 رقاع اخيه الحسين و رقاع اخيه احمد اين هر سه برادر را ادعا بود كه مكاتبه با صاحب الامر دارند و تحقيق مسايل شريعت از آنجناب مي نمايند و جواب مسايل ايشان از ان طرف ميرسد كما ذكره النجاشي و غيره و ابوالعباس مذكور كتابي ازين رقاع جمع نموده و اورا قرب الاسناد الي صاحب الامر نام نهاده .

و منها رقاع علي بن سليمان بن الحسين بن الجهم بن بكير بن اعين ابو الحسين الرازي قال النجاشي كان له اتصال بصاحب الامر و خرجت اليه توقيعات و آنچه بيواسطه كسي فرستاده اند رقاع محمد بن علي بن الحسين بن موسي بن بابويه القمي است كه بخط حجت اظهار نموده است و گفته كه من مسئله از مسايل مي نوشتم و در سوراخ درختي كه بيرون شهر قم است يك شبانه روزي گذاشتم در ضمن آن جواب آن مكتوب مي شد روز ديگر مي برآوردم و حكم توقيعات صاحب الامر و ديگر ائمه ماضيين كه در جواب سؤالات شيعه رقم فرموده اند و بخطوط ايشان بزعم اينفرقه يافته شده مرجح است بر مرويات صحيحه الاسانيد چنانچه سابق هم گذشت قال ابن بابويه في الفقيه بعد ما ذكر توقيعات من التوقيعات الوارده من الناحيه المقدسه في باب الرجل يوصي الي رجلين هذا التوقيع عندي بخط ابي محمد الحسن بن علي و في كتاب محمد بن يعقوب الكليني روايه خلاف ذلك التوقيع عن الصادق عليه السلام و ذكر الحديث ثم قال لا افتي بهذا الحديث بل افتي بما عندي بخط الحسن بن علي درينجا عاقل غور بايد كرد كه اثبات آنكه اين خط امام است چه قسم ممكن شود مع ان الخط يشبه الخط و جعل و تلبيس در خط بحدي رايج است كه بعضي ملبسان و جعليان حكايت خط شخصي نموده برآن شخص عرض كرده اند و او تميز نه كرده و خط خود انگاشته خصوصا در صورت بعد زمان كه خطوط اين قسم بزرگان گذاشته را اگر كسي در عمر خود بطريق تبريك يك دو بار ديدن معرفت آن خط و امتياز آن از خطوط ديگر چه طور حاصل تواند شد حالا هر جا خط كوفي يافته ميشود مردم مي گويند كه خط اميرالمؤمنين است و هيچ وجه امتياز و معرفت حاصل نمي‌شود ثم بالخصوص خط صاحب الامر كه كسي او را نديده و ممارست و مزاولت آن خط كه مدار معرفت و شناخت است درينجا بالمره مفقود است بالجمله باين احتمالات بعيده دور از كار احكام دين خود را ثابت نمودن كمال سفاهت و بيخرديست و اين حركت بلا شبهه از حركات جنون و وسواس است بلكه تا اين مدت كه قريب هزار سال از غيبت امام گذشته معتقد حيات او بودن نيز از همين واديست زيرا كه درين زمان طول عمر اشخاص انساني باين درازي از محالات عاديه است و طول عمر حضرت نوح و لقمان بن عاديا و امثال اينها را مقيس عليه اين حكم كردن از كمال نادانشمندي اين فرقه است زيرا كه اگر غرض ازين قياس بيان امكان و صحت عقلي است پس غير مفيد است چه كسي امكان را انكار نكرده و نمي كند و اگر بيان معتاد بودن اين طول عمر است پس غير صحيح چه بر خوارق عادات و امور نادره قياس نتوان كرد خاصتا چون اختلاف بین زمان و مكان را نيز دخل باشد و اين بدان ماند كه ولايت گرم سير را بر ولايت سرد سير قياس كنند يا اشخاص اين وقت بر قوم عاد قياس كنند يا موسم زمستان را بر موسم تابستان و پيداست كه دران ادوار طول عمر عادي بود حضرت نوح را بطريق ندرت زياده‌تر امتداد واقع شد حالا صد سال و صد و بيست سال حكم عمر حضرت نوح دارد و لقمان بن عديا را به استجابت دعاي او خرق عادت وقوع يافت و لازم نيست كه هر خرق عادت كه از پيغمبري يا ديگر مسلماني بظهور آمده باشد از پيغمبر ما يا از ائمه اين امت هم بظهور رسد و الا عمر پيغمبر ما نيز از عمر حضرت نوح و لقمان بن عاديا كم نمي شد و حضرت خضر و حضرت الياس اگر طول عمر ايشان صحيح باشد نيز ازين امت و ازين دوره خارج اند و مع هذا حكم ملائكه گرفته اند و با ايشان كسي را سرو كاري نيست احكام دين و اصول شريعت را از ايشان گرفتن و در وقايع و حواديث بسوي ايشان رجوع آوردن ضرور و لازم نيست اگر به اختفا بگذرانند چه باك بخلاف امام وقت كه كار و بار امت و حفظ احكام شريعت و تنفيذ اوامر و نواهي و اقامت حدود و تعزيرات و جمعه و جماعات و تجهيز جيوش و عساكر و قتال و جدال با كفره و معاندين وابسته به تدبير و ارشاد او باشد و او اصلا در نظر كسي نيايد و نه كسي جاي او را شناسد و آواز او را بشنود تا مردم بروي دروغ بندند و مكاتبات جعلي و توقيعات لباسي از جانب او افترا نمايند و در ضلالت و تباهي واقع شوند معاذ الله من سوء الفهم و اين اعتقاد فاسد بعينه مانند آنست كه گويند فلاني را پادشاه قاضي شهر گردانيده است و بااو حكم فرموده كه از نظر مردم مختفي باشد و روي خود را به كسي ننما يد و آواز خود را بگوش كسي نرساند و از مكان سكونت خود كسي را آگاه نه كند تا مردم او را ندانند و باو نتوانند رسيد غور بايد كرد كه اين معامله چقدر دور از عقل و نزديك بجهل است و تمسك اينفرقه درين باب به آنچه ابومعشر بلخي و ابوريحان بيروني و ماشاءالله مصري و ابن شادان و مسيحي و ديگر اهل نجوم گفته اند كه اگر ميلادي از مواليد نزديك تحويل قرآن اكبر واقع شود و طالع يكي از دوخانه زحل باشد يا مشتري و هيلاج آفتاب باشد در روز و ماهتاب باشد در شب و خمسه متحيره قويه الحال در اوتاد ناظر باشند بهيلاج با كدخدا بنظر تودد ممكن است كه اين مولود بقدر سنوات قرآن اكبر زنده ماند و آن نهصد و هشتاد سال شمسي است و اگر اسباب فلكيه دلالت بر غير اين كنند ازين مدت زياده يا كم زنده ماند باطل محض و بيفايده است زيرا كه اول هذيان سرائي منجمين را در امور اعتقاديه شريعت دخل دادن كمال بي ديانتي است دوم اين منجمين هم امكان صرف درين صورت ثابت كرده اند و زيادتي و كمي را هم نظر باسباب فلكيه ديگر محتمل داشته و سابق مذكور شد كه امكان را كسي انكار نميكند اما هر ممكن را واقع دانستن اصل ماده ماليکولي است سوم بر تقدير تسليم همه اين امور ولادت حضرت امام صاحب الامر درين وقت واقع نشده به اجماع مورخين و منجمين و به شهادت كتب مواليد الائمه مثل كتاب الاعلام الوري و غيره .

تفصيلات اجماع آنكه در وقت ولادت امام مهدي اختلاف است دو قول نوشته اند يكي آنكه تولد ايشان در شب برات سنه دويست و پنجاه و پنج بعد از گذشتن چند ماه از قرآن اصغر كه رابع بود از قرآن اكبر در قوس واقع شده و طالع بيست و پنج بود از سرطان و زحل در دقيقه دوازدهم از درجه هشتم قوس بود و همچنين مشتري در رجعت بود و مريخ در دقيقه سي و چهارم از درجه عشرون جوزا و شمس در دقيقه بيست و هشتم از درجه رابعه اسد و زهره در دقيقه بيست و پنجم از جوزا و عطارد در دقيقه سي و هشتم از درجه رابعه اسد و قمر در دقيقه سيزدهم از درجه سي ام دلو و راس در دقيقه پنجاه و نهم از درجه بيست و نهم حمل و ذنب در دقيقه پنجاه و نهم از درجه بيست و هشتم ميزان دوم آنكه ولادت ايشان وقت صبح از بيست و سوم شعبان در سنه مذكور بود و طالع سي و هفتم دقيقه از بيست و پنجم درجه سرطان بود و زحل در دقيقه هجدهم از درجه بيستم عقرب و همچنين مشتري و مريخ در دقيقه سي و چهارم از درجه هشتم حمل و شمس در دقيقه سي و هشتم از د