ملاحظه كن در جواب گفت كه بابا بر تمام قرآن كه عمل كرده است؟ اگر بيك دو كلمه او عمل نمائيم غنيمت است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">مقدمه مؤلف رحمه الله</a><a class="folder" href="w:html:5.xml">باب اول: در كيفيت حدوث مذهب تشيع و انشعاب آن به فرق مختلفه</a><a class="folder" href="w:html:11.xml">باب دوم: در مكايد شيعه و طرق اضلال و تلبيس</a><a class="folder" href="w:html:25.xml">باب سوم: در ذكر احوال اسلاف شيعه</a><a class="folder" href="w:html:34.xml">باب چهارم: در اقسام اخبار شيعه و احوال رجال اسانيد ايشان </a><a class="folder" href="w:html:39.xml">باب پنجم: در الهيات</a><a class="folder" href="w:html:44.xml">باب ششم: در بحث نبوت و ايمان به انبيا عليهم الصلوات </a><a class="folder" href="w:html:48.xml">باب هفتم: در امامت</a><a class="folder" href="w:html:61.xml">باب هشتم : در معاد و بيان مخالفت شيعه با ثقلين</a><a class="folder" href="w:html:64.xml">باب نهم : در احكام فقهيه </a><a class="folder" href="w:html:69.xml">باب دهم: در مطاعن خلفاي ثلاثه و ديگر صحابه كرام و ام المؤمنين عايشه صديقه  </a><a class="folder" href="w:html:130.xml">باب يازدهم: در خواص مذهب شيعه</a><a class="folder" href="w:html:139.xml">باب دوازدهم: در تولي و تبري </a></body></html>كيد هشتاد و هفتم: آنكه علماء ايشان با وجود ادعاء تاريخ دانی حكايات موضوعه مفتراه كه صريح موافق علم تاريخ كذب و بهتان اند در كتب معتمده خود ثبت نمايند و اثبات بعض امهات مسايل اعتقاديه خود بدان حكايت كذائی كنند و اكذب اين حكايات حكايتي است كه اهل اخبار و سير ايشان وضع نموده اند و علماء ايشان بسبب حسن ظني كه در حق اخباريين خود دارند آن را تلقی بالقبول نموده و تصحيح آن كرده و اثبات افضليت اميرالمؤمنين بر سائر أنبياء أولوالعزم و غير هم كه از امهات مسايل نبوات است و مخالف ملل ثلاثه يهود و نصاری و مسلمين بدان نموده و آن حكايت حليمه بنت ابي ذويب عبدالله بن الحراث سعديه است كه مرضعه جناب پيغمبر صلی الله عليه و سلم بود گويند كه در عراق بر حجاج بن يوسف ثقفی وفود فرمود و حجاج او را گفت كه ای حليمه خدا ترا نزد من آورد و من می خواستم كه ترا تكليف حضور دهم و از تو انتقام بگيرم حليمه گفت باعث اين شورش و موجب اين خشونت چيست گفت شنيده ام كه تو علي را بر ابوبكر و عمر تفضيل می دهی حليمه ساعتی سر فرو افگند و بعد ديری سر بر داشت و گفت كه ای حجاج بخدا قسم كه من امام خود را تنها بر ابوبكر و عمر ترجيح نمی دهم و ابوبكر و عمر را چه لياقت آنست كه با جناب او در يك ميزان سنجيده شوند من آنجناب را بر آدم و نوح و ابراهيم و سليمان و موسی و عيسی تفضيل می دهم حجاج بر آشفت و گفت كه من از تو دل ناخوش داشتم كه تو اين مرد را بر دو كس از صحابه رسول ترجيح مي دهی حالا كه بر أنبياء أولوالعزم او را تفضيل دادی دود از نهاد من برخاسته است اگر از عهد اثبات اين دعوا بر آمدی فبها و الا ترا پاره پاره كنم و عبرت ديگران سازم حليمه گفت اراده تو چيست اگر با من جفا منظور داری و می خواهي كه از راه ظلم و تعدی مرا بكشی اينك سر و طشت و اگر از من دليل بر اين دعوی ميخواهی گوش خود را متوجه كن و بشنو حجاج گفت كه آری بگو كه علی را بر آدم بكدام دليل تفضيل ميدهی حالانكه آدم را حق تعالی بدست خود خمير ساخت و تا چهل صباح بر وی رحمت نازل فرمود بعد ازآن روح خاص خود در كالبد او دميد و در بهشت خود ساكن فرمود و ملايكه را بسجود او مأمور ساخت حليمه گفت باين دليل كه در حق او فرمود «فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآَتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آَدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى «121»«طه» و علي را در سوره «هل اتي» به طاعت و بندگيی ها وصف نمود و در آيه «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ «55»«المائدة» نيز او را به ادای صلوة و زكوة ستود و از عهد آدم تا اين دم كسی نگذشته كه در عين نماز انگشتری خود را بفقير صدقه دهد حجاج گفت راست گفتی باز گفت كه باری بگو علی را بر نوح به چه دليل برگزيدی و ترجيح دادی گفت كه زوجه علی فاطمه زهرا سيدة نساء العالمين بود كه نكاح او زير درخت سدرة المنتهی و گواهي ملايكه و سفارت جبرائيل امين انعقاد يافته و زوجه نوح كافره و منافقه بود چنانچه در نص 