 پسر علاء الدين كه ركن الدين لقب داشت نيز بر روش ملاحده بود و در وقت او تركان تتار يعنی چنگيزيه مملكت او را خراب و قدر او را بی آب ساختند چندی در قلعة الموت تحصن گزيد و آخر حلقه اطاعت ايشان در گوش كشيد و همراه ايشان شد او را همراه گرفته به اوطان خود رجوع كردند در اثناء راه مرد و بعد مردن او پسر او كه در قلعة الموت مانده بود خروج كرد و خود را جديد الدوله ملقب ساخت چون رؤساء تتار از حال او خبردار شدند لشكرها بر سر او فرستادند و او را تباه كردند و جمعيت او متفرق گشت و در قری طبرستان بحال اختفا مرد و بعد از وی كسی مدعی امامت نماند از فرق اسماعيليه باطنيه و قرامطه و سبعيه و حميريه ملاحده اند و مهدويه بظاهر احكام شريعت معتقد بوده اند و اكفر اينها حميريه اند و از اين تفصيل معلوم شد كه اسماعيليه ده فرقه اند و سيزده فرقه از اماميه وراء اسماعيليه سابق شمرده شد بيست و سه فرقه از اماميه مذكور شدند فرقه بيست و چهارم افطحيه اند كه آنها را عمائيه نيز گويند زيرا كه اصحاب عبدالله بن عماء اند قائل به امامت عبدالله بن جعفر صادق اند كه ملقب به افطح بود لانه كان افطح الرجلين و برادر حقيقی اسماعيل بن جعفر بود و معتقد موت و رجعت اويند زيرا كه او خلفی نه گذاشت تا سلسله امامت در نسل او جاری ميشد فرقه بيست و پنجم اسحاقيه اند بامامت اسحاق بن جعفر اعتقاد دارند و اسحاق بن جعفر في الواقع در علم و تقوی و ورع و زهد شبيه به پدر بزرگوار عالی مقدار خود بود سفيان بن عيينه و جمعی ديگر از ثقات محدثين اهل سنت از وی روايات دارند فرقه بيست و ششم قطعيه اند اصحاب مفضل بن عمرو و لهذا اينها را مفضليه نيز گويند قايل به امامت موسی كاظم اند و قطع ميكنند به موت او و فرقه بيست و هفتم موسويه اند كه در موت و حيات امام موسی كاظم تردد دارند و باين سبب توقف می كنند بر امامت موسی كاظم و بعد از وی سلسله امامت را جاری ننمايند فرقه بيست و هشتم ممطوريه اند قايل به حيات موسی كاظم و گويند او حي لايموت است و اوست مهدی موعود منتظر و تمسك كنند بحديث مرتضوی كه «سابعهم قائمهم سمي صاحب التوريه» و اينها را ممطوريه از آن گويند كه نوبتی با قطعيه مناظره كردند رئيس قطعيه يونس بن عبدالرحمن اينها را گفت كه انتم اهون عندنا من الكتاب الممطوره از آن باز اين لقب بر ايشان ماند فرقه بيست و نهم رجعيه اند قايل اند بموت موسی كاظم ليكن رجعت او را منتظراند و اين هر سه فرقه را واقفيه نيز گويند زيرا كه امامت را بر موسی كاظم موقوف ميدارند فرقه سی ام احمديه اند قايل به امامت احمد بن موسی الكاظم بعد از موت موسی كاظم فرقه سی و يكم از اماميه كه گويا فرد كامل آنها است و عند الاطلاق از لفظ اماميه متبادر می شوند «اثناعشريه»اند قايل اند به امامت علی بن موسی الرضا بعد از او به امامت پسر او محمد تقي معروف بجواد و بعد از او به امامت پسر او علی نقي معروف بهادی بعد از او به امامت پسر او حسن عسكری بعد از او به امامت پسر او محمد مهدی و او را قايم منتظر ميدانند و متوقع خروج او باشند و با هم در وقت غيبت او و سن و سال او اختلاف كرده چند فرقه شده اند بلكه بعضي بموت و رجعت او نيز قايل‌اند باين حساب عدد فرقه‌های اماميه تا سی و نه ميرسد فرقه سی و دوم جعفريه اند بعد از حسن عسكری به امامت جعفر بن علی كه برادر او بود قايل اند گويند كه حسن عسكری اولاد نگذاشت و منكر تولد مهدی اند. فائده چند در تتميم و تذييل اين باب واجب التحريرند گوش را متوجه آن فوايد ضروريه بايد داشت فائده اول: كسی كه به شيعه ملقب شد جماعه از مهاجرين و انصار و تابعين ايشان باحسان اند كه مشايعت و متابعت حضرت مرتضی نمودند و در وقتيكه جناب ايشان خليفه شدند و ملازمت صحبت ايشان اختيار كردند و با محاربين ايشان جنگ نمودند و مطيع اوامر و نواهی ايشان ماندند و اينها را شيعه مخلصين گويند و ابتداء اين لقب در سنه سی و هفت بود از هجرت باز بعد از دو سه سال شيعه تفضليه ظاهر شدند و از جمله آنها ابوالاسود دئلي است واضع نحو و او تلميذ امير المؤمنين بود و به امر و تعليم او اشتغال به تأليف قواعد نحو نمود و از جمله آنها ابو سعيد يحيی بن يعمر عدوانی است و او تابعی بود و با عبدالله بن سويد عدوانی ملاقات داشت و عالم بود به قرائت و تفسير و نحو و لغت عرب يكی از قراء بصره است و در نحو شاگرد ابولاسود مذكور است. قاضی شمس الدين احمد بن خلكان در «وفيات الاعيان» گويد كان يحيی بن يعمر شيعيا من الشيعه الاولی القائلين بتفضيل اهل البيت من غير تنقيص لذا افضل من غيرهم و از جمله آنها سالم بن ابی حفصه است كه راوی حديث است از امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهماالسلام و از جمله آنها عبدالرزاق است صاحب مصنف كه محدث مشهور است در اهل سنت و جماعت و از جمله آنها ابو يوسف يعقوب ابن اسحاق است معروف به ابن سكيت صاحب كتاب «اصلاح المنطق» بعد از آن ظاهر شد شيعه سبيه كه اعاظم صحابه و امهات المؤمنين را سب و طعن ميكردند و اينها متفرق شدند بفرق كثيره چنانچه گذشت و اين ترتيب بنابر ظهور مذهب است و الا حدوث اينها همه در عهد امير المؤمنين بود به اغواء عبدالله بن سبا و كيسانيه در سنه شصت و چهار «64» ظاهر شدند و مختاريه در سنه شصت و شش«66» و هشاميه در سنه يكصدو نه «109» و زيديه در سنه يكصد و دوازده «112» و جواليقيه و شيطانيه در سنه يكصد و سيزده «113» و زراريه و مفوضه و بدائيه و ناؤسيه و عمائيه در سنه يكصد و چهل و پنج «145» و اسماعيليه در سنه يكصد و پنجاه و پنج «155» و مباركيه از اينها در سنه يكصد و پنجاه و نه «159» و واقفيه از اماميه در سنه يكصد و هشتاد و سه «183» و حسنيه در سنه يكصد و نود و پنج «195» و اثنا عشريه از اماميه در سنه دويست و پنجاه و پنج «255» و مهدويه از فرق اسماعيليله كه قايل اند به امامت محمد بن عبدالله بن عبيدالله كه ملقب است نزد ايشان به مهدی در سنه دويست و نود و نه «299» و اين مهدی خود را از اولاد اسماعيل بن جعفر ميگرفت و دعوای امامت می نمود در سنه مذكور در نواحی مغرب خروج كرد و بر افريقيه در سنه سه صد مستولی شد و نسبت خود را به اين طريق ميرسانيد كه هو محمد بن عبدالله بن عبيدالله بن قاسم بن احمد بن محمد بن اسماعيل بن جعفر و علماء نسب او را در اين دعوی تكذيب نمودند و گفتند كه اسماعيل بن جعفر قبل از پدر خود وفات يافت و سوای محمد اولاد نگذاشت و اين محمد در بغداد بلا ولد مرد چنانچه سابق گذشت و ساير شيعه نيز منكر نسب اويند و علماء نسب را در حقيقت كار وی اختلاف است نسابه مغرب گويند كه از اولاد عبدالله بن سالم بصری است و پدر او در بصره نانوا بود و نسابه عراق گويند كه او از نسل عبدالله بن ميمون قداح اهوازی است چنانچه سابق مذكور شد بهر حال اعتقاد مهدويه آن بود كه محمد بن عبدالله مذكور مهدی موعود است و از احاديث پيغمبر روايت كنند كه «علی رأس ثلث مائه تطلع الشمس من مغربه» و مراد از شمس مهدی است و از مغرب ملك مغرب واصل حديث هم از مفتريات ايشان است و تاويل مذكور از م