 و دعاة فرقه اماميه شدند و خود را منسوب به امام زين العابدين و اولاد او كردند و از محمد بن الحنيفه و اولاد او تبرا آغاز نهادند و جمعی از تفضليه و بقايای مختاريه در مذهب ايشان درآمدند از اينجا صورت مذهب اماميه بهم رسيد و همين جماعه اند دعاة مذهب اماميه و اسلاف و پيشوايان ايشان و راويان اخبار ايشان كه دين و ايمان خود را از ايشان فرا گرفته اند و بر قول و فعل اينها اعتماد كلی دارند. و عنقريب حال ايشان در اين رساله مبين خواهد شد كه ايشان مجسمه مصرحه اند كه معبود موهوم خود را در ذهن تراشيده هزاران قبايح بدامن او می بندند و أئمه كه خود را به آنها نسب می دهند از اينها تبرا و بيزاری می نمودند و لعن می فرمودند و حكم به ضلالت و شقاوت ايشان ميكردند.
و هم درين اثناء مذهب زيديه حادث شد و دعاة آن مذهب بر روی كار آمدند و سببش آنكه زيد بن علي بن حسين بر مروانيه خروج فرمود و شيعه مخلصين و تفضليه و سائر اهل كوفه را دعوت بخود نمود و جمعی كثير با وی رفيق شدند و از شيعه مخلصين «امام ابوحنيفه كوفي» رحمةالله عليه نيز تصويب راي زيد می نمود و مردم كوفه را تحريض بر متابعت زيد ميكرد و ميگفت اگر نزد من ودايع و امانات مردم نمی بود كه هنوز به مالكان نرسانيده ام و بر ديگری از اخلاف خود اعتماد ندارم كه به تحقيق حق هر يكي را به او رساند، همراه زيد جهاد اعدا می نمودم. القصه زيد را با فوج مروانيه مقابله رو داد سی هزار كس از شيعه كوفه كه سب و تبرای اصحاب كبار ميكردند و زيد آنها را زجر و توبيخ می فرمود به بهانه عدم موافقت زيد در مذهب او را در دست نواصب گذاشته گريخته به كوفه در آمدند و زيد به شهادت نایل شد، بقايای زيديه كه همراه آن امام زاده ماندند خود را به آن امامزاده منسوب كرده مذهبی جدا برپا كردند و از عمده دعاة ايشان يحيی بن زيد بن علی بن الحسين است و يحيی بن الحسين بن هاشم حسنی است كه از نسل حسن بن حسن بن علی بود و خود را ملقب بهادی كرده در سنه دوصد و هشت خروج نمود و بر بلاد يمن و باز بر بلاد حجاز نيز استيلا يافت و در فقه زيديه كتابی يادگار گذاشته است كه نام او «احكام» است و پسر او مرتضی نيز از دعاة اينهاست و نبيره‌های او حسن بن احمد بن يحيی و يحيی بن احمد بن يحيی نيز از دعاة زيديه اند و بعضی از زيديه مذهب را تحريف كرده چيزهای ديگر از اماميه و اسماعيليه گرفته درآن مذهب افزوده خود را در دعاة زيديه داخل نموده صاحب فرقه شدند چنانچه ابوالجارود و سليمان بن حرير و نبترتومی و حسين بن صالح و نعيم ابن اليمان و يعقوب، و حالا همه آنها در زيديه شمرده می شوند كما تقدم و دعاة اماميه در اصل هشامين و شيطان الطاق و اقران اينهايند و كيد ايشان در دعوت و اغوا مخجل ابليس و محير دجال است به اين جهت فرقه اماميه بيشتر از سائر فرق شيعه اند و چون اماميه را با هم افتراق شد هر فرقه را دعاة جدا بهم رسيد و بعد از فوت هر امام افتراق می نمودند و پاره به حيات او قايل ميشدند و جمعی بعد از فوت او پسری را از پسران او نامزد امامت ميكردند و جمعی پسر ديگر را و جمعی برادر او را به همين اسلوب تا آخر ائمه اختلاف بر اختلاف افزود و مصداق آيت «إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ «159» الانعام» در ايشان چهره می گشود تا آنكه نوبت به امام عسكری رسيد و بعد از وفات ايشان مختلف شدند جمعی گفتند كه او خلفی نگذاشت و امام بعد از جعفر بن علی برادر اوست و برخی گفتند او ولدی گذاشت كه محمد مهدی موعود است و خاتم الائمه است و ليكن مختفی شد بسبب خوف ازاعداء و آراء ايشان متفق شد بر انحصار دوازده امام و لهذا ملقب به اثناعشريه شدند و درين وقت باب دعاة مفتوح شد و هر كل و كور مدعی شد كه من سفارت ميكنم در ميان امام غايب و اماميه و كان ذلك في سنه ست و ستين و مائتين. و بعد از هر موت خليفه ميساختند و عهده سفارت را باو تفويض ميكردند تا آنكه نوبت سفارت در سنه سيصد و شانزده به علی بن محمد رسيد و او خاتم السفرا شد گويند كه وفات علی بن محمد در سنه سيصد و بيست و هشت است و از ان به بعد از طرف امام سفيری نيامد و غيبت كبری حاصل گشت و بعضی از دعاة ايشان اصحاب كتابت اند چنانچه سابقين اصحاب سفارت بودند دعوای مكاتبه با امام می نمايند و نزد شيعه رقعات مزور آوردند كه اينها به خط امام است كه در جواب عرايض ما نوشته است و  دعاة ايشان علماءايشان اند كه بتصنيف كتب در مذهب پرداخته اند و برای تعليم فقه و كلام متصدر شده اند و حال ايشان به تفضيل هر چه تمامتر درين رساله نوشته خواهد شد ان شاءالله تعالی و همچنین دعاة ايشان راويان اخبارند از ائمه و از اصحاب ائمه بواسطه و بغير واسطه در اصول و فروع و فضايل اعمال و حال ايشان نيز بقلم آيد ان شاء الله تعالی واز دعاة ايشان پادشاهان ايشانند كه مردم را به خوف سيف و سنان و ترغيب در انعام و احسان، درين مذهب آورده اند و علم تاريخ به بيان احوال ايشان كافل است. ناؤسيه و اسماعيليه كه منكر امامت امام موسی كاظم اند، باهم مختلف اند. ناؤسيه گويند كه امام جعفر مختفی شد و نه مرد و او را رجعت است بعد چندی ظاهر خواهد شد داعی ايشان عبدالله بن ناؤس است.
«و اسماعيليه» گويند كه امام جعفر مرد و امام بعد از او اسماعيل بن جعفر است حال آنكه به اجماع مؤرخين و اهل اخبار اسماعيل در حضور امام جعفر در مدينه وفات يافت و در بقيع الغرقد مدفون شد  لکن باز اسماعيل را طايفه زنده انگارند و او را منتظر و موعود شمارند داعی ايشان مبارك است باز خلفاء او درين منصب قايم مقام او شدند و جمهور اسماعيليه بعد از امام جعفر، محمد بن اسماعيل بن جعفر را امام دانند و نص امام صادق در حق او روايت كنند و داعی ايشان حمدان بن قرمط است و بعضی گويند كه اسماعيل بعد از امام جعفر وفات يافت و امامت در وی و اولاد وی است به نص سابق علی اللاحق وداعی ايشان عبدالله بن ميمون قداح اهوازی است و «مهدويه» كه حال ايشان سابق مفصل مذكور شد امامت را تا محمد بن عبدالله بن عبيدالله كه ملقب به مهدی است كشيده می آرند که در مغرب زمين او و اولاد او تسلط يافتند و دعاة خود را بمصر و شام و ديگر بلاد اسلام منتشر ساختند و اكثر دعاتشان امراء ذی شوكت بودند تا آنكه مصر در دست ايشان آمد و علماء سوء بطمع مال مصاحبت ايشان اختيار نمودند و بمذهب ايشان مايل شدند و دعاة علماء در خاندان ايشان نيز بهم رسيدند منهم نعمان بن محمد بن منصور و علی بن نعمان و محمد بن نعمان و عبدالعزيز و محمد بن المسيب و المقلد بن المسيب العصيلی و ابوالفتوح رجوان و محمد بن عمار الكتانی و اكثر اهل يمن به مذهب مهدويه متمذهب شدند و در سنه چهارصد و هفتاد و سه قصد حج نمود و با دو هزار سوار كه يكصد و شصت سوار از آن جمله از اقارب و اهل او بودند روان شد چون به ديهی رسيد كه او را بئرام معبد گويند پسران نجاح صاحب تهامه كه او را به زهر كشته ب