وران زمين كتابی نسبت كنند به امام مالك زيرا كه اهل مذهب را روايات امام خود بوجه احسن معلوم است و روايات غير آن امام را چندان به تفتيح و تفتيش نمی كنند و احتمال صدق در دل شان می نشيند درين كيد هم اعاظم علماء اهل سنت گرفتار شده اند مثل صاحب هدايه كه حل متعه را به امام مالك نسبت كرده حالانكه امام مالك بر متعه حد واجب مي داند به خلاف امام اعظم.

كيد سی و دوم: آنكه جمعی كثير از علماء‌ايشان سعی بليغ نموده اند و در كتب اهل سنت خصوصا تفاسير و سير كه بيشتر دستمال علماء و طلبا نمی باشند و بعضی از كتب احاديث كه شهرت ندارند و نسخ آن كتب متعدد بدست نمی آيد اكاذيب موضوعه كه مؤيد مذهب شيعه و مبطل مذهب سنيان باشد الحاق نمايند چنانچه قصه هبه فدك در بعض تفاسير داخل نموده اند و سياق آن حديث چنين روايت نموده كه لما نزلت «وَآَتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا «26»«الاسراء» دعا رسول الله صلی الله عليه و سلم فاطمة و اعطاها فدك اما بحكم آنكه دروغگو را حافظه نمی باشد بياد شان نماند كه اين آيت مكی است و در مكه فدك كجا بود و نيز بايستی كه برای مساكين و ابن السبيل نيز چيزي وقف ميكرد تا عمل بر تمام آيت ميسر ميشد و نيز اعطاها فدك دلالت صريح بر هبه و تمليك نميكنند و تشويش ميكشند و در شهر دلهی در عهد پادشاه محمد شاه دو كس بودند از امراء اين فرقه كه كتب اهل سنت را مثل «صحاح سته» و «مشكاة» و بعضی تفاسير بخط خوش می نويسيدند و درآن حديث مطلب خود از كتب اماميه برآورده داخل می نمودند و آن نسخ را مجدول و مطلا و مذهب نموده به قيمت سهل در گذری می فروختند و در اصفهان آغا ابراهيم بن علی شاه كه يكی از امراء كبار سلاطين صفويه بود بهمين اسلوب عمل كرده ليكن باين كيد ايشان حاصلی نشد زيرا كه كتب مشهوره اهل سنت بجهت كمال شهرت و كثرت نسخ قابل تحريف نيستند و كتب غير مشهوره را اعتباری نبوده و لهذا محققين اهل سنت از غير كتب مشهوره نقل را جايز نداشته اند مگر در ترغيب و ترهيب و در حكم صحايف انبياء ‌پيشين می شمارند كه هيچ عقيده و عمل را ازآن اخذ نتوان كرد بجهت احتمال تحريف.

كيد سي وسوم: آنكه خيانت در نقل بكار می برند و از كتب مشهوره اهل سنت در تاليفات خود نقل می كنند و يك دو لفظ ممد مدعاء ‌خود درآن می افزايند حالانكه درآن كتب منقول عنها ازان لفظ زايد اثری پيدا نيست و بعضی اهل سنت كه بی ‌تعمق درآن نقل نظر ميكنند و اصل حديث يا روايت را در كتاب منقول عنه ديده اند و بياد ايشان است ازآن لفظ زايد بيخبر شده در ورطه تحير می افتند و دست و پا می زنند علي بن عيسي اردبيلي در كتاب «كشف الغمه» ‌ازين باب جنس بسيار دارد و آنچه ابن مطهر حلي در (‌الفين» و «منهج الكرامه» و «نهج الحق)‌نقل ميكند نيز ازين قبيل است خبر دار بايد بود.

كيد سی و چهارم: آنكه كتابی در فضايل خلفاء اربعه تأليف نمايند و در وی احاديث صحيحه اهل سنت از سنن و مسانيد و اجزاء و معاجم ايشان ايراد كنند و چون نوبت به ذكر فضايل امير المؤمنين رسد در ضمن آن چيزی كه در حق خلفاء ثلاثه موجب قدح باشد وضع نموده يا از كتب اماميه آورده داخل نمايند و بعضی نصوص صريحه در احقيت آنجناب بخلافت و آنكه با وجود جناب ايشان هر كه خلافت كند چنين و چنان است درج نمايند تا سامع و ناظر بغلط افتد و سبب ايراد فضايل خلفاء ‌ثلاثه يقين كند كه منصف اين كتاب سنی پاك عقيده است و گويد كه در تصانيف اهل سنت نيز احاديث قادحه در خلفاء ‌ثلاثه موجود است پس يقين او برهم خورد و دين او رخنه پذيرد و كتابی كلانی باين صفت ديده شد و درآن كتاب اول هر حديث نام راوی و مخرج آن نيز مرقوم بود و بعضی از اجله علماء حديث را تميز ميسر نشده و در ورطه تخليط افتاده اند باين تلبيس ابليسی پی نبرده اند صاحب (‌رياض النضره في مناقب العشره)‌ نيز ازين قبيل احاديث در كتاب خود از مجموعات فضايل خلفاء اربعه آورده و دغا خورده ليكن كسی را كه در فن حديث امعانی دارد دراين دغل ملتبس نمی شود بجهت ركاكت الفاظ آن موضوعات و سخافت معانی آن مخترعات و صاحب سليقه را در بادی نظر دريافت ميشود كه اين همه ساخته و پرداخته شيخ نجدی است.

كيد سی و پنجم: آنكه سابق اهل سنت شيعه را به بعضی مسايل قبيحه طعن می كردند جمعی از علماء مذهب ايشان تدبير دفع آن طعن باين صورت كرده اند كه از كتب خود آن مسايل را محو نمودند و كتب قديمه را مخفی ساختند وآن مسايل را نسبت كردند به ائمه اهل سنت مثل لواطه با مملوك كه نسبت به امام مالك كنند و با مادر و خواهر مسئله لف حرير را نسبت به امام ابوحنيفه نمايند و ازين جنس مسايل افتراء‌ سيد مرتضی و ابن مطهر حلی و ابن طاؤس و پسر ابن مطهر حلی بسيار آورده اند و غرض ايشان اخفاء ‌حال خود و دفع طعن از خود است كه من بعد اهل سنت را دفع اين طعن از خود مهم افتد و دنبال شيعه بگذارند.

كيد سی و ششم: آنكه يك دو بيت در اشعار كبراء سنيان الحاق نمايند بمضمونی كه صريح در تشيع باشد و مخالف مذهب اهل سنت و بهمان وزن و قافيه و لغت مصنوع و منحوت سازند و گويند اهل سنت بنابر خفت و خجالت خود اين ابيات را حذف و اسقاط نموده اند و اين ماجرا اكثر نسبت بمقبولان اهل سنت مثل شيخ فريد عطار و شيخ اوحدی و شمس تبريزی و حكيم سنائی و مولاناء روم و حافظ شيرازی حضرت خواجه قطب الدين دهلوی وامثال ايشان رو داده و بااشعار امام شافعی نيز قدمای ايشان سه بيت الحاق كرده اند اشعار امام شافعی اينست.

شعر: 

يا راكبا قف بالمحصب من منی * واهتف بساكن خفيفها و الناهض

سحرا اذا فاض الحجيج الي منی * فيضا كملتطم الفرات الفائض

ان كان رفضا حب آل محمد * فليشهد الثقلان إني رافضي 

و غرض امام شافعی ازين ابيات مقابله نواصب است كه بسبب حب اهل بيت مردم را نسبت برفض ميكردند و حالا در بعض كتب شيعه اين سه بيت ديگر كه صريح در تشيع اند نيز با آنها ملحق ساخته نقل كرده اند و بدان بر تشيع امام شافعی تمسك جسته.

شعر:  

قف ثم ناد بانني لمحمد * و وصيه و بنيه لست بباغض

اخبرهم إني من النفر الذي * لؤلاء اهل البيت ليس بناقض

و قل ابن ادريس بتقديم الذي * قدمتموه علی علي ما رضي

و فرق در لغت اين ابيات و ابيات امام شافعی نزد ماهران عربيه اظهر من الشمس است و اين كيد ايشان بغايت پوچ است زيرا كه بنای كار اين بزرگواران و شريعت و طريقت اين نامداران از سر تا قدم بر مذهب اهل سنت است بكيد و شعر كذائی ايشان را شيعی گمان كردن از اطفال مكتب هم نمی ‌آيد و بعضی شعرا ايشان را شعری گويند و آن را بتمامه نسبت بيكی از كبراء اهل سنت نمايند بدون الحاق مثل آنچه در كتب ايشان ديده شد كه امام شافعی گفته است.

شعر:  

شفيعي نبي و البتول و حيدر * و سبطاه و السجاد و الباقر المجدي

و جعفر و الثاوي ببغداد و الرضا * و فلذته و العسكريان و المهدي

و برهان الهی اينست كه كذب اين اشعار از روی تاريخ پر ظاهر است زيرا كه تولد امام علي نقي در سنه دويست و چهارده است و تولد امام حسن عسكری بسيار متأخر ازآن و و