ردد آري ثمره اين كشف عورت همين امور است اذا لم تستحيي فاصنع ماشئت حال آن كه الله تعالي مي فرمايد «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ «197»«البقره» و بالاتر از زنا در عالم رفثي نيست. 

و نيز گويند كه اگر يكبار در احرام عمدا شكار نمود كفارت واجب شود اگر بار ديگر اين كار كند كفارت واجب نمي‌شود حالا آن كه معني جنايه در بار ديگر زياده تر از بار اول است و نص قرآني نيز مطلقا عامد را كفارت فرموده قوله تعالي «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْيًا بَالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ أَوْ عَدْلُ ذَلِكَ صِيَامًا لِيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَمَنْ عَادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ «95»«المائده». 

و جهاد را خاص كنند و به كسي كه در زمان آن سرور صلي الله عليه و سلم بود يا در خلافت حضرت امير رضي الله عنه يا حضرت امام حسن رضي الله عنه قبل از صلح معاويه يا همراه امام حسين عليه السلام يا كسي كه همراه امام مهدي خواهد بود و سواي اين پنج وقت در ازمنه ديگر جهاد نزدايشان عبادت بلكه جايز هم نيست حالا آن كه «الجهاد ماض الي يوم القيمه» نص متواتر است و آياتي كه در جهاد ترغيب و تاكيد مي فرمايند بي قيد وقت زمان واقع شده اند و در بعضي آيات صريح دلالت موجود است بر آن كه جهاد در غير اين ازمنه خمسه نيز عبادت و مستوجب اجر عظيم است مثل «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ «54»«المائده» كه در حق رفيقان خليفه اول است «قُلْ لِلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَى قَوْمٍ أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِيعُوا يُؤْتِكُمُ اللَّهُ أَجْرًا حَسَنًا وَإِنْ تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُمْ مِنْ قَبْلُ يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا «16»«الفتح» كه در حق لشكرهای خليفه ثاني رضي الله عنه است و چون جهادي كه در غير اين ازمنه واقع مي‌شود نزد ايشان جهاد فساد است و در جهاد فساد تقسيم غنايم بوجه مشروع نيست پس بايد كه جواري مملوك كسي نشوند و تمتع به آنها درست نباشد حجتبي براي تسهيل اين مشكل بر آورده اند و صاحب رقعه مزوره ابن بابويه اين فتوي را نسبت به امام صاحب زمان نموده كه آن جواري همه ملك امام اند و ايمه جواري خود را براي شيعه تحليل مي فرمودند پس به اين حيله تسري به جواري ماسوره در جهاد فاسد شيعه را درست است سبحان الله چه حرفهاي گران كه آسمان و زمين از ثقل آن ميلرزد به كمال بيباكي و بيجائي و در كتب فقهيه خود كه مقام تنقيح دين و ايمان است مي نويسند و چون اهل سنت در برابر اين ها مي گويند كه حضرت امير رضي الله عنه خوله بنت جعفريمايه حنيفه را كه در عهد خليفه اول بدست خالد بن وليد رضي الله عنه اسير شده آمده بود تسري فرمود و محمد بن الحنيفه از بطن او بوجود آمد پس اگر جهاد آن وقت و تقسيم آن خليفه صحيح نمي بود حضرت امير چرا تصرف مي نمود در جواب مي گويند كه نزد ما روايه صحيح رسيده است كه حضرت امير اورا اعتاق فرمود باز تزوج نمود اين قدر نمي فهمند كه اعتاق بدون ملك متصور نيست پس اول مالك شد بعد از آن اعتاق نمود و اعتاق هم نوعي است از تصرف و به يثبت المدعا. و نكاح و بيع را بغير زبان عربي تجويز نه كنند حالا آن كه در معاملات دنيوي هرگز اعتبار لغات در هيچ شريعت نيامده و نه حضرت امير در زمان خود مردم خراسان و فارس تكليف داده اند به آن كه معاملات خود را به زبان عرب عقد كرده باشند بلكه انكحه و بيوع ايشان را كه به زبان خود منعقد كرده بودند نافذ و جايز داشته اند و هيچ معقول نمي‌شود كه زبان عربي را در صحت عقود و معاملات مثل نكاح و بيع و طلاق چه قسم دخل تواند بود در اين عقود مقصود اظهار ما في الضمير اوست اظهار ما في الضمير هر قوم را بلغتي معين معتاد است. 

و نيز گويند كه جد با وجود پدر در بيع مال صغير مختار است و ولايت دارد حالا آن كه در شرع و عرف از مقرارت است كه با وجود ولي اقرب ولي ابعد را دخل نيست در هر باب. 

 و نيز گويند كه در تجارت نفع گرفتن از مومن مكروه است حالا آن كه خداي تعالي مي فرمايد «الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ «275»«البقره» و قال «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا «29» «السناء» مومن و غير مومن دراين باب برابر است زيرا كه مبناي تجارت و بيع بر تحصيل نفع است وتوارث جميع امت در جميع اعصار و امصار بر خلاف آن است و اگر شخصي خواهد كه در دار السلام محض تجارت نمايد اورا جايز نباشد پس بلاد كثيره مثل ايران و خراسان و عراق عرب و يمن از اين فايده محروم باشند حالا آن كه انبيا و ايمه تقرير بر تجارت مومنين با هم با وجود گرفتن نفع فرموده اند. 

و نيز گويند كه رهن بغير قبض مرتهن مرهون را جايز است حالا آن كه در شرع قبض را از ضروريات و لوازم رهن ساخته اند قوله تعالي «وَإِنْ كُنْتُمْ عَلَى سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا «فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ» فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آَثِمٌ قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ «283»«البقره» و بدون قبض فايده كه از رهن مقصود است متحقق نمي‌شود زيرا كه گروه گيرنده را در رقبه مرهون دخلي نيست بر ملك گرو دارنده است و منافع او را نيز نمي تواند بغير اذن ا