ةِ وَبَدَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ «47»«الزمر» برين مطلب استدلال ازينجا خوش فهمي اجله علماء ايشان توان دريافت هرگاه در كتاب الله كه مفسرو مخدوم و طوايف ناس است اين قسم غلط فهميها دارند در كلام ائمه خصوصا آنچه در كيسه و صندوق ايشان مختفي است وكسي را نمي نمايند چها خواهند كرد واگر درين مقام كسي را بخاطر رسد كه اينهمه روايات شيعه را كه از ائمه آورده اند و موافق آن در صحيح بخاري نيز در حديث اقرع و ابرص و اعمي واردشده كه بدالله ان يبتليهم اهل سنت برچه چيز حمل مي كنند گوئيم بر تقدير محفوظ بودن اين لفظ در بخاري و صحت اين روايات نزد اهل سنت محلول بر معني مجازي است زيراكه افعال الهي در عالم دو قسم است قسمي آنكه اسباب كون اواز هر طرف اقتضاء آن مي نمايند و قسمي آنكه اسباب كون او متحقق نشده اند بلكه موانع آن موجوداند پس در قسمي ثاني لفظ بدا استعمال فرموده اند بنابر استعاره و تشبيه گويا اين حالت شبيه بحالت بدا است و درين يك لفظ اين مجاز وارد نشده صدلفظ در احاديث و آثار محمول برين قسم مجاز است مثل امتحان وابتلا و ضحك و تردد كه معاني حقيقه آنها بالقطع مراد نيست و جميع آيات صفات مثل وجه ويدين واصايع و يمين و غير ذلك بر همين معاني محمول اند و در بعضي آثار ائمه بدا استعمال كرده اند نسبت بفهم بندگان و في الحقيقه بدا نيست مثل قصه عمران كه بنابر نذر زوجه خود كه ما في البطن خود را محرر ساخته بود لفظ و عدني ربي غلاما گفته و همچنين در آيه «كتاب الله لكم» مراد از لفظ خطاب بني اسرائيل اند نه حاضران فقط ودر خطاب ملكين واشترطا البداء به نسبت علم ملكين و همچنين در لفظ ساكفيك وقتي معين نفرموده اند بلكه وعده كفايت بود يكبار ديگر هم ان مرد دستياب شد مانند آنكه پيغمبر را بخواب نمودند كه در مسجد الحرام داخل خواهند شد و آنجناب و ديگر صحابه فهميدند كه امسال خواهند شد حالانكه مراد نبود اگر در ايشان هم از لفظ ساكفيك بمحبت فهميده باشد چه عجب پس در علم او بدا شد نه في الواقع و نفس الامر وعلي هذا القياس در روايات ديگر هم بتامل توان دريافت كه مراد چيست عقيده هژدهم آنكه حق تعالي راضي بكفر و ضلالت كسي از بندگان خود نيست قال الله تعالي «إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنْكُمْ وَلَا يَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ وَإِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ «7» «الزمر» اثنا عشريه گويند كه حق تعالي به ضلالت و گمراهي غير شيعه راضي است و حضرات ائمه نيز به ضلالت غير شيعه راضي بوده اند روي صاحب المحاسن عن الامام موسي الكاظم عليه لاسلام انه قال لاصحابه لا تعلموا هذا الخلق اصول دينهم و ارضوا لهم بما رضي الله لهم من الضلال واگر اين روايت صحيح باشد اهل سنت را بشارت عظيمه بدست مي آيد كه موافق مرضي خدا زندگاني ميكنند و الحمدالله علي ذلك رضوان الهي كه نهايت متمناي اهل دين است بشهادت حضرات ائمه ايشان را حاصل است اما علماء شيعه بايد كه اين روايت را تكذيب نمايند چنانچه روايت تجسيم و صورت را تكذيب نموده اند زيرا كه مخالف ادله قطعيه و اصول شرعيه ايشان است زيراكه مناقض عرض امامت و منافي وجوب اصلح و لطف است وهادم اساس قاعده مقرره اينهاست كه ان الله تعالي لا يريد الشرور و القبائح و الكفر والمعاصي عقيده نوزدهم آنكه بر ذمه حق تعالي هيچ واجب نيست چنانچه مذهب اهل سنت است و شيعه قاطبه متفق الكلمه اند كه چيزهاي بسيار بر ذمه اوتعالي واجب است بحكم عقل پس عقل شريك غالب كارخانه خدا است و خدا محكوم بحكم عقل تعالي الله عن ذلك علوا كبيرا اين نمي فهمند كه پادشاه را محكوم بحكم رعيت خود بودن نقصان مرتبه پادشاهي است همچنان خدا را محكوم به حكم مخلوقات خود بودن نقصان مرتبه خدائي است هرگز اين امر شايان مرتبه ربوبيت و الوهيت نيست بنده را چه يارا كه بر مالك حقيقي خود چيزي واجب داشته باشد هر چه دهد فضل اوست و هر چه ندهد عدل او وهو المحدود في كل افعاله قال في نهج البلاغه و من خطبه له عليه السلام خطبها بصفين اما بعد فقد جعل الله لي عليكم حقا بولايه امركم و جعل لكم علي من الحق مثل الذي عليكم والحق اوسع الاشياء في التواصف و اضيقها في التناصف لايجري لاحد الاجري عليه ولايجري علي احد الاجري له ولوكان لاحد ان يجري له ولايجري عليه لكان ذلك خالصا لله سبحانه دون خلقه لقدرته علي عباده و بعد له في كل ماجرت عليه ظروف قضائيه ولكنه سبحانه جعل حقه علي العباد ان يطيعوه وجعل جزاءهم عليه مضاعفه الثواب تفضلا منه و توسعا بما هو المزيد اهله انتهي به لفظه المقدس حالا تفصيل واجباتيكه بر ذمه پروردگار ثابت مي كنند بايد شنيد كيسانيه و فرق ثمانيه زيديه  و جميع اماميه قائلند بوجوب تكليف بر خدا يعني بر ذمه او واجب است كه مكلفين را امر و نهي فرمايد و واجبات و محرمات مقرر سازد و بواسطه رسولان خبر دهد حالانكه عقل هرگز تقاضا نميكند كه كافر را به ايمان و فاجر را به طاعت تكليف داده شود زيراكه درين تكليف حق تعالي را فايده نيست و در حق بنده سراسر خسران و هلاك ابدي و محض ضرر و زيان است وحق تعالي عاقبت كار هر كس را مي داند كه قبول خواهد كرد يا نه و امثال خواهد كرد يا نه ديده و دانسته بنده را در معرض تلف و هلاك انداختن بي آنكه بخود نفعي عايد شود مقتضاء كدام عقل و دانش است عاقل هرگز كار نمي كند كه بديگري ضرر برسد و بخود نفعي عايد نشود علي الخصوص در حق كساني كه طول العمر در ايمان و طاعت گذرانيده آخر بر كفر مردند مثل بلعم باعورا و برصيصاي زاهد و اميه بن الصلت كه هم در دنیا مشاق تکالیف کشیدند و هم درآخرت کنده دوزخ شدند و حق تعالی را در اضرار ایشان هیچ فایده نشد و نیز اگر تکلیف واجب می شد بایستی که در هر شهر و هر دیه رسولان را پی در پی می فرستاد و زمان فترت واقع نمی شد و هیچ قطر و ناحیه از رسول خالی نمی ماند زیراکه معرفت تکالیف را بالاجماع عقل کافی نیست و حاجت رسول درین امر ضروری است حالانکه بلاد کثیره از هند و سند و خراسان و ماوراءالنهر و ترکستان و خطا و ختن و چین و حبش قرنهای بسیار مفهوم رسول را نشناختند و نه در تواریخ انها مرقوم است که کسی به رسم رسالت پیش ایشان آمد واظهار معجزه نمود واو را آیات ظاهره و معجزات قاهره تایید می نمود تا بی دغدغه تبلیغ احکام فرماید و مکلفین را غافل از احکام شرع ندارد و سکان شواهق جبال را دعوت نماید و امامت را بدست جماعت نمی سپرد که هرگز قدرت بر اظهار احکام واقعیه شرعیه نداشتند بلکه خود هم درنگ دیگر کفره و ظلمه به تقیه گذرانیدند و نیز کیسانیه و فرق ثمانیه زیندیه و جمیع امامیه لطف را واجب دانند بر ذمه خدای تعالی و معنی لطف بیان کنند که هو مایقرب العبد الی الطاعه و یبعده عن المعصیه بحیث لا یودی الی الالجاء و این نیز  باطل است زیراکه اگر 