 اهل بيت را نيز دوست بايد داشت و اين معنی بفضل الله تعالی هيچكس را غير از اهل سنت نصيب نشده زيرا كه نواصب به دشمنی جناب امير و ذريه طاهره او مايه شقاوت برای خود اندوختند و شيعه قاطبه بعداوت امهات المومنين عايشه صديقه و حفصه معظمه و حضرت زبير بن العوام كه ابن عمه رسول صلی الله عليه و سلم بود قبای لعنت برای خود دوختند بعد از ان كيسانيه به انكار امامت حسنين و مختاريه بانكار امامت امام زين العابدين و اماميه بخذلان زيد شهيد و اسماعيليه بانكار امام موسی كاظم و علی هذا القياس كما مر مشروحا و سيجئ مفصلا ان شاءالله تعالی. باب دوازدهم: در تولي و تبري
 معني تولا محبت است ومعني تبرا عداوت درين مبحث نازك چند مقدمه را به ترتيب گوش بايد نهاد وآن مقدمات را از روي اقوال علماء معتبرين شيعه و آيات قرآني به اثبات بايد رسانيد باز استنتاج نتيجه از آن مقدمات بايد نمود تا چه ظاهر شود و واضح گردد كه قابل تولي كيست و لايق تبرا كدام است بر اصول مقرره شيعه واصلا قول اهل سنت را دخل نبايد داد.

مقدمه اولي فرق است در ميان مخالفت و عداوت باينكه مخالفت را عداوت لازم نيست وهر چند اين مقدمه بديهي است ليكن براي دفع مكابره بدو وجه ثابت توان كرد اول آن كه ملا محمد رفيع واعظ صاحب ابواب الجنان كه خيلي از معتبران فرقة اثناعشريه است تصريح نموده است با آن كه در ميان دو مؤمن براي امور دنيوي مخالفت ممكن است و حال آن كه به جهت ايمان هر يك محبت ديگر دارد دوم آن كه به اعتقاد شيعه اثنا عشريه فيما بين دو مجتهد مثلا شيخ ابن بابويه و سيد مرتضي علم الهدي در بعضي مسائل فقيه يادر تصحيح روايات مرويه مثل خبر ميثاق وغيره مخالفت متحقق است و با هم به جهت اتحاد مذهب محبت يكديگر دارند پس مخالفت اعم باشد از عدوات پس جائيكه مخالفت باشد لازم نيست كه عدوات هم باشد آري جائيكه عداوت باشد ناچار مخالفت هم خواهد بود.

مقدمه دوم محبت وعداوت گاهي جمع هم مي توانند شد تفصيل اين اجمال آنكه عداوت دو قسم ميباشد ديني مثل عداوت مسلمانان با كافران كه بنابر اختلاف اصول قواعد يكديگر را دشمن مي دارند و دنيوي مثل عداوت مسلمان با برادر مسلمان به جهت مصالح ومضار دنيا وتنفر طبع از اوضاع او پس اجتماع محبت وعداوت مختلف الجنس يعني ديني و دنيوي خود اصلا مستبعد نيست بلكه اكثر اوقات واقع ميشود اما اجتماع محبت وعداوت متفق الجنس مختلف النوع يا متفق النوع مختلف الصنف پس نيز واقع است مثل مؤمن فاسق كه به حيثيت ايمان محبوب است به دليل قوله تعالي «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ «71»«التوبه» و به حيثيت فسق مبغوض به دليل «وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ «58»«الانفال»*« وَأَمَّا الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ «57»«آل عمران» و به دليل آنكه نهي از منكر فرض است و ادني مراتب نهي از منكر بغض داشتن بدل است آمديم بر اينكه كافر هم به جهت اعمال صالحه كه از او صدور مي يابد مثل خيرات ومبرات يا عدل وداد ومروت وجوانمردي وخوش عهدي وصدق گفتاري به محبت ديني محبوب مي تواند شد يا نه ظاهر نظر حكم به اجتماع محبت وعداوت او مي كند قياسا بر مؤمن فاسق مثل محبت حاتم به سبب جود و محبت نوشيروان به سبب عدالت وانصاف اما نظر دقيق حكم باستحاله اجتماع محبت وعداوت ديني ميكند در حق او با اين سبب كه مقبول شدن عمل در راه خدا فرع درستي اعتقاد است و چون اعتقاد او فاسد است عملش نيز باعتبار دين و نزد خدا فاسد است قابل اعتبار نيست چه جاي محبت پس محبتي كه با كافر محسن يا كافر عادل به هم ميرسد همان محبت دنيوي است نه ديني قوله تعالي «وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآَنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ «39» «النور» پس معلوم شد كه اجتماع محبت وعداوت با يك شخص از يك حيثيت محال است و بدو حيثيت جايز و واقع چنانچه ملا محمد رفيع واعظ صاحب ابواب الجنان در قصه دو كس از سادات از حضرات ائمه نقل كرده واين اجتماع چنان كه در عوام امت ممكن است در خواص امت نيز محال نيست زيرا كه مقتضاء بشريت مشترك است و فرقي كه در خواص امت وعوام امت متحقق است نه از آن جهت است كه احكام بشريه در خواص مفقود بود و در عوام موجود بلكه به سبب كثرت وقلت فضايل و مناقب وبه سبب قوت وضعف ايمان وسابقيت و مسبوقيت در ترويج شريعت و قبول احكام الهي است چنانچه در خبر طويل درجات ايمان بروايت كليني از حضرت امام جعفر صادق گذشت وخواص امت بالاجماع سه فرقه اند اهل بيت يعني اولاد پيغمبر و اقارب او و ازواج مطهرات و اصحاب خالص از مهاجر و انصار اين قدر هست كه دو طرف مقابل تناسبي با خود داشته باشند مثلا آحاد امت را نمي رسد كه به خواص امت به نوعي پيش آيند كه خواص با يكديگر پيش آمده اند به دلايل شرعي بسيار كه منجمله آنها حديث مشهور است «الله الله في اصحابي لا تتخذوهم غرضا من بعدي» الي آخره واز آن جمله آنچه در حق اهل بيت وانصار آمده است كه اقبلو عن محسنهم و تجاوزوا عن مسیئهم واز آن جمله آنچه در حق ازواج آمده است «النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُمْ مَعْرُوفًا كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا «6»«الاحزاب» و آن حضرت فرموده است كه «ان امركن مما يهمني من بعدي ولن تصبر عليكن الا الصابرون» يعني بر اطاعت و فرمان برداري شما صبر نخواهند كرد وحقوق تعظيم شما را مراعات نخواهند كرد مگر كساني كه صبر كامل دارند و به دلايل عرفي بيشمار از آن جمله آنكه اولاد را با والدين هرگز آن معامله درست نيست كه فيمابين خود يا امثال خود از گرفت و گير و طعن و تشنيع توان كرد با وجود تحقق اسباب آن از ايشان نيز واز آن جمله آنكه در هر دولت جماعه ميباشند خواص آن دولت مثل شاهزاده ها و بيگمات و وزرا و امراء كبار كه باعث نشو و نماي آن دولت در ابتدا وموجب بقاء آن دولت در انتها مي گردند و بسعي وتلاش آنها آن دولت قايم شده و صورت گرفته و حق خدمت سابقه و قدم رابطه آنها بر جميع مستفيدان آن دولت ثابت است و جماعه مي باشند نو آمده و خوشه چينان آن دولت پس معامله كه آن جماعه نو آمده با هم ميكنند اگر با پادشاه زا