شته و «ايضاح المسترشد» نام او نهاده نقل نمايند و نام آن كتاب صريح نگويند پس درينجا ناظرين را غلط افتد كه شايد مراد كتاب محمد بن جرير طبري شافعی است كه بتاريخ كبير مشهور است و اصح التواريخ است پس مورخان نقل در نقل نمايند و موجب تحير می شود و متبعين آن نقل در ورطه ضلالت گرفتار شوند و اين كتاب يعنی تاريخ كبير بسيار عزيز الوجود است كم كسی را نسخه او ميسر آمده آنچه نزد مردم مشهور است مختصر اوست كه از محرفات شمشاطی الشيعی است و سيجئ حاله ان شاءالله تعالی و مترجمين آن مختصر نيز اكثر شيعه گذشته اند پس تحريف در تحريف در آن راه يافته است.

كيد پنجاه و سوم: آنكه بعضی مورخين ايشان كتابی نويسند در تاريخ و درآن كتاب اكاذيب صريحه و قوادح موحشه صحابه بی نقل از كسی و بی سند ذكر نمايند تا بعضی بی تميز آن از وی نقل بر گيرند و در تصانيف خود و محاورات خود بكار برند و رفته رفته شهرت يابد و مردم را اختلاف روايات موجب تشكيك شود و اول اين كار را از ايشان ابو مخنف لوط بن ازدي شيعی كرده است و اكثر قصص حروف صحابه كه در كتاب او مندرج است از موضوعات و مخترعات اوست.

كيد پنجاه و چهارم: آنكه جمعی از علماء ايشان در كتب كلاميه باب مطاعن صحابه را جدا نويسند و از احاديث صحاح و حسان و ضعاف اهل سنت در اثبات آن مطاعن تمسك جويند به ادنی تحريف در لفظ يا در معنی حال آنكه درآن احاديث اگر نيك تأمل كرده شود چيزی كه موافق مدعاء ايشان باشد موجود نيست بلكه خلاف آن ظاهر می ‌شود اينهمه تحريف ايشان است مثالش آنكه خليفه ثانی روزی بر سر منبر در باب گران كردن مهرها مردم را پند ميداد و ميفرمود كه مهرها را گران مبنديد كه اگر گرانی مهر موجب فخر ميشد در دنيا يا در آخرت بايستی كه پيغمبر باين فخر احق و اولی می بود و شما ميدانيد كه زنان پيغمبر و دختران او زياده بر پانصد درهم مهر نداشته اند زنی درآن مجلس حاضر بود گفت كه خدای تعالی مهر گران را تجويز فرموده است در قرآن مجيد قوله تعالي «وَإِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَكَانَ زَوْجٍ وَآَتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا «20»«النساء» پس تو چرا منع می كنی خليفه ثانی از راه تأدب بكلام الهی و تواضع فرمود كه كل الناس افقه من عمر حتی المخدرات في الحجال، ايشان اين كلمه او را حمل بر عجز از جواب آن زن كرده اند و در باب مطاعن شمرده كما سيجئ ان شاءالله تعالی.

كيد پنجاه و پنجم: كه اعظم كيود است آنست كه نسبت كنند كلامی را با اميرالمؤمنين كه موافق مذهب خود باشد حالانكه جناب پاك اميرالمؤمنين ازآن برئ است و اين صنعت ايشان بعد از استقراء و تتبع بچند طريق يافته شد اول آنكه وضع صريح نمايند دوم آنكه تحريف يك دو كلمه بكار برند سوم آنكه روايت بالمعنی كنند و لفظ آنجناب را ترك كرده بلفظ خود آن معنی را كه خود تراشيده اند و بزعم خود از لفظ مقدس ايشان فهميده اند تعبير نمايند و از اين جنس است آنچه از نامها و خطبها و مواعظ و نصايح آنجناب را جمع نموده در وی زياده و نقصان و تحريف الكلم عن مواضعها و تقديم و تاخير بعمل آورده موافق مذهب خود ساخته اند و كتاب «نهج البلاغه)‌نام نهاده گويند از رضا است و هو المشهور الصحيح و گويند از برادر او مرتضی است و صريح معلوم ميشد كه كلام اميرالمؤمنين را ابتر نموده و اسقاط بعضی حروف كرده و تقديم و تاخير بی محل بكار برده و بعضی جاها كه نامی كه در لفظ آنجناب واقع بود آن را حذف نموده و بجای او لفظ فلان بطريق ابهام آورده تا در تعيين مراد اشتباه حاصل شود و اهل سنت بدان تمسك نتوانند كرد و نيز ازين جنس است كه كتاب رجب بن محمد بن رجب البرسي الحلي و غير آن.

كيد پنجاه و ششم: آنكه بعضی از علماء‌ ايشان كتابی تصنيف كنند و آن را بيكی از ائمه طاهرين نسبت نمايند و در اوايل آن كتاب اقوال صحيحه و روايات معتبره آن امام وارد كنند تا ناظر را اعتقاد صحت اين نسبت پيدا شود و در اثناء اين كتاب روايات مزخرفه موضوعه كه موافق مدعاء خود باشند زايد نمايند ازين جنس است تفسيری كه منسوب است به امام بزرگوار ابو محمد حسن بن علی عسكری عليه السلام كه او را ابن بابويه جمع كرده است.

كيد پنجاه وهفتم: آنكه بعضی از فصحاء ايشان دعائی وضع كرده اند در لعن و طعن خلفاء ثلاثه و آن دعا را نسبت به اميرالمؤمنين نمايند و گويند دعای قنوت آنجناب بود و آن دعائيست مشهور نزد ايشان به دعاء صنمي قريش زيرا كه دران دعا شيخين را بصنمي قريش ياد كرده است ميگويد اللهم العن صنمي قريش وجبتيهما و طاغوتيهما الذين خالفا امرك و انكرا وحيك و جحدا انعامك و عصيا رسولك و قلبا دينك و حرفا كتابك الی آخر الهذيان و در كذب و بهتان اين نسبت هيچ شبهه و شك نيست و اين هر دو صنمي قريش را وجودی نيست مگر در وهم شيعه.

كيد پنجاه وهشتم: آنكه شعری چند انشا كنند و مدح اميرالمؤمنين و افضليت او بعد پيغمبر و تعيين امامت او و حقيت مذهب شيعه درآن اشعار بيان نمايند و او را به بعضی اهل ذمه از يهود و نصاری نسبت دهند تا جاهلان اهل سنت به غلط افتند و گمان برند كه آنچه اين ذمی در اشعار خود گفته است لابد مقتبس از تورات يا انجيل يا ديگر صحف مكرمه منزله بر انبياء سابقين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين خواهد بود ازين جنس است اشعاری كه به ابن فضلون يهودی نسبت كنند.

شعر: 

علي اميرالمؤمنين عزيمه * و ما لسواه في الخلافه مطمع

له النسب العالي و اسلامه الذي * تقدم بل فيه الفضايل اجمع

و لو كنت اهوی ملة غير ملتي * لما كنت الا مسلما اتشيع

و نيز به او نسبت كنند اين اشعار را.

شعر: 

حب علي في الوری جنه * فامح بها يا رب اوزاري

فلو ان ذميا نوی حبه * حصن في النار من النار

و ازين جنس بسيار در كتب ايشان يافته می شود.

كيد پنجاه و نهم: آنكه نسبت كنند به اميرالمؤمنين كه فرموده سمعت رسول الله صلی الله عليه و سلم يقول نحن شجرة أنا اصلها و فاطمة فرعها و أنت لقاحها و الحسن و الحسين ثمرتها و الشيعه ورقها و كلنا في الجنه و بعضی شعراء ايشان اين مضمون را به نظم آورده ميگويد.

شعر: 

يا حبذا شجرة في الخلد نابته * ما مثلها نبتت في الارض من شجر 

المصطفی اصلها و الفرع فاطمة * ثم اللقاح علي سيد البشر 

و الهاشميان سبطاه لها ثمر * و الشيعه الورق الملتف بالشجر

هذا مقال رسول الله جاء به * اهل الروايه في عال من الخبر

اني بحبهم ارجو النجاة بهم * والفوز في زمرة من افضل الزمر

و اين خبر با وجودی كه اصلا وجه صحت ندارد بر مدعاء‌ ايشان دلالت نمی كند زيرا كه شيعه علي در حقيقت اهل سنت و جماعت اند كه در زمان سابق به شيعه اولی ملقب بوده اند چون روافض اين لقب را خود قرار داده اند اهل سنت ازين لقب احتراز لازم شمردند چنانچه چند بار گذشت و دار قطني از ام‌المؤمنين ام سلمه روايت كند كه قال رسول الله صلی الله عليه و سلم لعلي «انت و شيعتك في الجنه الا أن ممن يزعم انه يحبك اقوام يصغرون الاسلام يلفظونه يقرؤن القرآن لا يجاوز ترا