فن ايشان غره محرم پس اگر ايمه اين عيد را مي كردند روز را چرا تبديل مي نمودند و خود شيعه هم به اين معترف اند كه اين عيد در زمان ايمه نبود احداث همين احمد بن اسحاق است. 

ششم تعظيم روز نوروز كه از اعياد مجوس است قال ابن فهم في المهذب انه اعظم الايام واين تعظم محض ابتغاء رسوم جاهليه است و در اسلام و از امير المومنين صحيح شده كه نزد ايشان كسي روز نوروز حلوا وفالوده آورده بود و از وي پرسيدند كه چرا آوردي او گفت اليوم يوم النيروز فرمودند كه نيرزنا كل يوم و مهرجونا كل يوم واين اشاره به دقيقه است يعني خوبي روز نوروز از همين است كه آفتاب از معدل النهار به حركت خاصه خود بر سكان عروض شماليه متوجه نمي‌شود و نزديك مي آيد و به اين سبب در ابدان و اجسام حرارتي پيدا مي‌شود و ناميه ثوران مي كنند و نفس نباتي را تازگي بهم مي رسد واين معني در طلوع هر روز زياده تر متحقق است زيرا كه آفتاب بحركت اولي اسرع و اظهر حركات است از دائره الافق گذشته بر مردم آن افق نور افشاني مي كند و قوت بصررا جلا مي دهد و روح را منتعش مي سازد و ارتفاقات خاصه انساني از زراعت و تجارت و صناعت و حرفه به سبب ان بهتر و بيشتر واقع مي شوند و صورت حيوه بعد الموت نمودار مي گردد قوله تعالي «وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا «47»«الفرقان» و قوله تعالي «وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا «9» وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لِبَاسًا «10» وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشًا «11»«النب» پس اين وقت احق و اولي است بعيد گرفتن بلكه اگر عاقل تامل كند مي تواند دريافت كه در مدت يك دوره شبانروزي هر چهار فصل متحقق مي كرد پس از وقت صباح تا نيم روز فصل ربيع است كه سبزه تر و تازه و گلها شگفت و مزاج حيوانات نشاط دارد و هر گاه آفتاب بر دايره نصف النهار رسيد در حكم ان شد كه به حركت خاصه براس السرطان رسيده باشد و تابستان شروع گشت پژمردگي و غلبه تشنگي و يبس و خشگي در اجسام پديد آمد و چون به غروب نزديك شد حكم ميزان گرفت و خريف آمد و چون نيم شد و از انحطاط به ارتفاع انتقال نمود گويا براس الجدي رسيد و حكم زمستان پيدا كرد و شبنم باريدن گرفت بر مثال برف. 

هفتم تجويز سجود براي سلاطين ظلمه كه آخون باقر مجلسي وديگر علماء ايشان نموده اند كه صريح مخالف قواعد كليات شريعت است قوله تعالي «وَمِنْ آَيَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ «37»«فصلت» و قوله تعالي «لَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ «25»«النمل» و ديگر آيات بسيار دلالت بر انحصار سجده مي كنند در حق خالق توانا كه داناي پنهان و آشكار است خصوصا در شريعت مصطفوي و تمسك به سجده ملايكه براي آدم عليه السلام در اين مقام نهايت بيجاست كه احكام آدمي را بر احكام ملايكه قياس نتوان كرد و هم چنين تمسك سجود اخوه يوسف عليه السلام براي يوسف عليه السلام كه اول سجود مصطلح نبود دوم تمسك به شرايع من قبلنا وقتي درست مي‌شود كه در شريعت ما نسخ آن نيامده باشد و اين حكم بلا شبهه در شريعت ما منسوخ است و الا احق و اولي به اين تعظيم حضرت پيغمبر صلي الله عليه وسلم و حضرت امير و سبطين عليهم السلام وديگر ايمه عليهم السلام مي شدند نه شاه عباس و شاه طهماسب. 

حالا در مسايل فقهيه شروع مي رود از آن جمله است حكم به طهارت آب كه باو استنجا كرده باشند و هنوز محل استنجا پاك نشده باشد و اجزا نجاست در آب مختلط شده منتشر گشته و حتي موجب زيادت وزن آب گرديده باشد و اين حكم صريح مخالفت قواعد شريعت است قوله تعالي «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آَمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «157»«الاعراف» و مخالفت روايات ائمه كما رواه صاحب قرب الاسناد عن علي بن جعفر عليهم السلام و كما رواه ابو جعفر الطوسي عن عبدالله بن سنان و ابي بصير كلاهما عن ابي عبدالله عليه السلام و كما روي في كتاب المسائل ايضا عن علي ابن جعفر انه قال سالت اخي موسي بن جعفر عليه السلام عن جره فيها الف رطل من ما وقع فيه اوقيه بول هل يصح شربه او الوضوء منه قال لا النجس لايجوز استعماله و طرفه آن است كه مذهب اهل اثنا عشريه همين است كه چون آب از قدر كر كمتر باشد بوقوع نجاست متنجس مي‌شود ليكن معلوم مي‌شود ليكن معلوم نيست كه در آب استنجا به سبب زيارت مقعد كه معدن النجاسات است و چه خوبي و پاكيزگي بهم رسيده كه هرگز بوقوع آن آب چيزي متنجس نمي‌شود و ازاين مسئله و مسائل ديگر كه عنقريب مي آيند صريح واضح مي گردد كه گواه آدم نزد ايشان حكم گه گاو دارد نزد هندوان باز هم شكر خدا است كه «الاسلام يعلو و لايعلي علیه» از آدم تا گاو فرق بسيار است و اگر كسي از اثنا عشريه منكر اين مسئله شود اينك منتهي ابن حلي حاضر طهارت آب استنجا و جواز استعمال اورا بار ديگر از اجماعيات فرقيه نوشته است. 

و از آن جمله است طهارت خمر نص عليه ابن بابويه و الجعفي و ابن عقيل و اين حكم صريح خلاف آيت است «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ «90»«المائده» و رجس در لغت اشد نجاست را گويند چنان چه در حق خنزير فرمودند فانه رجس ونيز خلاف روايت ائمه است كه در كتب اهل شيعه موجود است كما رواه صاحب قرب الاسناد و صاحب كتاب المسايل و روي ابو جعفر الطوسي عن ابي عبدالله عليه السلام انه قال لا تصل في الثواب قد اصابه الخمر. 

و از آن جمله است حكم به طهارت مذ ي و آن مخالفت حديث صحيح متفق عليه است روي الراوندي عن موسي بن جعفر عن آبائه عليه السلام عن علي انه قال سالت النبي صلي الله عليه وسلم عن المذي فقال «يغسل طرف ذكره» و ابو جعفر طوسي نيز روايات صريحه در نجاست مذي آورده ليكن فتوي و عمل بر آن ندارد. 

از آن جمله است حكم بعدم انتقاض وضو به خروج مذي حالا آن كه از ائمه خلاف آن روايت كنند روي الطوسي عن يعقوب بن يقطين عن ابي الحسن انه قال المذي منه الوضوء و روي الرواندي عن علي قال قلت لابي ذرسل النبي صلي الله عليه وسلم عن المذي فسال فقال يتواضأ وضوءه للصلوه. 

و از آن جمله آن است كه حكم كنند به طهار